شورش انسان علیه طبیعت خود

شورش انسان علیه طبیعت خود

عیسی محمدی

 چرا معتقدیم که سخت‌کوشی و موفقیت و هدف‌مداری، طبیعی است و اساسا باید چنین انتظاری داشته باشیم؟ 

فرهنگ کار و تلاش و موفقیت در کشورمان باید اصلاح شود. برخی از هم‌وطنان هستند که دوست دارند تلاش کنند و موفق باشند، اما وقتی جذب گروه و سازمانی می‌شوند، به‌واسطه فضا و فرهنگ موجود در آنجا، ناخودآگاه به سمت سوء‌رفتارهای روانی و اجتماعی و تنبلی و کرختی و بی‌حرکتی می‌روند. چرا چنین می‌شود؟ در اینجا، یک تحریف نگرشی صورت گرفته است که می‌خواهیم درباره آن بیشتر صحبت کنیم.

***

یک اشتباه نگرشی

انسان زیرمجموعه کجا و چیست؟ انسان بخشی از طبیعت و آفرینش محسوب می‌شود. وقتی‌که شما بخشی از مجموعه‌ای باشید، طبیعی است که باید خصلت‌ها و ویژگی‌های این مجموعه را نیز داشته باشید. اگر نداشته باشید، چه می‌شود؟ در‌این‌صورت شما تبدیل به یک آدم و موجود غیرطبیعی خواهید شد. پس چه اتفاقی می‌افتد که ما غالبا عادت کرده‌ایم که خصلت‌ها و ویژگی‌های منفی آدمی را طبیعی تصور کنیم و به‌راحتی از کنارش بگذریم؟ به نظر می‌رسد که باید به این موضوع و عادت منفی، کمی دقیق‌تر نگاه کنیم تا اشتباهات نگرشی خودمان را کشف کنیم؛ این‌جوری، برای خودمان هم بهتر است.

نظریه توقع و انتظار

می‌گویند هر چیزی را که توقع و انتظار آن را داشته باشید، تقریبا به وقوع خواهد پیوست یا شمه‌ای از آن در زندگی‌تان پدیدار خواهد شد. پژوهشگران برای اثبات این نظریه، آزمایش‌هایی هم انجام دادند و دو گروه دانش‌آموز را انتخاب کردند. به گروه اول نمره‌های بالا داده‌ و به آن‌ها گفتند که شما به‌واسطه این نمره‌های بالا و آموزش‌های خاصی که دارید می‌بینید، جزو نخبه‌ترین دانش‌آموزان هستید. اما به گروه دیگر، زیاد توجه نکردند. نتیجه جالب بود؛ گروه اول موفق‌تر بودند، چون از خودشان توقع داشتند عملکردی در حد انتظاری که از آن‌ها می‌رود، داشته باشند.

یک درس بزرگ

اینجا دو مسئله داریم؛ توقعی که از خودمان داریم و توقعاتی که از ما دارند که هر دو مورد، می‌تواند منجر به ایجاد نتایج مثبت و قابل‌قبول در ما شود. متاسفانه یک امر منفی در عالم موفقیت وجود دارد که طی آن، سفارش می‌شود نسبت‌به نظرات و نگاه دیگران بی‌تفاوت باشیم؛ البته وقتی‌که نگاه و نظر دیگران رنگ داوری و قضاوت غیرواقعی به خودش می‌گیرد، حق با این سفارش است، اما دیگران نیز، در زندگی و نگرش و پیشرفت ما مهمند. درواقع باید بپذیریم که طبق اصول روان‌شناسی اجتماعی، هم ما روی محیطمان اثر می‌گذاریم و هم محیطمان روی ما اثر دارد؛ پس به‌جای مقاومت بی‌فایده، باید یاد بگیریم از این نیروی فوق‌العاده به‌عنوان یک اهرم نهایت استفاده را ببریم.

بهانه‌ای برای آرام‌کردن خودمان

حالا به این ماجرای طبیعی‌بودن می‌رسیم؛ لابد برایتان بسیار پیش آمده که وقتی یک کار و رفتار یا جمله منفی را از کسی می‌بینید، برای اینکه خودتان یا اطرافیانتان را التیام ببخشید، می‌گویید ایرادی ندارد؛ طبیعی است. در کشور ما، اشکالاتی وجود دارند که زاییده سوء‌تدبیر و سوء‌مدیریت و سوء‌رفتارهای انسان‌های دیگر هستند. چرا؟ چون یک نفر حس می‌کند که باید بیشتر داشته باشد؛ درنتیجه برای نفع خودش، به ضرر دیگران کار می‌کند. یک نفر حس می‌کند باید برود به کار خودش برسد؛ درنتیجه قانون را به ضرر دیگران زیر پا می‌گذارد و تازه، نسبت‌به اعتراض دیگران شاکی هم هست.

