موفقیت در کسب و کار حاصل چیست؟

موفقیت در کسب و کار حاصل چیست؟

از پدرش جوری صحبت می‌کرد که گویی تمام آمال و آرزو‌هایش را در رسیدن به آن نقش می‌دید. ایده‌آل‌هایی که برای خودش ساخته بود هم تماما برگرفته از پدرش و دستاوردهایش بود. در واقع مدام خودش را با جایگاهی که پدرش به لحاظ اجتماعی، شغلی و مالی داشت، مقایسه می‌کرد.

وقتی از او پرسیدم که این شیوه چگونه به او کمک کرده که بتواند به آرزویش برسد، پاسخ داد: «بیشتر می‌فهمم که من هیچ نیستم و هیچ‌وقت نمی‌توانم آن جایگاه را از آن خودم کنم و به آن نقطه‌ای که در سر دارم، برسم. بعد هم احساس پوچی و ناامیدی جوری به دست و پای من می‌پیچد که نمی‌توانم از پس آن برآیم و در نتیجه هر روز فلج‌تر از روز قبل می‌شوم؛ به طوری که فعالیت‌های روزمره‌ام را هم به سختی انجام می‌دهم و سرزنش و سرکوفت هم از پدرم می‌شنوم. انگار که شکست را هر روز بیشتر از روز قبل تجربه می‌کنم.

***

این روایت می‌تواند داستان زندگی خیلی از ما باشد که الگو ها و ایده‌آل‌هایی را در ذهن خود تصویر می‌کنیم که این تصویر ایده‌آل با خود واقعی ما در زمان حال تطابقی ندارد و در حال حاضر رسیدن به آن تصویر برایمان مقدور نیست. ما ناآگاهانه خودمان را در چرخه ناامیدی و شکست گرفتار می‌کنیم و گاهی با دلیل‌تراشی و مقصر‌دانستن زمین و زمان و هر آنچه که خارج از کنترل ماست، بیش از پیش بر ضعف و ناتوانی که چندان واقعی هم نیست، صحه می‌گذاریم.

اما اشکال کار کجاست و برای بیرون‌آمدن از این چرخه و رسیدن به موفقیت‌هایی در حوزه شغلی، باید چه کنیم؟

قبل از هر کاری بیایید تعریف خودمان را از «موفقیت» مشخص کنیم. برای شما «موفقیت» چطور تعریف می‌شود؟ اگر به چه موقعیتی برسید، می‌گویید که «در شغلم موفق شده‌ام؟» این نقطه‌ای که در حرفه خود به عنوان سکوی «موفقیت» تعریف کردید، چقدر با شرایط و امکانات و محدودیت‌های فعلی شما همخوانی دارد؟

اگر سکوی مورد نظر را دست‌یافتنی تعریف کرده‌اید، سوال مهم دیگر این است که برای رسیدن به این سکو تا‌کنون چه قدم‌هایی برداشته‌اید و آیا این قدم‌ها موثر بوده است یا خیر؟

پاسخ به این سوالات تا حد خیلی زیادی تکلیف شما را با خودتان و موقعیتی که می‌خواهید به آن برسید، مشخص می‌کند. گاهی ما از ابتدا هدف را دست‌نیافتنی و دور از واقعیت تعریف می‌کنیم و به تبع آن خودمان را  در شکست‌های غیر‌واقعی دفن می‌کنیم و قدم از قدم برنمی‌داریم.

از طرف دیگر لازم است بدانیم که راه رسیدن به موفقیت‌های شغلی، مسیری مشخص و از‌پیش‌تعیین‌شده‌ای که شما را از نقطه «الف» بردارد و بدون هیچ هزینه و شکست و زمین‌خوردنی به نقطه «ب» برساند، نیست و لازم است که خودمان را برای زمین‌خوردن‌های متعدد و مجدد برخاستن آماده کنیم و با گرفتن درس‌های هر زمین‌خوردنی، به جای زانوی غم بغل‌گرفتن و در گذشته و افسوس جا ماندن، سکویی برای گام‌های بعدی خود خواهیم ساخت.

