زندگی

رابطه با خود پس از پایان رابطه

 روز‌های پس از پایان

دکتر ناصر جعفر‌زاده/ روان‌شناس

پس از اتمام رابطه‌ام، فکر می‌کردم به دوران کودکی‌ام بازگشته‌ام. دقیقا احساس همان روزی را داشتم که در دوران کودکی در یک فروشگاه بزرگ گم شده بودم و هراسان به دنبال مادرم می‌گشتم. با همه وجود گریه می‌کردم و حسابی ترسیده بودم، فکر می‌کردم که مادرم برای همیشه مرا ترک کرده و هیچ‌وقت برنمی‌گردد و من برای همیشه تنها می‌مانم!

بعد از اتمام رابطه دقیقا حسی شبیه همان حس دوران کودکی را تجربه کردم؛ بسیار ترسیده بودم، احساس تنهایی شدیدی می‌کردم، درد زیادی را در تمام وجودم حس می‌کردم و تصور می‌کردم برای همیشه تنها خواهم ماند، فکر می‌کردم که دیگر هیچ‌وقت زندگی شادی را تجربه نخواهم کرد و همیشه در غم خود غوطه‌ور خواهم ماند.

 

بعد از اتمام رابطه، یکی از مواردی که به‌شدت ما را آزار می‌دهد، نداشتن احساس امنیت و تکیه‌گاه است. معمولا تصور می‌کنیم دیگر دوست‌داشتنی نیستیم و به حال خود ر‌ها شده‌ایم. جالب و البته غم انگیز است که ما به حضور شریک عاطفی خود، حتی اگر ساعات کمی را در کنار او سپری کرده باشیم، عادت کرده‌ایم و خاطرات زیادی را در کنار وی ثبت کرده‌ایم که ر‌هاشدن از این خاطرات کار بسیار سخت و طاقت‌فرسایی است.

احساسی که تجربه می‌کنیم، دقیقا مشابه داستانی است که در دوران کودکی خود با آن مواجه بوده‌ایم. در دوران کودکی خود، آغوش والدین را جایگاهی امن برای پناه‌بردن می‌شناختیم. زمانی که بزرگ‌ و بزرگ‌تر شدیم، وارد محیط بیرون از خانه، جمع همسالان، مدرسه، دانشگاه و… شدیم، با اینکه ‌اندکی استقلال یافتیم، اما خیالمان راحت بود که خانواده حضور دارند و دوباره می‌توان به آغوش گرم آن‌ها بازگشت.

کودکانی هم وجود دارند که از آغوش گرم والدین خود و از دریافت محبت بی‌دریغ، محروم هستند و با احساس کمبود امنیت رشد می‌کنند و در دوران بزرگسالی، زمانی که رابطه‌شان با فردی به انتها می‌رسد، بیشتر از افراد دیگر دچار محرومیت هیجانی و ناامنی می‌شوند.

در این شرایط، احساس ناامنی، مانند آتش زیر خاکستر، دوباره در موقعیت جدید نمایان می‌شود و باعث غلیان احساس تنهایی، رهاشدگی، ناامنی، بی‌تکیه‌گاهی و احساس طردشدن در فرد خواهد شد.

بنا به تحقیقات «کوبلر راس» بعد از اتمام رابطه معمولا مراحلی طی می‌شود که البته می‌تواند در افراد متفاوت، به ترتیب یکسانی رخ ندهد:

مرحله اول: فرد دچار سردرگمی می‌شود و اتمام رابطه را انکار می‌کند.

مرحله دوم: فرد با التماس، ‌زاری و چانه‌زنی می‌خواهد که حضور محبوب را دوباره در کنار خود داشته باشد.

مرحله سوم: فرد دچار حس دوگانه عشق و نفرت نسبت به محبوب می‌شود و احساس خشم و عصبانیت را تجربه می‌کند.