از این گروه تا آن گروه

گاهی‌وقت‌ها ممکن است با دادن چند تذکر یا ناراحت‌شدن، از کنار این قضیه بگذریم. بسیاری از ما با رانندگی بد هم‌وطنان خودمان کنار آمده‌ایم. چرا؟ می‌گوییم که طبیعی است؛ به‌هرحال ما داریم در کشوری جهان سومی زندگی می‌کنیم و این چیزها را باید تحمل کنیم. چنین نگرشی وقتی دنباله پیدا می‌کند، ما را به یک کرختی و بی‌حسی اجتماعی و روانی مبتلا می‌کند؛ یعنی هر چیزی را طبیعی قلمداد می‌کنیم. ترسیدید؟ حالا بگذارید یک نکته وحشتناک دیگر را هم عرض کنم تا کمی بیشتر بترسید: جدا از گروه اول، گروهی دیگر هستند که خود «انسان» را هدف قرار داده‌اند، نه خود «جامعه» را.

مشکل‌داشتن با خود «انسان»

چطور؟ یک‌وقت شما می‌گویید که این رفتارهایی که نادرستند، به‌واسطه حضور ما در یک کشور پیشرفت‌نکرده و توسعه‌نیافته یا درنهایت جهان سومی، طبیعی است. اما یک‌وقت دیگر، شما می‌گویید که این رفتارها به‌واسطه انسان‌بودن ماست که طبیعی است. دسته اول را اگر با اطلاعات و مقایسه‌های اجتماعی بشود قانع کرد، راضی‌کردن دسته دوم واقعا سخت است؛ چرا‌که آن‌ها با خود «انسان» مشکل دارند؛ یعنی آن‌ها به سوئیس و سوئد و کانادا هم که بروند، باز هم دچار این بی‌حسی و رخوت اجتماعی و روانی خواهند بود، چون انسان، همه‌جا انسان است و آن‌ها هم قواعدی یکسان برای آن در نظر گرفته‌اند.

خیلی پیچیده شد؟ بگذارید این‌طوری توضیح بدهم: ما تنبلی آدم‌ها را می‌بینیم و بعد می‌گوییم این طبیعی است. چرا؟ یک گروه جواب می‌دهند که چون ما داریم در کشوری توسعه‌نیافته مثل ایران زندگی می‌کنیم، این‌ها طبیعی است. گروهی دیگر می‌گویند که اساسا آفرینش انسان چنین بوده که او موجودی تنبل باشد. لابد ازاین‌دست ضرب‌المثل‌ها و نظریه‌ها زیاد شنیده‌اید؛ حتی در میان مردم نیز ازاین‌دست نظرات عامیانه بسیار وجود دارد. اما واقعا کدام‌یک درست است؟ آیا انسان ذاتا موجودی تنبل و از‌زیر‌کار‌در‌رو و منفی است یا برعکس؟ بالاخره ما در نگرش خودمان، کدام‌یک را باید جا بدهیم؟ راستش را بخواهید، من حتی معتقدم که این نگرش و کرختی روانی، به خود ما هم سرایت می‌کند؛ یعنی یک مدت تنبلی کرده و بی‌هدفی پیشه می‌کنیم و دنبال موفقیت نمی‌رویم و …، هیچ عذاب وجدانی هم نمی‌گیریم. چطور؟ به این واسطه که با خودمان واگویه می‌کنیم که بله دیگر، انسان ذاتا تنبل آفریده شده و چاره‌ای نیست. این نگرش، باعث می‌شود که ما خیلی سست‌تر به کار و زندگی‌مان ادامه بدهیم. دلیل و توجیه خوبی هم داریم؛ ذات آفرینش ما چنین بوده است و ما تقصیری نداریم. به نظرتان چنین نگرشی، نمی‌تواند یک فاجعه باشد؟

