تا‌به‌حال فیل گازتان گرفته؟
فرمول‌های ایرانی موفقیت

تا‌به‌حال فیل گازتان گرفته؟ <br> فرمول‌های ایرانی موفقیت <br>

در بخش اول مصاحبه با دکتر حمیدرضا محتشمی به شروع فعالیت و دوره‌های مختلفی که گذرانده، پرداختیم و در پایان بحث در رابطه با تفاوت شیوه‌های آموزش و تدریس در کشورهای جهان اول صحبت کردیم. در این شماره هم در رابطه با مهم‌ترین معضلات جامعه ایرانی از دیدگاه ایشان صحبت کردیم. دکتر محتشمی در ادامه این مبحث از شایع‌ترین مسائل روان‌شناسی در جامعه ایرانی و راهکارهای موفقیت می‌گوید.

  • شما با این همه مشغله چطور فرصت می‌کنید که به تمام کارهایتان برسید؟

آقای «نادر ابراهیمی» در مطلبی می‌گوید: «فقط احمق‌ها هستند که در گفتارشان می‌گویند که کاش به‌جای ۲۴ ساعت، ۳۶ ساعت وقت داشتم. این حرف احمق‌هاست، چون افرادی مثل پیکاسو، ونگوک، لئوناردو داوینچی، دکتر حسابی، علامه جعفری و خیلی از آدم‌های بزرگ ایرانی و خارجی همه با همین ۲۴ ساعت زمان در شبانه‌روز به این نقطه رسیده‌اند.» این حرف یعنی مدیریت و برنامه‌ریزی و حذف کارهای بیهوده. شما اگر آن روند A,B,C,D,E که آقای برایان تریسی در دنیا آموزش داده را یاد بگیرید ،کارهایی را که لزومی ندارد، انجام نمی‌دهید. او می‌گوید درصد انجام کارهای نقطه E (کارهای بیهوده‌ای که اکثر آدم‌ها باید آن‌ها را انجام ندهند) بالاتر از حدود ۲۰‌ درصد از کارهای مردم است؛ اما من اصلا کار E ندارم و کار بیخودی انجام نمی‌دهم. من برای ثانیه‌هایم برنامه‌ریزی کرده‌ام و به همین دلیل است که  هم به همه کارهایم می‌رسم و هیچ مشکلی هم ندارم؛ استراحت می‌کنم، سفر می‌روم و همایشم را هم برگزار می‌کنم. من برای همسر و فرزندانم وقت می‌گذارم و عاشقانه زندگی می‌کنیم، در کنار آن همکارانم را هم ملاقات می‌کنم؛ البته چندین همکار دارم که به من کمک می‌کنند، چون مسلما همه کارهای موسسه‌ام را نمی‌توانم خودم انجام دهم. من معتقدم که اگر کسی ذهنش را دسته‌بندی کرده باشد و امپراطوری ذهنش را به دست گرفته باشد، ذهن قابلیت هرکاری را دارد. نباید بگذاریم حرف‌های بی‌پایه و ‌اساس، کارهای بی‌قید و بند و بی‌ارزش و چیزهایی که اساسا اولویت‌های ما نیستند، فضای ذهن من و شما را اشغال کنند. اگر این اجازه را ندهیم، مطمئن باشید که فرصت همه‌چیز در اختیار ماست. من همه را انجام می‌دهم واز خدای بزرگ هم ممنون هستم و از همسرم هم بی‌نهایت سپاسگزارم. بسیاری از بزرگان دنیا می‌گویند که پشت هر مرد موفقی، یک زن قدرتمند هست و من هم در همایشی همین را گفتم؛ یک آقایی گفت نه آقای دکتر؛ من قبول ندارم و من در جواب با خنده گفتم که من گفتم هر مرد موفق؛ نگفتم شما! چون معتقدم که تمام مردان موفق دنیا یا مادرشان پشت سرشان بوده یا همسرشان. من واقعا مدیون همسرم هستم، چون می‌دانید که یک جاهایی هست که ما به لحاظ فیزیکی کم در آن‌ها حاضر هستیم؛ البته کانال تلگرامی من ادمینی ندارد و خودم آن را مدیریت و هدایت می‌کنم. من همسر و دو فرزند هم دارم و در کنار زندگی خانوادگی‌ام، مشاوره‌ها و کارهای شخصی‌ام را هم خودم انجام می‌دهم.

