لجاجت، سرطان رفتار
چگونه با یک لجباز سر کنیم

شماره ۳۶۰ مجله موفقیت

برخي رفتارها چنان اثر تخريبي شديدي بر شخصيتمان دارند كه اگر صدها دشمن را اجير كنند، باز هم نمي‌توانند به اين اندازه به ما ضربه بزنند كه خودمان با آن رفتارها به خودمان مي‌زنيم. از‌آنجا‌ كه هريك از ما، در هر لحظه بر سر دوراهي‌ها يا چندراهي‌هاي انتخاب قرار مي‌گيريم، اينكه به رفتارهاي مخربمان ادامه بدهيم يا تلاش كنيم كه آن‌ها را كنار بگذاريم، به انتخاب خودمان بستگی دارد. دوران كودكي، روش تربيتي پدر و مادر، اوضاع اجتماع، دست روزگار و… هيچ‌يك بهانه‌ خوبي براي تغيير‌نکردن امروزمان نيستند.

 

«از نظر من، اصرار‌كردن و چانه‌زدن در همه‌ عرصه‌هاي زندگي جواب مي‌دهد و چانه‌زني نمك زندگي ‌است؛ حالا مي‌خواهد موقع خريدن جنسي به قيمت ارزان‌تر باشد يا ثبت‌نام بچه‌مان در كلاسي كه مي‌گويند ظرفيتش تكميل شده يا گرفتن وقت چشم‌پزشكي و دندان‌پزشكي براي روزي كه منشي‌شان مي‌گويد وقت خالي ندارند و هزار چيز ديگر. من كه اگر يك روز چانه نزنم، آن روزم به شب نمي‌رسد. گرفتن نمره از معلم‌هايم كه خوراك هر روزه‌ دوران تحصيلم بود؛ نه اينكه آن‌ها دلشان بخواهد نمره بدهند؛ من خيلي سمج بودم و آن‌قدر پیگیر مي‌شدم و چانه مي‌زدم كه بالاخره نيم‌نمره یا بيست‌و‌پنج‌صدم، بسته به لطف و كرم معلم مي‌گرفتم. درسم بد نبود، اما كسر شأنم مي‌آمد كه همين‌طور بي‌چون‌و‌چرا، هر نمره‌اي را كه دادند، قبول كنم و دم نزنم و بالاخره يك جاي ورقه‌ امتحاني، نكته‌اي دوپهلو پيدا مي‌كردم و اگر با لطايف‌الحيل و شيرين‌زباني نمي‌شد، با مرثيه‌خواني و التماس نمره‌ اضافه را مي‌گرفتم.»

«بچه كه بودم، مرحوم پدرم بسيار بسيار سلطه‌جو بود و اگر آب هم مي‌خواستم بخورم، نظارت مستقيم مي‌كرد که مبادا پايم را كج بگذارم يا ديگران فريبم بدهند و از راه راست منحرفم كنند. سلطه‌جويي‌اش به‌قدري شديد بود كه كم‌كم در من نوعي آلرژي ايجاد كرد؛ تا‌حدي‌كه در برابر هر نوع امر و نهي و توقع حرف‌شنوي يا كنترل و مراقبت به‌شدت حساس شدم و حالا هم كه خودم چندين نوه دارم و سال‌هاي درازي است كه ديگر كودك نيستم، كوچك‌ترين حرفي كه بويي از امر و دستور داشته باشد يا برنامه‌ريزي‌کردن ديگران براي زندگي من، باعث مي‌شود تنها چيزي كه به ذهنم خطور كند اين باشد كه هرچه آن شخص بگويد، خلافش را عمل كنم، مبادا سر سوزني اين تصور برايش ايجاد شود كه مي‌تواند حرفش را به كرسي بنشاند.»

