پرسش و پاسخ

اختلال خود بیمارپنداری

(ثریا سادات حسینی/  روانشناس و مشاور خانواده )

نزدیک به یک ساله که بیماری خود بیمارپنداری دارم یعنی خودم فکر می کنم این بیماری رو دارم. حملات پانیک هم دارم و بعضی وقتها تپش قلب شدید با تنگی نفس. کل روز هر وقتی که بیکار میشم سرچ کردن در اینترنت برا مریضی الان یه مدته که فکر می کنم سرطان دارم. الان یک ماهه که سرم گیجه و سرگیجه دارم مغزم دیگه کار نمی کنه از بس به مریضی فکر کردم زندگیم به هم ریخته حال هیچ کاری رو ندارم فقط دلم می خواد یه گوشه بشینم هیچ کار نکنم.

اختلال خود بیمارپنداری

علائم و نشانه هایی که شما اشاره داشتید ، با توجه به مدت زمانی که با این مشکل درگیر هستید از 6 ماه بیشتر است می تواند برای تایید اختلالی که خودتان تشخیص داده اید کافی باشد یعنی تشخیص ” اختلال خود بیمار انگاری”. ولیکن دو اختلال مشابه دیگری نیز وجود دارد که علائم شما با آنها هم  به نزدیک هستند.  بهتر است به علائم هر سه نوع آشنا شوید .

اختلالی که نگرانی‌هایی کلی درباره بیماری‌ها و ابتلا به آن‌ها وجود دارد. فرد علائم جسمانی خود را ااشتباه یا اغراق آمیز برداشت می کند ، حتی حس های طبیعی ، کارکردهای عادی بدن و نشانه های بسیار جزئی را از علائم یک بیماری جدی تلقی می کند ، یعنی علائمی را که پیش پا افتاده و خفیف هستند را برای تشخیص بیماری مورد نظر کافی می بیند. به این نوع ، “اختلال خود بیمار انگاری “یا “هیپوکندریا” گفته می شود . مثلا فقط با یک تک سرفه در روز نگران شود که آسم دارد یا نه؟

در نوع بعدی فرد علائم جسمانی خاصی ندارد و تنها نگرانی و مشغله فکری به داشتن یک بیماری خاص دارد . اضطراب و ترس بیش از حد و دائمی از مبتلاشدن به بیماری بخصوصی است به آن اختلال” اضطراب بیماری ” یا “نوسوفوبیا  ” می گوییم .مثل اینکه هیچ نشانه ای از بیماری ایدز ندارد مدام مشغله و نگرانی راجب بیماری ایدز داشته باشد.

نوع دیگری هم وجود دارد در این اختلال فرد، برای دست‌یابی به اطلاعات پزشکی اینترنت را جستجو می‌کنند تا نشانگان بیماری ها خود را پیدا و بررسی کنند با این کار اضطراب و علائم بیماریشان تشدید می شود . این اختلال” سایبر کندریا” نامیده شده است. بطور مثال یک سردرد ناشی از بی خوابی شبانه یا ضعیفی چشم را به تومور مغزی یا مشکل دیگری که یکی از علائمش می تواند سردرد باشد ربط می دهد و بدنبال نشانگان و علائم هر بیماری که سردرد دارد باشد و در نهایت این  ابهام باعث افزایش اضطراب اش بیشتر و سردرد او تشدید می شود.

  از طرفی اشاره به حملات پنیک هم داشتید،که می تواند به احتمال زیاد نشان دهنده این باشد که ؛ ریشه اصلی مشکل شما اختلال اضطرابی است . پیشنهاد می کنم و ضروریست که شما ابتدا این مشکل یعنی اضطرابتان را درمان کنید . همینطور باید در مورد افسردگی و وسواس هم بررسی شوید. با توجه به اینکه این اختلال عمدتا همراه با اختلال افسردگی، اضطراب و وسواس فکری_عملی می باشد .

روانپزشکان تمرکز اولیه را ابتدا به درمان دارویی برای این مشکلات می گذارند و در مرحله دوم با کمک یک روانشناس و از طریق مداخلات رواندرمانی با رویکرد هایی همچون : رفتاردرمانی شناختی (CBT) ، طرح واره درمانی و روا ن پویشی به تغییر شناخت و هیجانات که باعث این مشکل شده پرداخته می شود . تکنیک ها و روش هایی وجود دارد که می تواند اثربخشی موقتی برای این مشکل داشته باشد ، تا حدودی به شما کمک کند؛ مانند تکنیک ذهن آگاهی ، ریلکسیشن و تکنیک حواسپرتی یا با کمک ورزش ، پیاده روی و یا با مشغول شدن به تفریح و سرگرمی هایی که با آنها احساس خوبی دارید ، زمان کمتری این افکار مزاحم می تواند  ذهنتان را درگیر کنند .