مرحله چهارم: در این مرحله زمانی که تلاش‌های فرد برای بازگشت محبوبش بی‌نتیجه می‌ماند، دچار غم و اندوه می‌شود و در صورت ادامه‌یافتن غم، ممکن است دچار افسردگی نیز بشود.

مرحله پنجم: پس از گذراندن مراحل فوق در نهایت فرد متوجه می‌شود که نمی‌توان تا ابد به انتظار بازگشت عزیزِ از دست رفته ماند. به همین علت بالاخره اتمام رابطه را می‌پذیرد و پس از گذشت مدت‌زمانی به زندگی عادی خود بازمی‌گردد.

جهت گذراندن بهترِ این مراحل، بهترین راه‌حل‌ها برای کمک به این افراد این است که

-احساس غم و اندوه یا خشم و نفرت ناشی از این تجربه طرد را با فرد معتمدی در میان بگذارند.

-احساسات خود را سرکوب نکنند و با آن‌ها روبه‌رو شده و حال کنونی‌شان را محترم بشمارند.

-از گفت‌وگو با افرادی که نصیحت‌کننده هستند و خاطرات تلخ را به شما یادآوری می‌کنند، به‌خصوص در این موقعیت دوری کنید، چراکه آن‌ها نه‌تنها نمی‌توانند کمکی به کم‌شدن درد شما و التیام آن بکنند، بلکه با یادآوری خاطرات تلخ، به مشکلات دیگری دامن خواهند زد.

عموم افراد بعد از تجربه طرد و اتمام رابطه، احساس بی‌ارزشی شدیدی را تجربه می‌کنند. گفت‌وگو با فردی که گوش شنوای خوبی برای شنیدن درد‌های شماست، می‌تواند قدری از احساس تنهایی و غمی که تجربه می‌کنید کم کند.

پس از اتمام رابطه معمولا زمان‌ها و مکان‌هایی که با فرد مورد علاقه خود دیدار می‌کردیم در ذهنمان زنده می‌شود و خاطرات ثبت‌شده آن‌ها مانند فیلمی کوتاه با وضوح بالا از جلوی چشمانمان رد می‌شود و ما مات و مبهوت به این خاطرات می‌نگریم و گاهی ممکن است دچار توهم شویم که همه‌چیز تمام نشده است و هنوز هم جایی برای ‌امید وجود دارد.

پس از تمام‌شدن فیلم کوتاه خاطرات، به زندگی واقعی خود بازمی‌گردیم، در همان‌جایی که الان تنها هستیم و درد دوری از یار و دلدار ما را سخت می‌آزارد. همه جای زندگی پر از عطر و بوی عزیزی است که هم اینک نیست.

وابستگی و چسبیدن به خاطرات گذشته باعث می‌شود که سخت‌تر به جریان عادی زندگی خود بازگردیم.

بعد از اتمام رابطه، اغلب افراد در توصیف ویژگی‌های مثبت فردی که نیست بسیار اغراق می‌کنند و او را عاری از هرگونه خصائل بد تلقی و زندگی بدون او را غیرقابل تحمل تصور می‌کنند، در صورتی که ممکن است در دورانی که در کنار یکدیگر بودند، ساعات کمی را با یکدیگر گذرانده باشند، اما همان ساعات کم، خاطرات عمیقی را در ذهنشان به جا گذاشته باشد.

افرادی که سرمایه‌گذاری عاطفی بسیاری انجام می‌دهند و رابطه خود را بسیار عمیق و قطع‌نشدنی تصور می‌کنند، پس از اتمام رابطه ضربه هولناکی را تجربه خواهند کرد. در این هنگام غالبا خود را فرد شکست‌خورده‌ای تلقی می‌کنند که همه زندگی خود را باخته است.