 

  • شما به‌عنوان روان‌شناسی که مراجعان زیادی دارید، بزرگ‌ترین معضل خانواده‌ها و اصولا جامعه امروز ایران را چه می‌بینید؟

چند موضوع خیلی مهم هست که بیشترین ضریب مشاوره‌ها را در ایران به خودش اختصاص می‌دهد؛ مثلا بی‌توجهی و کم‌توجهی همسران به یکدیگر و خیانت که متأسفانه در جامعه ما بسیار زیاد اتفاق می‌افتد که دوطرفه هم هست، اما در مردان این آمار در سطح بسیار بالاتری قرار دارد. مورد بعدی مشکلات ازدواج جوانان به‌خصوص دختران است؛ یعنی واقعا ما با این مسئله دست به گریبان هستیم و نمی‌دانیم که باید چکار کنیم. وقتی که ازدواج کم شود، سن افراد بالا می‌رود و آن‌هایی که می‌خواهند با باورهای اعتقادی زندگی کنند و نمی‌خواهند خدایی‌نکرده در جامعه به گناه آلوده شوند، آسیب می‌بینند. عدم ازدواج جوانان در جامعه به دختران مخصوصا در خانواده‌های سنتی احساس خوبی نمی‌دهد و ممکن است اعتماد‌به‌نفس آن‌ها را پایین می‌آورد، چون چرخه عاطفی و تمام رویکردهایی که در ازدواج هست را ندارند. متأسفانه آمار ازدواج خیلی پایین آمده و هرچه هم زمان بیشتر می‌گذرد، متأسفانه این آمار پایین‌تر ‌می‌آید. هرروز درصد ازدواج کمتر می‌شود و درصد طلاق بالا می‌رود. عدم مسئولیت‌پذیری مردان و زنان در جامعه جزو موضوعات خیلی مهمی است که باز هم در مردان بیشتر است. می‌دانید چرا در مردان بیشتر است؟ چون زن‌ها بیشتر اهل مشاوره هستند و برای مشاوره مراجعه می‌کنند و از این قضیه شاکی هستند؛ شاید اگر مردان هم به همان میزان مراجعه می‌کردند، آن‌ها هم گله‌هایی داشتند!

  • یک بخش از این مشکلات هم به مسائل اقتصادی بر‌می‌گردد؛ درست است؟

من معتقدم که کار در ایران کم نیست و کارگر کم است. یک جمله در علم مارکتینگ هست که می‌گوید: «اگر مشتری نداری، یعنی جنست خوب نیست.» حال من یک جمله به آن اضافه می‌کنم: «اگر مشتری نداری، یا جنس خوب نیست یا هنوز خودت را خوب ارائه نداده‌ای!»

وقتی شما را کسی خوب نمی‌شناسد و نمی‌داند که جنسی که ارائه می‌دهید، خوب است یا نه، معلوم است که مشتری نخواهید داشت؛ ولی همین که شما را بشناسند و ببینند که جنس شما خوب است، ده نفر برایتان مشتری می‌آورند؛ در هر چیز؛ از یک رستوران بگیرید تا یک آرایشگاه و یک برند و یک پزشک و یک مجله! مگر اینکه دوران آن جنس یا خدمت سر بیاید و فصلش تمام شود.

خیلی از آن‌هایی که می‌بینید از بیکاری ناله می‌کنند، یا تخصص ندارند یا کارکن نیستند و منتظرند پشت یک میز بنشینند و حقوق چندمیلیونی بگیرند. شما ببینید که من بعد از چهارده یا پانزده سال کار تازه به اینجا رسیده‌ام! پانزده سال کار و گچ و تخته و پشتکار. شاید خیلی‌ها بگویند که چه خوب که جوان است و موفق و با ناباوری به ما نگاه کنند، اما ما واقعا سختی کشیدیم تا به اینجا رسیدیم. این‌طور نیست که کسی فکر کند به راحتی می‌توان به جایی رسید. جالب است که آقای حلت همیشه یک جمله را در گفتارش داشته که موفقیت آسانسور ندارد و باید از طریق پله بالا برویم و این‌طوری نیست که ما آسانسور بزنیم و بالا برویم! درصورتی‌که نسل دهه ۷۰ و۸۰ و۹۰ واقعا دنبال آسانسور هستند و می‌خواهند سریع به همه جا برسند.

  • اما خیلی‌ها همین‌طوری یک‌شبه میلیارد شدند و برای دیگران توقع ایجاد کردند!

بله؛ شدند؛ به‌خاطر اینکه حاصل دسترنج کس دیگری را مصرف می‌کنند که پله‌پله بالا آمده است؛ یا پدر پولدار دارند یا اینکه در روند کاری قرار گرفته‌اند یا یک اتفاقی برایشان افتاده است. رشد و مسیر موفقیت کماکان پلکانی است و نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود، اما گاهی رنجش بیل‌زدن در هوای ۵۰ درجه مزرعه نیست و ممکن است طرف یک Networker باشد و در ماه چند میلیون پول دریافت کند. یک استاد یا سخنران برای یک سخنرانی چند میلیون تومان پول می‌گیرد، اما از روز اول که این‌طور نبوده است. معمولا آدم‌ها در اوج دیده می‌شوند و بقیه فقط لحظه‌ای را می‌بینند که فرد متبلور شده و از روزهایی که او در سختی بوده، غافلند. من تقریبا در همه شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی برنامه داشته‌ام؛ شبکه دو، سه، پنج، جام جم، سلامت و رادیوی ایران، فرهنگ، گفت‌وگو، خانواده، قرآن و اقتصاد. اصلا مگر می‌شود که کسی در تمام این شبکه‌ها را کار کرده باشد؟ بله، با تلاش‌کردن می‌شود. من گاهی اوقات که برمی‌گردم و به گذشته‌ام نگاه می‌کنم، به خودم می‌گویم که من چقدر کار کرده‌ام؛ مگر می‌شود این همه کار کرد؟ شما یک لحظه خطی نگاه کنید، این همه برنامه، این همه مشاوره، این همه کلاس، این همه سفر بین‌المللی. وقتی که آدم این همه کلاس رفته است، یعنی آموزش خوبی دیده است.

  • شما خودتان را در عمل انجام‌شده قرار می‌دهید، درست مثل همان روزی که آقای حلت مجبورتان کرد اجرا کنید؟

کلا همین‌طور بوده است. این را آرنولد، قهرمان اسطوره‌ای پرورش اندام جهان هم می‌گوید! همه فکر می‌کنند که او فقط صرفا یک ورزشکار است، اما نه؛ او یک آدم بزرگ در جهان است و یک جمله‌ای دارد که می‌گوید: «وقتی یک هدف برای خودت در نظر گرفتی، در مسیر هدف هیچ دوربرگردانی برای خودت نگذار.» مثلا می‌دانید که معنای «رزرواسیون» در جهان موفقیت چیست؟ رزرواسیون یعنی درخواست‌دادن به جهان هستی که من می‌خواهم روز فلان، ساعت فلان در آن سینما، در آن همایش یا در آن سفر باشم؛ لطفا حوادث، اتفاقات و بیماری‌ها سراغ من نیایند! و ما اصلا مفهومش را نداریم. وقتی که انسان‌ها دقیقه‌نودی هستند و تا دقیقه آخر احتمال می‌دهند که نتوانند، حتما این اتفاق می‌افتد و این خیلی جالب است. مثلا «لیسانس» یعنی چه؟ لیسانس یعنی کارشناسی و به مدرکی گفته می‌شود که فرد تازه از آن لحظه به بعد صلاحیت آن را دارد که در آن رشته خودش تحقیق و تفحص کند. جالب است که ما لیسانس می‌گیریم و به خانه می‌آییم، اما این لیسانس به درد نمی‌خورد؛ یا لیسانس نگیر و یا اگر می‌گیری، ادامه بده. برای همین است که ما معانی را از دست داده‌ایم. مثلا ما می‌گوییم «عشق»، اما اصلا از این عشق معنای عشق را دریافت نمی‌کنیم. عشق یعنی حمایتگر، اما برای بعضی از ما عشق یعنی بدبخت و بیچاره شده، عشق یعنی بلا، یعنی آدمی که به غلط‌کردن می‌افتد که یک روزی چرا به من گفت که من را دوست دارد. ما تا حدی از طرف مقابل انتظار داریم که از زندگی متنفر می‌شود. اما اصلا قرار نیست به این شکل باشد. قرار است که من همه کارهایم را خودم انجام بدهم و یک جاهایی نیاز هست که یک نفر دومی کنار من باشد. آن وقت او باید بشود ملکه دنیای من؛ چه مرد چه زن. برای ما به این‌صورت است که هیچ‌کس هیچ کاری برای خودش نکرده و یکی که از راه می‌رسد باید تمام چاله‌و‌چوله‌های دیگری را پر کند. دختر می‌خواهد که کسی او را حمایت کند و پسر می‌خواهد که کسی بدبختی‌هایش را درمان کند و جای مادر نداشته‌اش باشد. اما این اصلا معنی ندارد و برای همین روابط خوب نیست.

  • برای کسانی که می‌خواهند هم در حوزه موفقیت و هم در حوزه کسب و کار و آرامش ذهن موفق شوند، چه پیشنهادی دارید؟

من چند پیشنهاد دارم؛ اول اینکه کسب آگاهی باید بخش لاینفک زندگی‌ فرد باشد. باید مستمر یاد بگیرد و «دیگر از من گذشته» و «من همه این‌ها را می‌دانم» همه حرف‌های باطلی هستند. حالا یک روز در حوزه ازدواج، چون می‌خواهد ازدواج کند؛ یک روز در حوزه فرزندپروری، چون می‌خواهد بچه‌دار شود؛ یک روز در حوزه کسب‌و‌کار، چون می‌خواهد کاری راه‌اندازی کند؛ به‌هرحال دائم باید در حال آموختن باشد. دوم اینکه فرد باید در انتخاب آدم‌های اطرافش، دوست، همسر و همکار خیلی دقت کند، چون این‌ها خیلی تأثیرگذارند. «جیم ران» می‌گوید که شما معدل ۵ آدمی هستید که در اکثر اوقات و ایام با آن‌ها مجاورت می‌کنید؛ این پنج نفر دوستت، همسرت، همکارت و این‌ها هستند. وقتی که شما آن‌ها را خوب انتخاب نکرده باشید، آسیب می‌بینید. پس اول آگاهی است و دوم انتخاب آدم‌هایی که در مجاورت زیادی با شما قرار می‌گیرند. خیلی‌ها همیشه از من سوال می‌پرسند که خیلی چیزها را نمی‌شود انتخاب کرد، مثلا پدر و مادر؛ خب آن‌ها که ولی‌نعمت هستند و اگر خدای‌ناکرده آدم‌های ناآگاهی هستند، فقط به آن‌ها احترام بگذارید و خیلی تحت تأثیر آن‌ها قرار نگیرید، اما بقیه را که می‌توانید انتخاب کنید. سوم اینکه انسان مستمر باید قدرشناس و قدردان خداوند باشد که امروزه این خیلی کم‌رنگ شده است. من به شما قول می‌دهم بسیاری از آدم‌هایی که که خوانندگان مجله هستند، اگر همین الان از آن‌ها سوال کنید که آخرین باری که از خدا تشکر کردند، کی بوده، یادشان نمی‌آید! آن نماز و ذکر که به‌صورت روتین می‌خوانیم و می‌گوییم جزو واجبات است، اما قدردانی باید هوشمندانه و آگاهانه انجام شود و با حضور قلب به سراغش بروید. می‌گویند، به یک دم که توان آبی نوش کرد، خدا را نباید فراموش کرد و خدا باید مثل دم و بازدم، با تو باشد. نکته دیگر این است که ما همیشه فکر می‌کنیم که در زندگی باید چیزهای بزرگی اتفاق بیفتد. یک روز در یک همایش گفتم که آیا کسی را در این سال‌ها فیل گاز گرفته است؟ کسی دستش را بالا نکرد، اما سوال کردم که آیا در این سال‌ها کسی هست که پشه او را نیش زده باشد و همه دستشان را بلند کردند. گفتم که شما نباید نگران فیل‌ها باشید، بلکه باید نگران پشه‌ها باشید. پس انتخاب‌های کوچک و هوشمندانه‌ای که انسان‌ها می‌توانند در زندگی داشته باشند، اعم از دوست و رفیق و همکار و کتابی که می‌خواند، مجله‌ای که می‌خواند و کانال تلگرامی که در آن هست، اینستاگرامی که در آن هست و دوستانی که انتخاب میکند همه مهم هستند. وقتی افراد این سه ضلع مثلث را در دست داشته باشند، موفق می‌شوند؛ حتی اگر دچار فلج فیزیکی تمام بدن باشند، سواد آکادمیک و دانشگاهی نداشته باشند و…