یک چرخش استراتژیک

راستش را بخواهید، من هم زمانی این‌چنین فکر می‌کردم و ابتدا چندان ایرادی به اطرافیان نمی‌گرفتم؛ چون تصور می‌کردم که این تنبلی و گریز از کار و بی‌برنامگی و کرختی آن‌ها طبیعی است و درخواستی که من برای کار‌کردن دارم، غیرطبیعی است! درنتیجه همیشه با شرمندگی درخواست انجام کارها را می‌کردم و طبق نظریه انتظار و توقع، از دیگران توقعی نداشتم. این بی‌توقعی، باعث می‌شد که دیگران نیز تلاشی برای بهبود وضعیتشان نکنند. در مورد خودم هم چنین فکری می‌کردم و ایرادی به خودم نمی‌گرفتم. اما یک روز که سرگرم تفکر بودم، ناگهان متوجه شدم که اتفاقا همه‌چیز صد‌در‌صد برعکس است. چطور؟

انسان علیه طبیعت

در ابتدا گفتیم که ما انسان‌ها، بخشی از طبیعت هستیم؛ درواقع ما بخشی از آفرینش و کائنات هستیم. لطفا به من بگویید که کجای این طبیعت و کائنات و آفرینش، بی‌نظم، تنبل، بی‌هدف، بی‌برنامه، سست‌اراده و … است؟ من که هرچقدر گشتم، چیزی پیدا نکردم. ستارگان درنهایت نظم و دقت و اراده حرکت می‌کنند؛ کهکشان‌ها نیز به همین ترتیب. در طبیعت، همه موجودات دیگر، ریتم و نظم و اراده مشخصی دارند؛ در ضمن هرکدام به‌حق خود قانع بوده و البته، دنبال زیاده‌خواهی و زیاده‌روی هم نمی‌روند. شما تابه‌حال موجود طبیعی زیاده‌خواه دیده‌اید؟ شما موجودی دیده‌اید که بخوابد و دهانش را باز کند تا روزی او آماده، راهی مری و معده او بشود؟

دلیل ناخوشی‌های ما

نتیجه نهایی اینکه انسان نباید چنین باشد. انسان جزئی از طبیعت و آفرینش است و در هیچ جای آفرینش و طبیعت، چنین رفتارهای منفی وجود ندارد. پس چرا باید آن‌ها را طبیعی قلمداد کنیم؟ چرا تنبلی، بی‌برنامگی، بی‌هدفی، سست‌اراده‌بودن، آسیب‌رساندن به دیگران و … را باید طبیعی قلمداد کنیم؟ در طبیعت حتی شکار نیز، فلسفه خودش را دارد و به‌نوعی به اکوسیستم یک مجموعه برمی‌گردد. اگر چنین نگرشی داشته باشیم، از دیگران توقع کار‌کردن و مثبت‌بودن خواهیم داشت. چرا؟ چون این ‌یک رفتار طبیعی است و اساسا انسان برای این سبک زندگی‌ ساخته و برنامه‌ریزی شده است. اتفاقا این تنبلی و کرختی و بی‌فعالیتی است که آدمی را خراب می‌کند و باعث می‌شود سیستم ایمنی‌اش به خطر بیفتد و ازنظر روانی دچار مشکل شود.

همه نتایج یک تغییر نگرش

اگر چنین فلسفه‌ای را بپذیرید و ازاین‌پس این‌چنین به دنیا نگاه کنید، چند اتفاق جالب برایتان خواهد افتاد. در ابتدا همه بهانه‌ها و توجیه‌ها از شما گرفته خواهد شد. شما طبیعتا باید جدی و سخت‌کوش باشید؛ مثل بقیه طبیعت و آفرینش. از سوی دیگر از خودتان و دیگران، توقع رفتارهای مثبت را خواهید داشت و این برای خودتان و دیگران، راهگشا بوده و باعث می‌شود تا در جهت عملی‌کردن این توقع و انتظار مثبت، حرکت کنید و حرکت کنند. درنتیجه، سازمان/ گروه/ مجموعه و جامعه‌ای خواهید داشت که فضای طبیعی آن، کار و تلاش و مثبت‌اندیشی و پیشرفت و … خواهد بود؛ نه تنبلی و کم‌فروشی و … . در‌این‌صورت، کسانی که دچار سوء‌رفتار می‌شوند، در اقلیت روانی و اجتماعی و منطقی قرار می‌گیرند و این به کاهش چنین رفتارهایی بسیار کمک خواهد کرد. به نظر شما، این‌همه نتیجه خوب، برای درک و عملیاتی‌کردن چنین فلسفه‌ای، کفایت نمی‌کند؟

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

We keep your data private and share your data only with third parties that make this service possible. Read our Privacy Policy.

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۷

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *