خودشیفته‌ها شکارچی روح شما هستند!

سولماز فروتن

«نارسیس»، شخصیتی در افسانه‌های یونان که شیفته تصویر خود در آب شد و تا زمان مرگ خود به آن خیره مانده بود، احتمالا از اینکه در دنیای امروز تا این اندازه در بحث خودشیفتگی از او سخن به میان می‌آید، خشنود است. کلمه خودشیفته را وارد هر بحثی کنید، اغلب افراد می‌دانند که درباره چه جور آدمی صحبت می‌کنید؛ کسی که احساس می‌کند فرد بسیار مهمی است، استحقاق یا میل شدید به پیروزی دارد یا معتقد است که بهترین بوده و اغلب نفوذ و جذبه فراوانی هم دارد. افراد همچنین می‌دانند که زندگی‌کردن با یک آدم خودشیفته می‌تواند بسیار آسیب‌زننده باشد. اگر چه شخصیت دیگری که به اندازه نارسیس مهم بوده نیز در همان افسانه هست که کمتر از او نام برده می شود: «اکو».

اکو که توسط خدایان نفرین شده بود، محکوم بود که برای همیشه ساکت بماند و تنها می‌توانست آخرین کلمات طرف مقابل را به زبان بیاورد؛ یعنی وجود او به کلام کسی که از خودش حرف می‌زد، یعنی نارسیس، وابسته بود. علی‌رغم اینکه افراد خودشیفته بسیار جذاب و با‌اعتماد‌به‌نفس به نظر می‌آیند، اما این اغلب نقابی است که با آن تردیدهای خود را می‌پوشانند و همواره برای حفظ احساس ارزشمندی به تعریف و تمجید و کلام دیگران وابسته هستند. «سارا دیویس»، روان‌شناس، می‌گوید: «معمولا افرادی که آدم‌های خودشیفته جذب آن‌ها می‌شوند، ملاحظه‌کار، مهربان، بخشنده و با‌فکر هستند. البته ارتباط با آدم‌های خودشیفته برای آن‌ها می‌تواند خطرناک‌تر باشد، چون قادر نیستند غیرطبیعی‌بودن رفتار شریک عاطفی خود را ببینند و به این نتیجه برسند که آن‌ها مشکلی دارند. معمولا این آسیب‌پذیری، ریشه در کودکی دارد و از ارتباط کودک با یک والد خودشیفته منشا می‌گیرد و کودک به صورت ناخودآگاه این رفتار را تقلید می‌کند. سوء‌استفاده افراد خودشیفته از دیگران آن‌قدر شایع است که ۹۹‌درصد از بیماران به این دلیل نزد من می‌آیند و بزرگ‌ترین مشکل آن‌ها این است که عزت‌نفس و احساس خود‌ارزشمندی آن‌ها آسیب دیده است. افراد نسبت به خودشان بی‌اعتماد می‌شوند و احساس می‌کنند به اندازه کافی خوب نیستند؛ البته اما از نظر آدم‌های خودشیفته، هیچ‌کس به اندازه کافی خوب نیست!»

یکی از سناریوهای رایج این است که زن و شوهر تصمیم می‌گیرند با هم بیرون بروند، اما همسر خودشیفته بیرون نمی‌آید و بهانه‌های بیجایی مانند «سرم شلوغه»، «کار مهمی دارم»، «اگر دوستم داشتی، درکم می‌کردی» می‌آورند. درنتیجه طرف مقابل نسبت به خودش دچار تردید می‌شود و فکر می‌کند لابد حق با اوست و شاید من توقع زیادی دارم. کسانی که با آدم‌های خودشیفته زندگی می‌کنند تا امروز «وابسته» خوانده می‌شدند؛ اما حق آن‌ها نیز باید به رسمیت شناخته شود. «اکوئیسم» عنوان کتابی به قلم «دانا کریستینا سیوری» است که به معنای سکوت در برابر خودشیفتگی است. چیزی در وجود آدم‌های اکوئیست هست که اغلب آن‌ها را سمت افراد خودشیفته می‌کشاند. آن‌ها مطیع آدم‌های خودشیفته می‌شوند و هویت اصلی خود را از دست می‌دهند. برای عده‌ای، زندگی‌کردن با آدم‌های خودشیفته برابر با چرخه‌ای از سوء‌استفاده‌هاست که فرد نمی‌تواند از آن خارج شود و به اینکه طرف مقابل زندگی‌اش را تبدیل به جهنم کرده، عادت می‌کند. یکی از چالش‌هایی که اکوئیست‌ها به‌خاطر آن به مطب مراجعه می‌کنند، این است که هویت آن‌ها به فرد خودشیفته گره خورده و با وجود اینکه سعی می‌کنند درباره خودشان حرف بزنند، با هم روی مسائل او متمرکز می‌شوند. از جمله دیگر علائم اکوئیست‌بودن این است که فرد با احساس شرمساری و بی‌ارزش‌بودن نسبت به دیگران، در سکوت کامل به سر می‌برد؛ در‌حالی‌که طرف مقابل در کانون توجه قرار دارد. آن‌ها ممکن است دلخور باشند، اما تا زمانی که به مرز انفجار نرسیده‌اند، به حرف نمی‌آیند.