مشهورترین خودبیمارانگارها

هیچ‌کس نمی‌خواهد مریض شود؛ به‌خاطر همین است که زمستان‌ها خودمان را خوب می‌پوشانیم و گرم نگه می‌داریم و از کسانی که سرما خورده‌اند، دور می‌مانیم. با این حال، بیشتر مردم آن‌قدرها هم در این مورد جدی نیستند؛ مثلا تا حالا شده به هر چیزی که می‌خواهید دست بزنید، از دستمال استفاده کنید؟ یا از ارتباط با دیگران چشم بپوشید و از راه نامه و تلفن با آن‌ها حرف بزنید تا بهداشت کامل رعایت شود؟ جالب است که بدانید بعضی از افراد بسیار مشهور این کارها را کرده‌اند و این‌ها می‌تواند نشانه‌های اضطراب بیماری باشد! آیا هنوز هم فکر می‌کنید آدم‌های مشهور خوشبختند؟

  • هانس کریستین اندرسون

یک داستان‌نویس بزرگ باید تخیل قدرتمندی داشته باشد. قوه تخیل «هانس کریستین اندرسون» به او کمک کرد بسیاری از لطیف‌ترین و مشهورترین قصه‌های پریان را در تاریخ بنویسد. داستان‌هایی مثل «ملکه برفی»، «پری دریایی» و «جوجه اردک زشت» آثاری با پیام‌های اجتماعی از او هستند که چندین دهه بارها و بارها تکرار شده‌اند. ولی قوه تخیل خوب می‌تواند به جاهای دیگری هم بکشد؛ مثل نگرانی. اندرسون نگرانی‌ها و اضطراب‌های بسیار زیادی داشت. برای مثال، در یکی از سفرهایش به دور اروپا نگران این بود که مبادا با گوشت، پونز توی حلقش برود، لکه کوچکی که بالای چشمش بود، نصف صورتش را بگیرد و زخم زانویش از هم باز شود! احساس ناامنی او تا اندازه‌ای پیش رفت که به ترس از زنده در قبر گذاشته‌شدن بکشد. او همیشه در سفرهایش یادداشتی همراه داشت که می‌گفت: «فقط به نظر می‌رسد که مرده‌ام!» با این حال، این افسون او را به داستان‌نویسی بی‌نظیر تبدیل کرده بود؛ اگرچه سفر کردن با او وحشتناک بوده است.

  • آدولف هیتلر

چیرگی بر جهان، جنگ آتشین و از‌بین‌بردن کامل یک نژاد از روی زمین تنها چند مورد از مشغله‌های فکری و تثبیت‌های روانی «آدولف هیتلر» بود. او همیشه دغدغه یک چیز را داشت: وضعیت سلامتی‌اش. او به شکلی وسواس‌گونه در مورد این موضوع حساسیت به خرج می‌داد؛ با اینکه در واقع مشکل خاصی نداشت (به جز شرارتش!). وقتی چنین دیکتاتوری می‌گوید مریض است، به نفعتان است هرچه را می‌گوید، بپذیرید. دکترها برای هیتلر انواع و اقسام داروهای مربوط به بیماری‌های واقعی و خیالی را تجویز می‌کردند؛ از اختلالات خلقی گرفته تا پارکینسون، مشکلات گوارشی و عوارض پوستی. بیشتر وقت‌ها هیتلر بدون هیچ توضیح و دلیل واقعی درخواست می‌کرد برایش دارو تجویز شود. با این حال، داروهایی که برایش تجویز می‌شد، دارونماهایی نبود که این روزها برای مبتلایان به خودبیمارانگاری تجویز می‌شود؛ بلکه شامل کوکائین، آمفتامین، گلوکز، تستوسترون و کورتیکواستروئیدها می‌شد. با این وضعیت که همیشه مجبور بود داروی تجویز‌شده را مطابق دستور مصرف کند، تعجبی ندارد که هرگز بدون جعبه داروها و پزشکش سفر نمی‌کرد.

  • فلورنس نایتینگیل

«فلورانس نایتینگل» یکی از مشهورترین افراد شناخته‌شده‌ای است که با بیماری دست‌و‌پنجه نرم کردند! نام او با مراقبت‌کردن، کمک به بیماران و رسیدگی به سربازان جنگی گره خورده است. او در طول چند سال به معروف‌ترین پرستار جهان تبدیل شد و جوایز و پاداش‌های بی‌شماری را برای خدماتش دریافت کرد. علاوه بر این، نایتینگیل در سال 1860 اولین مدرسه پرستاری سکولار جهان را به شکل بیمارستان «سن توماس» در لندن تاسیس کرد. پیمان نایتینگیل، پیمانی است که پرستاران جدید به نام او به آن متعهد می‌شوند و روز جهانی پرستار در اروپا در روز تولد او جشن گرفته می‌شود. همه این‌ها بیشتر به چشم می‌آید وقتی بدانید او بیشتر عمرش را در بستر با این فکر گذراند که چندین بیماری او را گرفتار کرده است؛ از جمله سردرد و بیماری قلبی و همیشه احساس می‌کرد به زودی می‌میرد. او بالاخره در سال 1910 و در سن 90 سالگی دار فانی را وداع گفت؛ درحالی‌که 57 سال آخر را تقریبا همیشه در انتظار مرگ در بستر گذرانده بود!

  • تنسی ویلیامز

«تنسی ویلیامز» فردی بااستعداد بود. او 24 نمایشنامه کامل از جمله «ماشینی به نام آرزو» و «گربه روی سقف نازک داغ» را نوشت و همه جوایز مطرح مربوط به تئاتر را در کار خودش دریافت کرد. او یکی از باظرافت‌ترین نویسنده‌های تاریخ بود، ولی بی‌حد‌و‌اندازه حساس و نوروتیک هم بود. او به‌شدت خجالتی بود و با اینکه در ظاهر نسبت به نقدها و تحلیل‌های مربوط به خودش بی‌تفاوت می‌نمود، در واقع اگر درباره او نقد بدی نوشته می‌شد، ممکن بود نابود شود. بزرگ‌ترین آثار ویلیامز در واقع ترکش‌هایی بیرون‌جسته از ذهن خودش بود. شاید این ناامنی بتواند توضیحی برای این باشد که چرا این همه از بیمار‌شدن می‌ترسید. او برای مقابله با نگرانی‌هایش انبوهی از قرص و کپسول را که برای دردها و اضطراب‌هایش تجویز شده بود، مصرف می‌کرد و در‌نهایت هم به مصرف آن‌ها معتاد شد؛ همچنین به الکل و زمانی که درپوش قوطی قطره چشمی‌اش در گلویش گیر کرد، خفه شد؛ درحالی‌که یک فرد غیرالکلی مبتلا به خودبیمارانگاری به‌راحتی می‌توانست از چنین چیزی جان سالم به در ببرد.

  • ابیگیل برسلین

برای اینکه ثابت شود تصور بیمار‌بودن فقط منحصر به بزرگسالان نیست، ستاره فیلم «میس سان‌شاین کوچولو»، «ابیگیل برسلین» هم به داشتن اضطراب بیماری اعتراف کرده است. او در کودکی نابغه‌ای خاص بود؛ مثلا در سه سالگی که بیشتر ما مشغول یاد‌گرفتن ساختار درست جمله و خمیربازی هستیم، او در اولین کارش در تبلیغات یک اسباب‌بازی ظاهر شد. او در پنج سالگی در فیلم نشانه‌ها بازی کرد و پس از پشت سر گذاشتن اولین دهه زندگی‌اش، توانست نامزدی جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل را برای بازی در فیلم میس سان‌شاین کوچولو به کارنامه‌اش اضافه کند. بعدها در «دختران رویایی» کنار «جنیفر هادسن» بازی بی‌نظیرش را به نمایش گذاشت و در طول عمرش هم موفقیت‌هایی را پی‌درپی به‌دست آورد. اما در پس همه این‌ها، رازی نهفته وجود دارد که سال‌ها کسی از آن خبر نداشت؛ ابیگیل از بیمار‌شدن وحشت دارد. او در یکی از مصاحبه‌هایش گفت که اجازه ندارد برنامه‌های پزشکی را در تلویزیون تماشا کند، چون یک چیز دیگر برای نگران‌شدن پیدا می‌کند! در‌واقع، او از سن سه، چهار سالگی از وحشت اینکه پایش روی شیشه برود، همیشه کفش می‌پوشید، حتی در تختخواب. او مدت‌ها فکر می‌کرد آنفلوانزای مرغی دارد و نزدیک پرنده‌ها نمی‌رفت و وقتی از او می پرسیدند علائمش چیست، می‌گفت: «من واقعا علائم خاصی ندارم».

  • مارسل پروست

فرانسوی‌ها همیشه متفکران، نویسندگان و فیلسوفانی بزرگ بوده‌اند و در جهان به خودبینی و رضایت از خود معروفند؛ ولی گاهی همه این درون‌نگری پرشور، به بروز مشکلات می‌انجامد. مثلا «مارسل پروست» نویسنده و منتقدی شناخته‌شده و معتبر است و خیلی‌ها او را از روی مجموعه قطور هفت‌جلدی‌اش به نام «یادبود چیزهای گذشته» می‌شناسند. شاید طبیعت خودمدارانه او ناگزیر به بروز مشکلاتی انجامیده که البته تعدادشان کم نبوده است. در اواخر عمرش ترس او از بیماری چنان شدت گرفته بود که مقررات سفت و سختی فقط برای شیوه ورود خدمتکار به اتاقش وجود داشت. او که از بعضی بوها وحشت داشت و به عیادت‌کننده‌ها امر کرده بود که هیچ‌گونه گلی همراه نیاورند و دور و بر این نویسنده حساس از عطر استفاده نکنند. بعد نوبت به سرویس بهداشتی می‌رسید که می‌تواند برای هر فرد دچار ترس از بیماری، منبع ناآرامی و اضطراب باشد. به خاطر همین، هر بار که پروست می‌خواست از توالت استفاده کند، حدود 20 تا 25 دستمال توالت دور آن می‌گذاشت که تنها پس از یک بار استفاده از توالت، باید تعویض می‌شدند. سر و صدا هم مسئله بزرگی بود؛ به خاطر همین هم همیشه از چوب‌پنبه برای مقابله با آن استفاده می‌کرد.

1 نظر در “اختلال خود بیمارپنداری

  1. نگار گفت:

    عالی بود استفاده کردیم خداقوت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code