ما به کمک شناختی نسبی که از خودمان، علاقه‌مندی‌هایمان، توانمندی‌هایمان و نقطه‌ضعف‌هایمان به صورت واقع‌بینانه پیدا می‌کنیم، می‌توانیم هدفی را بزرگ‌تر از اینکه الان بتوانیم به آن برسیم، تعیین کنیم. این شناخت درست مثل این است که چراغی را در دوردست‌ها در نظر گرفته‌ایم که راه را گم نکنیم و بدانیم که می‌خواهیم به کجا برسیم. حال لازم است که برای پیش‌رفتن و قدم‌برداشتن، مسیر را برای خود هموار کنیم و در برخی قسمت‌ها تمهیداتی را در نظر بگیریم. اینجاست که هدف‌گذاری به این شیوه‌ای که توضیح می‌دهم، به کمک ما می‌آید تا بتوانیم گام‌های رسیدن به این موفقیت را که واقع‌بینانه و با در‌نظر‌گرفتن امکانات و محدودیت‌هایمان تعریف کرده‌ایم، طی کنیم.

برای موفق‌شدن در حوزه کاری، بیش از اینکه به یک راهنما یا الگو احتیاج داشته باشیم، به این محتاجیم که بدانیم دقیقا از خودمان چه می‌خواهیم. برای این منظور، بهتر است که مثلا همین امروز که اولین هفته‌های سال جدید را پشت سر گذاشته‌اید، شروع کنید.

قلم و کاغذی پیش رویتان بگذارید و رویایتان را ترسیم و یا تبدیل به واژه کنید. مثلا نگویید می‌خواهم فروش بیشتری داشته باشم؛ بگویید که می‌خواهید در چه بازه زمانی، از چه عددی به چه عددی در فروش برسید.

یا مثلا نگویید که می‌خواهم ارتقا شغلی داشته باشم یا مثلا از جانب رئیسم دیده شوم. دقیقا تعریف کنید که اگر چه اتفاقی بیفتد، شما متوجه می‌شوید که دیده شده‌اید یا اگر چه سمتی به شما داده شود، به این معنی است که ارتقا گرفته‌اید.

اگر هدفتان را این طور تعیین کنید، قابل‌ارزیابی است. مثلا وقتی برای فروشتان عدد تعریف می‌کنید (تاکید می‌کنم که عددتان باید معقول و دست‌یافتنی و با توجه به شرایط و امکانات باشد) می‌توانید ارزیابی کنید که بعد از بازه زمانی طی‌شده، به آن نقطه رسیده‌اید یا نه و اگر نرسیده‌اید، لازم است چه قدم‌های دیگری برای آن بردارید و یا اشتباه کجا بوده است.

اگر نقطه مورد نظر شما دور از دسترس است، مثلا می‌خواهید مدیر گروه پروژه‌ای در بخش خود بشوید، در حالی که الان کارشناسی با دو سال سابقه کار هستید، می‌توانید این هدف را خرد کرده و آن را به پله‌های کوتاه‌تر ولی دست‌یافتنی‌تر تبدیل کنید. ضمنا برای مهارت‌هایی که لازم است کسب کنید هم اقدام کنید.

پس با این روش و در‌نظر‌گرفتن چند مورد کلیدی در هدف‌گذاری‌تان برای موفقیت در کسب و کار، در درجه اول تعریفی صحیح و کارآمد از موفقیت برای خودتان داشته باشید. همزمان هم برای رسیدن به آن قله که خودتان تعریفش کرده‌اید، قدم‌های لازم را بردارید و مهارت‌های ضروری خودتان را تقویت کنید. از طرفی زمانی را هم مشخص کرده‌اید که می‌توانید در این بازه زمانی، عملکرد خودتان را ارزیابی کنید و اگر اقدامات دیگری لازم است، به موقع انجام دهید تا کم‌کم به قله موفقیت نزدیک شوید.

 

مونا گوشه / روان‌شناس

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۱۸۸

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. Re8911873
    1:09 2020/04/10

    سلام و عرض ادب خدمت تیم موفقیت
    شماره فروردین ۹۹ کی منتشر میشه؟

    • movafaghiat
      1:34 2020/04/10

      درود بر شما همراه گرامی در حالت عادی قرار بود شماره بعدی اول اردیبهشت بیاد روی کیوسک ولی اجازه چاپ مجله کاغدی رو ندادند و این شماره به صورت نسخه پی دی اف و رایگان ارایه میشود.