زندگی

تلنگری بر روح؛بیشتر با کمتر!

فرامرز کوثری

آن صبح بهاری به‌قدری خنک و دلپذیر بود که هیچ‌کس دوست نداشت از کیسه خوابش‌ بیرون آید. خدامراد با پتویی روی شانه، به‌تنهایی کنار اجاق نشسته بود و با لذت و در سکوت و تنها، دمنوش شکوفه‌های بهار‌نارنج و چند گیاه صحرایی دیگر را می نوشید.

بوی معطر دمنوش و صدای سوختن چوب در اجاق باعث شد قید خواب را بزنم و بعد از جمع‌کردن وسایل و شستن سروصورت کنار خدامراد بنشینم و از کتری بزرگ وسط اجاق برای خودم آب‌جوش بریزم و دمنوش درست کنم. خدامراد با لبخند گفت: «هم خواب می‌چسبد و هم دمنوش داغ کنار اجاق! گاهی انتخاب چیزهای خوب در زندگی آسان نیست؛ درست است؟»

لبخندی زدم و هیچ نگفتم. خدامراد ادامه داد: «گاهی انسان یادش می‌رود که مدت اقامتش در این دنیا زیاد نیست و فرصت چندان زیادی برای تماشای دیدنی‌های زندگی ندارد، به‌جای آن ترجیح می‌دهد با افکارش سرگرم شود یا اطرافش را با جمع‌آوری چیزهایی که حتی یک عدد از آن‌ها را نمی‌تواند با خود به آن دنیا ببرد، سرگرم کند؛ حال آنکه اگر به‌جای شلوغ‌کردن محیط زندگی و پرکردن بی‌هدف فضای درون و بیرون، به خلوت‌سازی و خالی‌کردن این فضاها بپردازد، خواهد دید که خیلی بیشتر از آنچه انتظار دارد چیزهای دیدنی، سرگرم‌کننده و جذاب برای تجربه مقابلش ظاهر می‌شود. راز بیشتر‌داشتن، بیشتر‌دیدن و بیشتر‌زنده‌بودن‌، کمتر‌ساختن چیزهایی است که فضاهای درون و بیرون وجود ما را اشغال کرده‌اند.»

محو کلمات خدامراد بودم و اصلا نفهمیدم چگونه اعضای گروه از خواب برخاستند و هر‌کدام گوشه‌ای دور اجاق نشستند و در سکوت به سخنان خدامراد گوش سپردند.

خدامراد نفسی عمیق کشید، جرعه‌ای از دمنوش خود را نوشید، چند دقیقه‌ای سکوت کرد و ادامه داد: «خیلی‌ها از من راه بهره‌وری بیشتر در زندگی را می‌پرسند؛ یعنی می‌خواهند بدانند چگونه می‌توانند بیشترین استفاده را از ۲۴ ساعت شبانه‌روز‌شان ببرند. همیشه هم به آن‌ها گفته‌ام مشکل آن‌ها کمبود زمان نیست! بلکه پربودن بیش از حد فضاهای درون و بیرونشان است. هر فکری که درون ذهن حل‌نشده به حال خود رها شود، می‌تواند دقایقی از لحظات بیداری و حتی خواب ما را به خود جذب کند. هر شئی که در بیرون جسم ما و در محیط زندگی ما به‌درد نخور و بی‌فایده جا اشغال کند هم با مشغول‌سازی بخشی از هوشیاری‌، قسمتی از توجه و در نتیجه زمان موثر شبانه‌روز ما را هدر می‌دهد. ما برای پاک‌سازی و مدیریت زمان خود باید اول به پاک‌سازی و مدیریت فضاها و مکان‌های درون و بیرون وجود خود بپردازیم و این امر زمانی میسر می‌شود که هوشیارانه‌تر به زندگی نگاه کنیم و به یاد بیاوریم که عمر ما در این دنیا چندان هم که گمان می‌کنیم زیاد نیست و هنگام رفتن و ترک این دنیا هم هیچ‌کدام از این اشیا، لوازم و دارایی‌هایی را که برای نگه‌داشتن‌شان ۲۴‌ساعته تلاش می‌کنیم، نمی‌توانیم با خود ببریم.»