یکی از این بیماران به نام «جین» از زندگی مشترک خود تعریف می‌کرد؛ زمانی که در رابطه مشابهی قرار گرفته بود. همسرش خلق‌و‌خوی دمدمی و تهاجمی داشت؛ در‌حالی‌که او میل دائمی نسبت به بهتر‌کردن اوضاع و خشنود‌کردن مرد پیدا کرده بود. بعد از هر دعوای مفصل، مرد او را غرق هدیه، محبت و تحسین می‌کرد، اما هرگز به‌خاطر رفتارش معذرت‌خواهی نمی‌کرد و همیشه مقصر کس دیگری بود. او همیشه برای رفتارش دلیل و بهانه‌ای داشت و این فراز و نشیب و کنش و واکنش خسته‌کننده اساس زندگی مشترک آن‌ها را تشکیل می‌داد. تا اینکه جین از خیانت همسرش مطلع شد و جلوی او ایستاد. جین می‌گوید: «اوایل انکار می‌کرد و طبق معمول سعی داشت مرا مقصر جلوه بدهد، مرا مردد کند و به من بقبولاند که دیوانه شده‌ام. اگر سند و مدرکی نداشتم، حرفش را باور می‌کردم و بهانه‌هایش را می‌پذیرفتم؛ اما مدرک داشتم. آنجا بود که همه‌چیز تمام شد و دلسوزی و معذرت‌خواهی هم در کار نبود.»

جین اکنون در یک زندگی سالم متوجه شده که در گذشته چگونه هویت خود را از دست داده است: «هر چیزی خوب یا بد، حول محور همسرم بود. ما فقط کاری را انجام می‌دادیم که او دوست داشت و خودم هم همیشه سعی می‌کردم کمکش کنم. هرگز این زمان و فضا را نداشتم که فکر کنم خودم به چه چیزی نیاز دارم.» اینکه فکر کنیم فرد اکوئیست قربانی و فرد خودشیفته شکارچی است، کمکی نمی کند، چون برای بهبودی و قبول مسئولیت لازم است ویژگی‌های رفتاری یک اکوئیست را بشناسیم. درمان به جین کمک کرد متوجه شود که تاکنون پشت رفتارهای همسر سابقش پنهان می‌شده و در نتیجه از بیان مسائل و مشکلات خود سر باز می‌زده است. زندگی‌کردن با یک آدم خودشیفته مانع نگاه‌کردن شما به خودتان می‌شود.

بازگشت به خویشتن

وقتی یک فرد اکوئیست مانند جین راه خودش را از یک آدم خودشیفته جدا می‌کند، اغلب با حقایق تلخی مواجه می‌شود؛ مثلا می‌بیند که دیگر صدا، عقاید شخصی و اعتماد‌به‌نفس خود را از دست داده است و بازسازی آن‌ها می‌تواند کار طاقت‌فرسایی باشد. جین درمان خود را با نوشتن فهرستی از کارهایی که از انجام آن‌ها لذت می‌برد، آغاز کرد: «احساس می‌کنی خودت را گم کرده‌ای. به سختی می‌توانی خودت برای خودت تصمیم بگیری؛ حتی تصمیم به این سادگی که مثلا امروز باید چه کار کنم! کارهایی بود مثل نقاشی‌کردن که سال‌ها انجامش نداده بودم و کمک می‌کرد دوباره به خودم بازگردم.» سارا دیویس می‌گوید: «آموختن ویژگی‌های یک رابطه سالم برای بهبودی لازم است. اگر حدس می‌زنید که یک فرد اکوئیست هستید، با دوستان خود در این باره صحبت کنید تا ایده‌ای به‌دست آورید.» او توصیه می‌کند رفتارهایی را که از بابت آن‌ها نگران هستید، بنویسید، چون سیاه و سفید نوشتن و خواندن آن قدرت فراوانی دارد.

 

از کجا بدانید که یک اکوئیست هستید و باید برای بهبودی اقدام کنید؟

علائم هشداردهنده:

  • عدم توانایی در وضع مرزهای مشخص روانی، عاطفی و جسمانی در رابطه.
  • خودشیفته‌بودن یکی از والدین.
  • عادت به خشنود‌کردن دیگران که اغلب ریشه در کودکی دارد که در آن زمان هم کودک همین رفتار را با پدر یا مادر خودشیفته خود داشته است.
  • ترس از خشم دیگران که باز هم در دوران کودکی شکل گرفته است.
  • مشکل در نه‌گفتن به دیگران.
  • عزت‌نفس و اعتماد‌به‌نفس پایین.
  • حساسیت بسیار زیاد نسبت به خلق‌و‌خوی دیگران و حساسیت شدید در مقابل درد، نور زیاد، بوهای قوی، صداهای بلند و…
  • احساس دائمی سرکوب‌شدن، شنیده‌نشدن یا درک‌نشدن توسط دیگران.

برای شکستن این الگو چه باید کرد؟

  • قاطع‌بودن را یاد بگیرید.
  • بیاموزید که با شفافیت و اعتماد‌به‌نفس بالا ابراز‌وجود کنید.
  • در کارهای گروهی نه‌گفتن را تمرین کنید.
  • مراقبت از خویش (ورزش‌کردن، عضویت در گروه‌های حامی، انجام کارهای داوطلبانه و مراقبه) را تمرین کنید. اغلب افراد اکوئیست نمی‌دانند مراقبت از خویشتن چیست، چون تمام عمر خود را وقف مراقبت از شخص دیگری کرده‌اند.

 

 

این مقاله ترجمه‌ای است از مجله: Psychologies

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *