دایناسورها بازگشته‌اند!!!

دایناسورها بازگشته‌اند!!!

پرستو عوض‌زاده

بابای عزیز من، خیلی شجاع است! البته… خیلی نه! یک‌کم شجاع است! راستش را بخواهید شاید شجاع باشد! اصلا من نمی‌دانم که بابام شجاع است یا نه! یعنی قبلا فکر می‌کردم که مثل مرد عنکبوتی و زورو خیلی‌ی‌ی‌ی جرات دارد ولی یک موضوعی پیش آمد که تمام فکرهای عنکبوتی و زورویی‌ام را درباره بابام، به هم ریخت! و یک عااالمه شک و تردید به وجود آورد! نه تنها برای من، که برای مامانم هم. حالا من توانسته‌ام تا حدودی خودم را با قضیه وفق بدهم. (کلمه “وفق” را تازگی‌ها یاد گرفته‌ام! می‌بینید؟ دانایی‌ام روزبه‌روز متراکم‌تر می‌شود! البته، نمی‌دانم که کاربرد “متراکم” در این‌جا درست است یا نه! بگذریم)

اما مامانم نه‌تنها خودش را وفق نداده است، بلکه از دیروز تا الان، هزاااااار بار، موضوع را زده است توی سر بابام! و من در این میان- به عنوان شاهدِ ناخواسته‌- نمی‌دانم از خنده غش کنم یا دلم برای بابام که صورتش مثل رومیزی‌مان قرمز می‌شود، بسوزد!

اصلا بگذارید ماجرا را برایتان تعریف کنم:

ماجرا از این قرار است که بابای قبلا شجاع من (البته، به تصور منِ کودک دانا، قبلا شجاع تصور می‌شد! چون می‌دیدم وقتی مامانم با دیدن یک سوسک بسیار کوچولو، جیغ‌های وحشتناک می‌کشید، بابام با چه شجاعتِ عنکبوتی‌ای- منظورم مرد عنکبوتی است- با دمپایی، سوسک را می‌کشت! فقط از یک چیز می‌ترسید که اصلا فکر نمی‌کردم تا به این حد ترسش شدید باشد! بگذریم.) به اخبار علمی- فرهنگی- هنری، خیلی علاقه دارد. تلویزیون خانه‌مان سه دقیقه قبل از شروع این خبرها در اختیار کامل بابام است و با ته کشیدنِ خبر، مامان مالک آن می‌شود. البته، موقع فوتبال و… بابا یک‌خورده- و با خواهش کردن از مامان- مالک تلويزیون می‌شود! یک‌خورده‌ها!

دیروز توی محل کار، همکارهای بابام حسابی اذیتش کرده و دستش انداخته بودند. ترس عجیب و خنده‌دارش بهانه‌ای شده بود، برای دیگران تا دمار از روزگار اعصاب دربیاورند. بنده خدا! خودش هم از این ترسِ مسخره و بی‌مورد، متنفر است. اما ترس، ترس است دیگر؛ کاریش نمی‌شود کرد. ترس او هم ترس است دیگر!

ترس از دایناسورها!!!… یک ترسِ کاملا منقرض!!!

(ترکیب “ترس منقرض” را بعد از کلی تفکر دانایانه به دست آوردم)

*

بله، دیروز، بابام تلویزیون را سه دقیقه مانده به اخبارِ علمی- فرهنگی- هنری، در اختیار گرفت. روی کاناپه روبه‌روی مانیتورِ ۲۹ اینچی‌اش نشست و… خیره شد به شکل شروع خبر (بزرگ‌ترها به این شکل، می‌گویند آرم. ولی من با کلمه شکل، راحت‌ترم!)

مجری، سلام و احترامش را مثل توپ فوتبال، پرت کرد، این سوی صفحه تلويزیون و بعد، با صدای محکم و چشمان نافذش، اعلام کرد:

دایناسورها بازگشته‌اند!

یک دفعه، بابام یک دادِ وحشتناک کشید و انگار چشمانش سیاهی رفت، گوش‌هایش کر شد و بیهوش روی تن کاناپه افتاد!

و مجری با همان تحکم و نفوذ، ادامه داد:

– این فیلم، به کارگردانیِ… هزینه ساختِ فیلمِ “دایناسورها بازگشته‌اند”… تهیه‌کننده آن، می‌گوید…

وااای شما که آن‌جا- یعنی خانه ما- نبودید! مامانم که تمام این چند دقیقه، کنار بابام نشسته بود و برای خودش فکر می‌کرد، یک‌دفعه، شدیدِ شدید شوکه شد. من که از خنده افتاده بودم کف اتاق! یعنی شما نبودید که!

مامانم سریع رفت توی آشپزخانه و با یک لیوان آب قند برگشت. موقع رفتن شانه‌هایش می‌لرزید! فکر کردم دارد از نگرانی گریه می‌کند! بعد که برگشت دیدم که اشک از چشم‌هایش جاری شده است اما لب‌هایش دارند می‌خندند!!!

دردسرتان ندهم، مامانم با کلی تلاش، بابا را به هوش آورد. من که از شدت خنده نمی‌توانستم هیچ کمکی بکنم متاسفانه!

وقتی بابام چشم‌هایش را باز کرد، نگاهی به دور و برش و به من و مامان انداخت و گفت:

چی شده؟!

با شنیدن این حرف بابام، دیگر نفسم از خنده بالا نمی‌آمد! شما که نبودید آن لحظه! مامانم که باز هم شانه‌ها و لب‌هایش می‌لرزیدند(!)، در جواب بابام گفت: هیچی! فقط یک کم خجالت بکش!

بگذریم از این ماجرای بی‌نهااااایت خنده‌دار!

این ماجرا باعث شده است که از دیروز تا حالا در شجاعت بابای عزیزم شک کنم! به قول بزرگ‌ترها: آدمیزاد است دیگر، شک می‌کند خب!!! بعدش هم، بابا و مامان‌ها الگوی کودک دانایشان هستند، و به نظر من باید یک‌کم رفتارها و ترس‌هایشان را کنترل کنند خب! (منظورم ترس‌های خنده‌دار است) در غیر این صورت، کودک دانایی مثل من، دچار شک و تردید و… خنده‌های مدام می‌شود!!!

 

دسته بندی ها: پلاس

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۷

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code