خانم معلم زبان دستش را بلند کرد و گفت: «شما می‌گویید ساده‌زیستی پیشه کنیم، اما سوال این است که چقدر ساده؟ ‌به‌هر‌حال آدم زنده نیاز به حداقل چیزهایی برای راحت‌زیستن دارد. اگر قرار باشد به بهانه خلوت‌سازی، قید خیلی از چیزهای ضروری زندگی‌مان را بزنیم‌، آن‌وقت برای رفع ساده‌ترین نیازها مجبور خواهیم بود وقت بیشتری هدر دهیم. بسیاری از لوازم و وسایلی که ما اطراف خود جمع می‌کنیم‌، برای این است که راحت‌تر باشیم و آسایش بیشتری داشته باشیم.»

عضو شوخ گروه گفت: «برداشت من از سخنان خدامراد اصلا ساده‌زیستی مطلق یعنی مثل مرتاض‌ها زندگی‌کردن نبود. به نظر من خدامراد می‌خواهد بگوید که اولا تک‌تک اقلام، لوازم و پدیده‌هایی که بخشی از فضای محیط زندگی و همین‌طور فضای ذهن ما را اشغال می‌کنند، درواقع به‌صورت مستقیم بخشی از زمان و وقت شبانه‌روزی ما را به خود اختصاص می‌دهند؛ بنابراین اگر می‌خواهیم وقت بیشتری برای لذت‌بردن از زندگی و استفاده موثر از توانمندی‌های وجودی‌مان پیدا کنیم، بهتر است فضاهای درون و بیرون را از چیزهای غیر‌ضروری خالی کنیم. الان همه ما که به این استراحتگاه کوهستانی آمده‌ایم به یک معنا در حال ساده‌زیستی هستیم، یعنی با حداقل وسایل ضروری شب و ‌روز مشغول زیستن و آموختن و لذت‌بردن از زندگی هستیم‌، بدون اینکه نیازی به داشتن وسایل و لوازم اضافی مثل مبل و اثاثیه‌های تجملی، تلویزیون، ماشین و نظایر آن احساس کنیم.»

خدامراد دستش را بلند کرد و گفت: «خوب دقت کنید! هر‌کدام از ما در شبانه‌روز ۲۴ ساعت بیشتر نداریم. یک‌سوم این مدت را هم باید بخوابیم تا سیستم‌های درونی‌مان پاک‌سازی و احیا شوند. حالا فرض کنید یک جوان می‌خواهد از ۱۶ ساعت باقیمانده برای مطالعه و درس‌خواندن و یادگیری یک مهارت استفاده کند؛ بنابراین او باید بپذیرد که خواه‌ناخواه مجبور است خیلی از کارها و مشغولیت‌هایش را کنار بگذارد. او دیگر نمی‌تواند با دوستان بیکار و خوش‌گذران ارتباط داشته باشد، نمی‌تواند به تماشای مسابقات و بازی‌ها برود، نمی‌تواند وقت طلایی‌اش را به تماشای تلویزیون یا وبگردی روی اینترنت یا بازی با کامپیوتر و …. هدر دهد؛ حتی نمی‌تواند مثل خیلی‌ها به باشگاه ورزشی و بدنسازی برود یا به ورزش‌ حرفه‌ای بپردازد. این یک حقیقت است و باید پذیرفته شود، اما امروز بحث دیگری را دنبال می‌کنیم. می‌گوییم همین جوان درس‌خوان‌، اگر واقعا می‌خواهد در مطالعه پیشرفت داشته باشد و ذهن و مغز خود را با حداکثر توانایی روی یادگیری متمرکز کند، چاره‌ای ندارد جز اینکه به خلوت‌سازی مستمر و پیوسته درون و بیرون بپردازد. هر فکر و خیالی‌، تکرار می‌کنم هر فکر و خیالی که تاثیر مثبتی روی یادگیری او ندارد، باید تعیین تکلیف شود و برای همیشه از فضای ذهن بیرون انداخته شود. هر عادتی‌، تکرار می‌کنم هر عادتی که وقت‌گیر و انرژی‌بر است باید کنار گذاشته شود. از اصلاح زمان‌گیر و روغن‌زدن موی سر گرفته تا وسواس در اتوزدن دقیق لباس‌ها یا هر کار دیگری که شاید منجر به زیباسازی چهره فرد شود اما چون فایده مثبتی روی افزایش بهره‌وری مطالعه ندارد باید حذف شود. شاید این جمله صدای اعتراض خیلی‌ها را بلند کند اما حقیقتی است که نمی‌توان انکارش کرد. ‌فردی که می‌خواهد خودش را وقف یادگیری، مطالعه و علم‌اندوزی کند، نمی‌تواند مثل هنرپیشه‌ها و بدنسازها وقت خود را به بدنسازی اختصاص دهد. باید تیپ و قیافه‌ای ساده و معمولی را برگزیند و هر فعالیت روزانه‌اش را به ساده‌ترین شکل‌ ممکن خلاصه کند. تنها با مجموعه‌ای از این ساده‌سازی‌ها و خلوت‌سازی‌های سخت‌گیرانه است که فضاهای درون و بیرون وجود فرد خالی و تمام توجه شخص روی موضوع مورد‌نظر و انتخابی‌اش متمرکز می‌شود.»