اما زمانی که از عدم بازگشت محبوب اطمینان حاصل کردید و از بازگشت دوباره او ناامید شدید، دیری نمی‌پاید که احساسات شما نسبت به فرد مقابل تغییر می‌کند، حس علاقه و محبتی که وجود داشت جای خود را به خشم می‌دهد. با خود می‌گویید حیف وقت و زمانی که برای این ارتباط گذاشتم. بیشتر از خودم او را دوست داشتم، درحالی‌که لیاقت دوست‌داشتن من را نداشت و مدام جملاتی با این مضمون از ذهن شما می‌گذرد و شما را مدت‌ها درگیر خود می‌کند و به دلیل افکاری که در ذهنتان پرورش می‌دهید، احساسات ناخوشایندی را تجربه می‌کنید.

در این شرایط به احتمال زیاد بابت احساسات متفاوتی که تجربه می‌کنید و از افکار آزاردهنده‌ای که در هر لحظه با کوچک‌ترین تلنگری به حیطه آگاهی شما وارد می‌شوند، بسیار عصبانی و خشمگین هستید. به‌راحتی در مقابل هر ناکامی از کوره در می‌روید. بسیار حساس و زودرنج می‌شوید و تحمل هیچ انتقاد یا حتی گفت‌وگو‌های دوستانه را ندارید. از زمین و زمان گلایه می‌کنید و از اطرافیان خود بیشتر و بیشتر فاصله می‌گیرید.

اما راه ر‌هایی از این اوضاع چیست؟

طبق قانون دوم نیوتن، انرژی از بین نمی‌رود، بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل خواهد شد. نمی‌‌توان با سرپوش‌گذاشتن روی احساسات و سرکوب‌کردن آن‌ها، جلوی انفجار هیجان خشم را گرفت. در این‌گونه مواقع باید بسیار هوشمندانه تصمیم بگیرید که می‌خواهید این انرژِی به چه چیزی تبدیل شود! در این خصوص لازم است که به احساسات خود در حین جدایی توجه کنید.

خشم و نفرت، غم و ناراحتی، اتفاقا بیشتر از آنکه آزاردهنده و منفی به نظر برسند، لازم و مفیدند، چراکه نشان‌دهنده تغییراتی بزرگ در سیستم ادراکی‌ ما هستند و می‌توانند محرکی باشند برای کشف ارزش‌های خفته‌ای که مدت‌ها قبل به دلیل درگیری و وابستگی عمیق عاطفی به دست فراموشی سپرده شده بودند.

اجازه ندهید که احساسات شما را محصور کنند، بلکه با آن‌ها مدارا کنید و اجازه دهید که فوران کنند و بیرون بریزند. اجازه ندهید که روی هم انباشته شوند و قدرت ناشی از آن‌ها شما را از پای درآورد.

در این مرحله لازم است کمی هم با خودتان خلوت کنید و به عبارتی به درون خودتان سفر کنید. به این بیندیشید که در چه صورت احساس خوشبختی خواهید کرد و اگر چه اتفاقی بیفتد، احساس برنده‌بودن می‌کنید؟ برای ادامه زندگی چه اهدافی را در نظر می‌گیرید که به رشد و شکوفایی شما کمک کند؟

دلیل اینکه گاهی تصور می‌کنید توان راه‌رفتن و حرکت‌کردن ندارید، این است که بدنتان برای محافظت از شما در برابر خطر واکنش نشان می‌دهد. زمانی که دو جسم با هم اصطکاک پیدا می‌کنند، حرکتشان کندتر می‌شود، این اتفاق در خصوص احساس و رفتار نیز می‌افتد. زمانی که افکار و احساسات اصطکاک پیدا می‌کند یا به زبان ساده‌تر افکار مخرب و منفی باعث تجربه احساسات منفی می‌شوند بهترین راه‌حل‌های ممکن به شرح زیر است؛

-نوشتن افکار روزانه در برگه‌های ثبت افکار (اینکه در موقعیت مورد نظر، چه فکری از ذهن فرد گذر کرده و او به واسطه این فکر، چه احساسی را تجربه کرده و در نهایت چه رفتاری از خود نشان داده است. این کار به فرد می‌آموزد که افکار خود را با دقت بیشتری ارزیابی کند و شدت و فراوانی افکار و احساسات خود را بیازماید.)

-مشخص‌کردن لیست ارزش‌ها. تنظیم لیست ارزش‌ها و مرورکردن نقاط مثبت زندگی فرد می‌تواند به وی کمک کند که به جریان زندگی بازگردد و با وجود تجربه درد و ناراحتی ناشی از فقدان، بتواند با تکیه بر دیگر جنبه‌های زندگی (مانند سلامتی، خانواده، دوستان، شغل، دارایی و…) زندگی سالم‌تری را در پیش بگیرد.

بعد از جدایی برخی از افراد بسیار مطیع، گوشه‌گیر و منزوی می‌شوند. ترس ناشی از ر‌هاشدن، باعث می‌شود که در گفت‌وگو‌هایشان وقتی که با فرد مقابل اختلاف نظر دارند، ساکت بمانند و به دنیای درون خود رجعت کنند. استدلال فرد در این لحظه این است که هر آنچه را دیگران می‌خواهند و می‌گویند می‌پذیرم تا کمتر با دیگران وارد بحث شوم، به اندازه کافی زخم خورده‌ام و دیگر توان یک ماجرای جدید را ندارم.

یکی از اتفاقات دیگری که پس از تجربه طرد و جدایی رخ می‌دهد این است که فرد دچار کمبود عزت نفس می‌شود و ارزشمندبودن خود را زیر سوال می‌برد. در چنین مواقعی به کمترین‌ها راضی شده و در برابر ناملایمات زندگی دم برنمی‌آورید و فکر می‌کنید که تحمل چنین شرایطی حق طبیعی شماست.

یک روش برای ر‌هایی از افکار و احساسات رنج‌آور:

همه انسان‌ها می‌توانند به اختیار خود و به‌طور مستقیم افکار خود را تغییر دهند و از انجام رفتار‌هایی که دوست ندارند دست بکشند، اما به شکل غیرمستقیم می‌توانند فیزیولوژی و احساسات خود را نیز تغییر دهند.

استفاده از تکنیک دکمه فشار:

آلفرد آدلر، روان‌شناس مشهور برای نخستین بار از تکنیک دکمه فشار استفاده کرد. در این نوع تکنیک از فرد خواسته می‌شود که در ابتدا از بین خاطرات و تجاربی که دارد، یکی از لذت بخش‌ترین آن‌ها را انتخاب و به احساسات همراه این افکار توجه کند و سپس چشمان خود را باز کرده و دوباره ببندد و این‌بار خاطرات و تجربیات منفی را مرور و به احساسات همراه آن توجه کند. بعد دوباره تجربیات خوشایند را تکرار کند. فرض بر این است که با انجام این تکنیک فرد به مرور می‌آموزد که اختیار افکار و اعمالش در دستان خودش است و در حقیقت مانند این است که فرد دکمه‌ای در دست دارد و می‌تواند از این دکمه برای ایجاد هر نوع فکر و احساسی استفاده کند.

در نهایت برای داشتن زندگی شادتر لازم است جهت مقابله با احساسات پرتنش، به پذیرش (Acceptance) برسیم. منظور از پذیرش این است که دست از تلاشی که منجر به آسیب‌رساندن به خودمان می‌شود برداریم.

نیایش معروف جبران خلیل جبران را همیشه به خاطر داشته باشیم:

پروردگارا! به من آرامشی عطا کن که بپذیرم هر آنچه را که نمی‌خواهم، شجاعتی عطا کن که تغییر دهم آنچه را که می‌توانم تغییر دهم، بینشی عطا کن تا تفاوت این دو را بدانم و مرا فهمی عطا کن تا متوقع نباشم تمام مردم دنیا مطابق میل من رفتار کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code