«اگر كسي نكته‌اي در من ببيند و از آن انتقاد يا با آن مخالفت كند، حتي اگر موضوعي به سادگي رنگ مو يا مدل كيفم باشد، انگار كه به هويت و شخصيتم توهين كرده است؛ در‌اين‌صورت،‌ آن شخص، حتي اگر از عزيزانم باشد، از نظر من به شخصيتي منفي تبديل مي‌شود. آن‌وقت است كه خودبه‌خود براي حفظ هويت و شخصيتم دلم مي‌خواهد هرچه او مي‌گويد، خلاف آن را انجام بدهم؛ انگار صدايي در ذهنم طنين مي‌اندازد که هر كاري هم كه بكنم، مطمئن باش آنچه را که تو مي‌گويي، انجام نمی‌دهم يا آنچه را که مدنظر توست، انتخاب نمي‌كنم؛ تو هم به‌هيچ‌وجه نمي‌تواني مجبورم كني.»

«اگر كسي به من بدي كرده باشد، مثلا پولي از او طلب داشته باشم اما در بازپرداختش تعلل كرده باشد يا مثلا به گوشم رسيده باشد كه پشت سرم پيش ديگران بدگويي‌ كرده، دلم دیگر هرگز با او صاف نخواهد شد؛ از آن دست آدم‌هايي هم نيستم كه بخواهم بروم و رك‌و‌راست مراتب دلخوري‌ام را با او درميان بگذارم. به‌همين‌سبب است كه به عوض هر كاري سعي مي‌كنم در كارهايش كارشكني كنم، با نظراتش مخالفت كنم، خواسته‌هايش را برآورده نكنم يا اگر مي‌خواهم كاري انجام بدهم، طوري باشد كه مطمئن باشم او به هدف و منظورش نمي‌رسد.»

اگر ويژگي‌هايي شبيه به هر يك از افرادي كه ذكر تجربه‌شان رفت، در خود يافتيم، بايد بدانيم كه قاعدتا در اجتماع به ما مي‌گويند لج‌باز، يك‌دنده، سرسخت،‌ كله‌شق،‌ خودرأي و… «لج‌باز» كسي است كه با وجود هر‌گونه دلايل منطقي يا مدارك مستند، باز هم حاضر نباشد از عقيده، مقصود، گزينه، واكنش يا روندي كه از ديد خودش بهترين يا درست‌ترين است، دست بكشد.

ذهن ناخودآگاه ما همواره در جست‌وجوي يافتن راه و روش‌هايي است كه سبب شوند ما درباره‌ خودمان حسي خوب توأم با امنیت‌خاطر داشته باشيم. اما اگر به سببي از اسباب، مثلا تجربه‌هاي گوناگون زندگي، ذهن ناخودآگاه ما در زمينه‌ ايجاد حس امنيت‌خاطر، دچار درك و دريافتي اشتباه شده باشد، ممكن است براي ايجاد آن حس‌هاي خوب و خوشايند روش‌هايي را در پيش بگيرد كه دير يا زود، نه‌تنها حس خوبي ايجاد نمي‌كنند، بلكه حتي سبب ايجاد احساس منفي در شخص، به‌ويژه نسبت به خودش مي‌شوند و علاوه بر آن، او را نزد ديگران، نه فردي قاطع و باتدبير، بلكه شخصي سلطه‌جو و در‌عين‌حال داراي شخصيتي ضعيف و تأثيرپذير جلوه مي‌دهند؛ فردي كه علي‌رغم تنفر مداومش از كنترل‌شدن توسط ديگران، عنان عواطف و احساسات، تصميم‌گيري‌ها و رفتارهاي خود را به‌دست همان «ديگران» سپرده است؛ به‌گونه‌اي كه كوچك‌ترين رفتار، گفتار يا كردار آن‌ها ممكن است او را تا مرز جنون پيش ببرد و تنها چيزي كه برايش معنادار مي‌ماند، اين باشد كه چنان سرسختي به خرج بدهد كه به هر قيمتي به هدفش برسد.