پسر جوانی که هر روز کنار دریاچه به وزنه‌زدن و ورزش می‌پرداخت، دستش را بلند کرد و گفت: «من ورزش و بدنسازی را دوست دارم. دقیق و منظم در سرما و گرما آن را ادامه می‌دهم. همان‌طوری که همه می‌بینند اندامی ورزیده، عضلانی و قوی دارم. خودتان دیده‌اید که ساعت‌ها برای ورزیده‌کردن تک‌تک عضلات بدنم وقت می‌گذارم. بعد از هر ورزشی هم حتما استراحت می‌کنم تا به بدنم فشار نیاورم. این برنامه‌ریزی سخت‌گیرانه باعث شده اکثر اوقات یا در حال ورزش و عرق‌ریختن باشم یا شنا و شست‌و‌شو یا خوابیدن و استراحت! برای اینکه به این برنامه‌ام برسم، تمام کارهای دیگر از جمله آرایش، یادگیری مهارت، علم‌اندوزی و …. را کنار گذاشته‌ام. اعتراف می‌کنم اگر مثل آن بچه درس‌خوان گروه، دائم سرم در کتاب بود‌، هرگز چنین اندام ورزیده و بی‌نظیری پیدا نمی‌کردم!»

همه به سمت بچه درس‌خوان گروه برگشتند. یک پسر لاغر عینکی که با لبخندی گوشه لبش حرف‌های پسر عضلانی گروه را یادداشت می‌کرد. بچه درس‌خوان گروه گفت: «انتخاب من در زندگی ورزیدگی جسم و عضله‌سازی نیست. برای همین تمام موضوعات مرتبط با آن را از فضای ذهن و محیط زندگی‌ام بیرون انداخته‌ام. من بر این باورم که خلوت‌سازی مورد‌نظر خدامراد برای هر فردی فرق می‌کند. یکی مثل من دوست دارد همه چیز جز موضوعات مربوط به یادگیری و علم‌آموزی را از زندگی خود بیرون اندازد و آن دیگری دوست دارد همه موضوعات غیر از خودآرایی و زیبانمایی را کنار بگذارد. بنابراین خلوت‌سازی و ساده‌زیستی یک سبک زندگی شدیدا شخص‌محور است و آدم‌به‌آدم فرق می‌کند.»

خدامراد دستش را بلند کرد و گفت: «سخن این دوست درس‌خوان را کاملا تایید می‌کنم. خالی‌سازی فضای زندگی در همه جنبه‌ها‌، یک امر کاملا شخص‌محور است و در نتیجه مسئولیت این کار هم مستقیما به‌عهده خود فرد است؛ یعنی خود شخص باید هر‌لحظه از خودش سوال کند که این پدیده‌ای که الان مقابلم قرار دارد، آیا برای نیت و هدفی که دنبال می‌کنم، فایده‌ای دارد؟ و اگر چنین نیست آیا حداقل باعث لذت و شادی من می‌شود؟ اگر جواب هر دو سوال منفی است‌، پس باید فورا برای حذف آن پدیده از زندگی فکر کند و راه‌حلی بیابد. این فرآیندی است که باید به‌طور دائمی و پیوسته در تمام بخش‌های زندگی اجرا شود.»

عضو شوخ گروه دستش را بلند کرد و گفت: «این شکلی اگر برخورد کنیم‌، نه‌تنها وسایل منزل، بلکه کیف دستی و میزکار و جیب لباس و حتی غذایی که می‌خوریم و دوستانی که با آن‌ها رابطه داریم و فیلم‌هایی که می‌بینیم و ….. را باید مورد بازنگری و پاک‌سازی قرار دهیم!»

خدامراد تبسمی کرد و گفت: «دقیقا! خلوت‌سازی و ساده‌زیستی فقط خالی‌کردن محیط زندگی نیست. ذهن و افکار و احساسات ما هم باید ساده‌زیستی را تجربه کند و مسئولیت این کار هم به عهده خود فرد است. از امروز تا آخر زندگی روی این موضوع فکر و آن را به‌صورت دائم و پیوسته اجرا کنید. ساده‌زیستی در همه جنبه‌ها باید سبک غالب زندگی شما شود.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code