زندگی

دلیل خوب بودن

یکی از شاگردان شیوانا با ناراحتی وارد مدرسه شد و خطاب به شیوانا و شاگردان گفت: «امروز وسط بازار، پیرمرد دست‌فروشی به‌خاطر ضعف روی زمین غش کرد. او به‌قدری کثیف بود که کسی رغبت نمی‌کرد او را به درمانگاه ببرد. جمعی از جوانان دور او جمع شده بودند و دست‌و‌پازدنش را تماشا می‌کردند. ناگهان ثروتمند معروف شهر که همه او را ‌به خودخواهی و مغرور‌بودن می‌شناسند، درحالی‌که لباس‌های تمیزی به تن داشت، از راه رسید و از میان جمعیت عبور کرد و بی‌توجه به تماشاچیان، پیرمرد دست‌فروش را روی کولش گذاشت و پای پیاده او را به درمانگاه رساند. در طول مسیر هم تمام سروصورت و لباس مرد ثروتمند کثیف و آلوده شد. بعد از آنکه پیرمرد تحت درمان قرار گرفت، مرد ثروتمند دوباره بی‌اعتنا به همه آن‌ها که با تعجب به او نگاه می‌کردند، از درمانگاه بیرون آمد و لباس‌هایش را تمیز کرد و پیاده به سمت خانه‌اش رفت.»

شیوانا پرسید‌: «خب دلیل ناراحتی تو چیست؟»

شاگرد ادامه داد:‌ «‌من به‌دنبال مرد دویدم و دلیل کمک او به پیرمرد را پرسیدم، اما مرد ثروتمند سکوت کرد و هیچ نگفت. مدتی کنار او راه رفتم و سپس پرسیدم: «آیا شما به او کمک کردید تا مردم بگویند چه مرد ثروتمند و نیکوکارو بامرامی هستید؟‌»

مرد ثروتمند لبخندی زد و گفت: «من به‌خاطر خودم به این پیرمرد محتاج کمک کردم. روح و روان من برای ثروت‌اندوزی و تمرکز روی تولید پول نیاز به آرامش دارد. برای آسودگی‌خاطر خودم و اینکه تا شب از خودم نپرسم که چرا توقف نکردم و به کسی که به کمکم نیاز داشت، یاری نرساندم‌، دست‌به‌کار شدم و کاری را که از دستم برمی‌آمد، انجام دادم. من در حق خودم نیکی کردم نه دیگران!‌»

اکنون من مات و حیران مانده‌ام که من با این همه شاگردی در مدرسه شیوانا، چرا ساکت ایستادم و مثل بقیه تماشاچی ناراحتی یک انسان بودم و فردی که در تمام شهر به خودخواهی و غرور معروف است‌، برای آرامش‌خاطر خودش به داد آن انسان نیازمند رسید؟به این نتیجه رسیده‌ام که مبادا نیکوکاران واقعی کسانی باشند که به‌خاطر کمک به خودشان و آینده عزیزانشان موقع گرفتاری به داد دوستان و همسایگان و همنوعان خود می‌رسند و فردی که نسبت‌به خودش بیرحم‌ و بی‌تفاوت است، همان فردی است که احتمال آسیب‌دیدن اطرافیانش از او بیشتر از بقیه است.»

شیوانا با تبسم پرسید: «تو چرا جلو نرفتی؟»

شاگرد با شرمندگی گفت: «همیشه خودم را آدم متواضع و خاکی و فروتنی تصور می‌کردم. همه خوشی‌های زندگی را برخود حرام کرده بودم و شب‌ها روی زمین خالی می‌خوابیدم و اصلا به خودم نمی‌رسیدم. وقتی پیرمرد روی زمین افتاد، به خودم گفتم که چیزی نشده؛ من خودم همیشه روی زمین می‌خوابم! اصلا این مسئله که ممکن است پیرمرد دچار زحمت شده، برایم مهم نبود. من چون نسبت‌به خودم بی‌تفاوت و بیرحم بودم، نسبت‌به دیگران هم دلسوز نبودم. اما آن مرد ثروتمند بهتر از من عمل کرد. خودخواه‌بودن او انگار بهتر از خاکی‌بودن من جواب داد و این باعث شده از آن زمان تا الان آرام و قرار نداشته باشم.»

شیوانا گفت: «ناراحت‌بودن تو اتفاقا کاملا درست است. اینکه انسان نگران خودش، آرامش ذهن و روان و سلامت جسم و زیبایی و تناسبش باشد، نه‌تنها بد نیست، بلکه اتفاقا بسیار هم پسندیده و عالی است. شاید کلمه «خودخواه» ابتدا حس بدی در انسان ایجاد کند اما اگر انسانی واقعا خودش را بخواهد، مطمئن باش به‌خاطر خودش هم که شده برای دیگران بدی و دردسر نمی‌خواهد. آن‌ها که نسبت به دیگران بیرحمند، شک نداشته باش که ابتدا نسبت‌به خود و اطرافیانشان سنگدل و نامهربانند.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code