اگر احساس مي‌كنيم به درجاتي از لج‌بازي يا عدم‌انعطاف‌پذيري مبتلا هستيم، خوب است تا گرفتار عواقبش نشده‌ايم، دست‌به‌كار درمان آن شويم. موارد زير، مي‌توانند راهكارهايي عملي براي مبارزه با صفت لج‌بازي باشند:

 

  • ديگران هم حق دارند براي خود آراء و عقايدي داشته باشند. به جاي گوينده‌بودن مداوم، بيشتر شنونده باشيم؛ بي‌آنكه شخص را قضاوت كنيم يا در ذهنمان ‌به‌دنبال جوابي دندان‌شكن برای او بگردیم.
  • همه‌چيز را همگان دانند و همگان نيز هنوز زاده نشده‌اند! باور داشته باشيم كه در هر زمينه‌اي صاحب‌نظر صرف و بي‌چون‌و‌چرا نيستيم.
  • تعصب و پيش‌داوري را كنار بگذاريم تا بتوانيم با ذهني باز همه‌ جنبه‌هاي هر موضوعي را آن‌گونه كه هست، ببينيم، نه آن‌گونه كه پيش‌داوري‌ها يا تعصب‌هايمان به ما القاء مي‌كنند. هر موقعيت، تجربه‌اي مستقل است.
  • فروتني پيشه كنيم و ديگران را از خود پايين‌تر ندانيم.
  • هرگز براي آنچه ارزش حقيقي ندارد، ارزشي غيرواقعي قائل نشويم.
  • قرار نيست هميشه هر آنچه را که قصد كرده‌ايم، به دست بياوريم؛ آن هم بي‌درنگ. همیشه راه‌هاي منطقي‌تر و صلح‌جويانه‌تر هم براي دستيابي به اهدافمان وجود دارد؛ شايد كمي بيشتر به درازا بكشد، اما در‌عوض نزد ديگران به‌عنوان فردي قاطع و در‌عين‌حال صبور و منطقي شناخته خواهيم شد.
  • به‌جاي پافشاري بيهوده بر عقايدمان، با افراد صاحب‌نظر مشورت كنيم، مطالعه كنيم، آموزش ببينيم و… تا دريابيم چگونه مي‌شود در هر زمينه‌اي به روشي غير از روش «لج‌بازی» و «چانه‌زنی» قبلی‌مان كار را پيش ببريم.
  • گذشته، گذشته است؛ بايد از آن درس گرفت، اما نبايد در آن باقي ماند. آيا مي‌خواهيم همچنان خود را در چالش‌هاي گذشته‌مان نگه داريم، بي‌آنكه در رويه‌مان تغييري ايجاد كنيم؟
  • صادقانه با خودمان بينديشيم كه از اين همه لج‌بازي و يك‌دندگي، چه چيز نصيبمان شده است؟ آيا افراد پيرامونمان كه شايد به اجبار به عقايدمان گردن‌ نهاده‌اند، به‌واقع راضي‌اند؟ آيا در اولين فرصت، دست‌ به‌كار ايجاد تغيير و اصلاح نمي‌شوند و پس از مدتي ما و عقايد جزمي‌مان را به‌حال خودمان رها نمي‌كنند؟
  • اين «قانون طلايي» را هميشه به‌خاطر بسپاريم: «در هر موقعيتي خودت را جاي ديگران بگذار.» آيا اگر ديگران مدام اصرار داشته باشند که عقايدشان را به كرسي بنشانند، برايمان خوشايند است؟ پس لجاجت ما هم براي ديگران خوشايند نيست.

لجاجت را مي‌توان به سلول‌هايي سرطاني تشبيه كرد كه رفتار را مبتلا مي‌كنند و پافشاري و اصرار افراطي، نابه‌جا، غيرعقلايي و غيرمنطقي، پيش از هر كس، بنيان خود شخص را بر خواهد كند؛ اما همان‌طور كه ازدياد و تكثير سلول‌هاي بدن، هميشه بد نيست و منجر‌به سرطان نمي‌شود و رشد و نمو بر اثر تكثير سلولي است كه صورت می‌گیرد، لجاجت و سرسختي هم هميشه منجر‌به خودتخريبي نخواهد شد، بلكه اگر در جايگاه درست خود اعمال شود، مي‌تواند عامل رشد، پيشرفت و موفقيت فرد باشد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *