زندگی

وقتی یک رابطه آینده‌دار ناگهان به پایان می‌رسد، چه کار می‌توان کرد؟

تمام‌کردن یک رابطه همیشه دردآور است و معمولا حداقل یک‌نفر در این جدایی آسیب می‌بیند. خیلی از عاشقان سینه‌چاک زمانی به دردسر می‌افتند که می‌خواهند یک رابطه عاشقانه را به پایان برسانند، ولی شرایط احساسی‌شان خوب نیست و نمی‌توانند به این راحتی پا روی همه‌چیز بگذارند. مدیریت بحران یک توانمندی مهم و اساسی است که در زمان شکست‌های عشقی و پایان روابط، کمک بزرگی به افراد می‌کند. اگر شما هم در چنین شرایطی هستید، این مطلب را بخوانید.

«مایا» ناامید، غمگین و سردرگم بود. مردی را ملاقات کرده بود و چندین‌بار همدیگر را دیده بودند. او گمان می‌کرد این ارتباط به‌خوبی در حال پیشرفت است، اما مرد ناگهان غیبش زد. دیگر تماس نگرفت و پیام نفرستاد و جواب مایا را هم نداد و دسترسی او را به تمام صفحات مجازی‌اش بست. جریان چه بود؟ چرا نمی‌توانست تماسی بگیرد و بگوید این ارتباط به‌جایی نمی‌رسد؟

«روبرتا» نگران است. نامزدش بعد از دو ماه دیگر تلفن‌ها و پیام‌های او را جواب نمی‌دهد. حالش خوب است؟ ‌اتفاقی برایش افتاده؟ از دست روبرتا عصبانی است؟ روبرتا کاری کرده که او ناراحت شده؟ به مغزش فشار می‌آورد تا سر در بیاورد که مشکل از کجاست، اما حتی به یک جواب هم نمی‌رسد.

«هان» می‌دانست دختر موردعلاقه‌اش ناپدید شده، اما او واقعا به این خانم که به تماس‌ها و پیام‌هایش جواب نمی‌داد و او را در فضای مجازی بلاک کرده بود، علاقه داشت. فکر می‌کرد خیلی با هم تفاهم دارند. آیا راهی بود که آن دختر را قانع کند که یک فرصت دوباره به او بدهد؟

آیا این اتفاق برای شما هم افتاده؟ یک نفر ناگهان دست از دوست‌داشتن شما بردارد و متوجه علتش نشوید. تجربه کنارگذاشتن یک نفر از زندگی خودتان و پایان‌دادن به تماس یا ارتباط می‌تواند روزها، هفته‌ها و حتی ماه‌ها به طول بینجامد و آن‌قدر شایع است که نیمی از مردان و زنانی که مورد‌مطالعه قرار گرفته‌اند، گفته‌اند که ترک شده‌اند یا خودشان کسی را ترک کرده‌اند. جالب است بدانید باور عام این است که مردان بیشتر دست به این کار می‌زنند، اما مطالعات نشان می‌دهند خانم‌ها بیشتر به تقصیر خود در این رابطه اقرار می‌کنند! پس اگر دوست، نامزد یا شریک عاطفی؟؟؟؟ شما ناگهان غیبش زد، باید چه‌ کار کنید؟ آیا باید سراغش را بگیرید و او را وادار کنید در‌این‌باره توضیح بدهد یا به‌سادگی قبول کنید طرد شده‌اید و ادامه ندهید؟ آیا باید رفتار خودتان را زیر ذره‌بین بگذارید و سعی کنید بفهمید چه کاری کرده‌اید که مشکل‌ساز شده است یا لازم است بدانید مشکل طرف مقابل چیست؟

اولین قدم این است که تصمیم بگیرید چگونه می‌خواهید با این اتفاق مواجه شوید. درک کنید که چرا یک قطع ارتباط کوچک و مختصر با شخص دیگر توانسته تا این حد ذهن شما را درگیر کند. اگرچه ممکن است پیوند زیادی بین خودتان و طرف مقابل احساس کنید، اما در بسیاری موارد، چیزی که شما را ناراحت کرده خود رابطه یا حتی طرف مقابل نیست؛ این توقف ناگهانی احساسات خوب، از بین‌رفتن امیدها و آرزوها و تهی‌شدن حس خوبی که به خودتان داشتید، مشکل اصلی است. فکر می‌کردید خوب پیش می‌رود، یک آینده احتمالی را در کنار او تصور می‌کردید و فکر می‌کردید از شما خوشش می‌آید؛ رابطه ناگهان قطع شد و ناگهان زیر پایتان را خالی کرد و تنها ماندید!

واکنش فوری شما به احساسات خوبی که ناگهانی و غیرمنطقی توسط شخص دیگری متوقف شدند، شرمساری است. به این حس طبیعی، احساس خجالت را هم اضافه کنید؛ از اینکه فکر می‌کردید او به اندازه شما دوستتان دارد، اما بدون هشدار قبلی رها شدید و ذهنتان مدام مشغول رابطه‌ای است که در‌نهایت به اینجا ختم شده است.

شرم یکی از نخستین واکنش‌های مغز ما در مقابل کسی یا چیزی است که ما را در میانه چیزی که داریم از آن لذت می‌بریم، متوقف می‌کند. وقتی شرمنده می‌شویم به‌سختی می‌توانیم بی‌خیال شویم. می‌خواهیم موقعیت پیش‌آمده را خنثی کنیم تا به آن احساس خوب سابق بازگردیم.

شرم یکی دلایلی است که به‌خاطر آن شروع به انتقاد از کسی که ما را ترک ‌کرده، می‌کنیم. او را فردی گستاخ، نامهربان، نابالغ و دروغ‌گو می‌بینیم تا بتوانیم نگرانی خود را از اینکه جور دیگری درباره این رابطه فکر می‌کردیم،‌ تسکین دهیم. اینکه به خودتان بگویید او یک دروغ‌گو بوده، می‌تواند کمک کند این پیوند را بشکنید و عزت‌نفستان را ترمیم کنید یا اینکه فکر کنید او از تعهد‌دادن می‌ترسیده و رابطه، اگرچه پیش می‌رفته، اما واقعا او از پس آن برنمی‌آمده است.

فرقی نمی‌کند این اتفاق را چگونه برای خودتان تفسیر می‌کنید؛ ذهنتان سعی دارد حس تخریب احساسات خوبتان را خنثی کند. شرمندگی واکنشی است که موجب برقراری مداری در سیستم روانی تخریب‌شده شما می‌شود و کار بعدی‌تان این است که این مدار را ترمیم کنید تا بتوانید به زندگی خود ادامه دهید.

برخی تحقیقات نشان می‌دهند که رنج روانی و درد جسمانی مسیرهای مشترک عصبی دارند. متخصصان اعصاب در کشور ایتالیا ضمن تأیید یافته‌های پیشین می‌گویند رنج ناشی از طردشدن از جمع می‌تواند برخی نقاط را در مغز فعال کند.

حقیقت این است که شما احتمالا دارید کارهایی را که لازم است، انجام می‌دهید، اما برای کمک به خودتان در این جریان، فعالیت‌های زیر می‌توانند سودمند باشند:

  1. بدانید که درد دارید: شاید حتی طرف مقابل برایتان اهمیتی نداشته باشد، اما این امید را داشتید که چیزی در این رابطه شکل بگیرد؛ یا به شما خوش می‌گذشت یا کلا راه را اشتباه رفته بودید و احساس می‌کنید فریب خورده‌اید. حال یا طرف مقابل چنین رفتاری با شما داشته است یا دوستانتان بعد از این ماجرا این را به شما می‌گویند. در هر‌کدام از این موقعیت‌ها، توقف احساس خوب خودتان خیلی بیشتر از فقدان و رفتن طرف مقابل درد دارد؛ اشکالی ندارد.
  2. خودتان را درک و همدردی کنید: این احساس طبیعی و انسانی شماست. خوب است؛ این یعنی که درگیر دنیا، روابط و زندگی‌تان هستید.
  3. درباره‌اش حرف بزنید: تحقیقات نشان می‌دهند افکار و احساسات وقتی در قالب کلام برای دیگران گفته می‌شوند، می‌توانند الگوهای مغز را تغییر دهند، ما را از مسیرهای دشوار بیرون بکشند و به هضم این تجربه دردناک کمک کنند؛ به‌همین‌دلیل است که حرف‌زدن کارساز است و گفت‌وگو‌کردن با دوستان و اعضای خانواده در لحظات دشوار زندگی می‌تواند به ما کمک کند.
  4. مراقب ذهن و جسم خود باشید: تحقیقات بی‌شماری نشان می‌دهند تغذیه خوب، خواب کافی و ورزش‌کردن برای کنترل درد روانی ضرورت دارند. تمرین‌های جسمی‌،‌روانی مانند یوگا و مراقبه می‌توانند تولید هورمون استرس را در بدن کاهش دهند، فشار جسمانی و روانی را کم کنند و حتی برخی مسیرهای عصبی را که باعث رنج‌کشیدن شما می‌شوند، تغییر دهند.
  5. حتی اگر کاری از دستتان برنمی‌آید، خوب است این احتمال را هم بدهید که طرف مقابل فکر می‌کرده کار درستی انجام داده است. اگرچه ممکن است بزدلانه به‌نظر برسد، اما بسیاری از کسانی که دیگری را طرد کرده‌اند، می‌گویند این آسان‌ترین راه ناامید‌کردن او بوده است و بهتر از برخی بهانه‌های غیرموجهی است که حال طرف مقابل را بد می‌کند.
  6. رها کنید: هر اتفاقی که افتاده، وقتی به زندگی ادامه دهید، حالتان بهتر می‌شود. البته تا زمانی که آماده نباشید و به خودتان مجوز ندهید، مراقب خودتان باشید و همگام با خودتان، نه شخص دیگری، حرکت کنید، نمی‌توانید به چنین مرحله‌ای برسید. جمله معروفی هست که می‌گوید وقتی یک اسب شما را زمین زده، بهترین کار این است که در اولین فرصت مناسب دوباره روی زین سوار شوید. طبیعی است که نگران شوید مبادا دوباره زمین بخورید، اما وقتی با شخص دیگری آشنا شوید، نفر قبلی چیزی جز خاطره‌ای دوردست نخواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code