  • یعنی با یادگیری این فنون می‌شود به سادگی به موفقیت دست یافت؟

جالب است بدانید که عنوان کلمه موفقیت که در این مجله هست، یک علم است. موفقیت شعار نیست و علمی است که هر فردی می‌تواند آن را بیاموزد و آن را به عنوان یک تکمله‌ به هر نقشی که می‌خواهد در زندگی ایفا کند، بچسباند. مثلا در ارتباط با دندان‌پزشکی، ما دو نوع دندان‌پزشک داریم؛ دندان‌پزشک موفق و دندان‌پزشک ناموفق. هردو در یک دانشگاه درس خواندند، هردو کنار هم بودند، کما اینکه شاید بعضی اوقات کسی که ناموفق بوده، نمره‌اش هم بالاتر شده است. آقای «رابرت کیوساکی» روی جلد کتاب معروفش گفته است: «دانشجوهای فارغ‌التحصیل در دانشگاه‌های A معتبر جهان، کارمندان دانشجویان اخراجی دانشگاه می‌شوند.» این تیتر کتاب است و صددرصد هم درست است و هیچ مشکلی هم ندارد. علم و موفقیت، یک دانش یا یک عملکرد، استراتژی‌ها و عملکردها و ادب و آداب و اخلاق خاصی است که هر فردی از یک مقطعی، مثلا نوجوانی این را بیاموزد و در هر نقشی که دارد، آن را نصب کند. اگر زن خانه‌دار هستید، باید زن خانه‌دار موفقی باشید و اگر فوتبالیست هستید، غیر از تکنیک و تاکتیک، آدم موفقی باشید. «رونالدو» در دنیای امروز صرفا فوتبالیست نیست؛ او یک نابغه است. رونالدو زمانی که جایزه بزرگ دنیا را گرفت، پشت میکروفن گریه کرد و گفت: «جای پدرم خالی است؛ چون یک روز که با هم از جلوی خانه مایکل جکسون رد می‌شدیم، به پدرم گفتم که این چه خانه بزرگی است و کاش ما می‌توانستیم مثل آن را بخریم. پدرم به من گفت که کریستین، این خانه خیلی گرانی است و برای آدم‌های خیلی ثروتمند است و ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم این خانه را داشته باشیم. اما الان خانه من سه‌برابر خانه مایکل جکسون است و پدرم نیست که این را ببیند. این اصلا ربطی به فوتبال ندارد و ما الان فوتبالیست‌هایی داریم که من به شما با قدرت می‌گویم که تکنیک و تاکتیکشان می‌توانست از رونالدو بهتر باشد، اما چون آداب موفقیت را نمی‌دانستند، حذف شدند. خیلی‌ها آدم‌های بزرگی بودند و زمانی که آن‌ها فوتبال بازی می‌کردند، رونالدو نبود، ولی دیدگاهشان موفقیتی نبود. یک تحقیقی کردند که فوتبالیست‌های حرفه‌ای با غیرحرفه‌ای‌ها چقدر تفاوت دارند و متوجه شدند که مشکل فیزیک و بدن و قدرت بدنی نیست. قدرت بدنی چیزی است که هرکسی می‌تواند تمرین کند و به آن برسد. وقتی توپ به سمت دروازه سانتر می‌شود، فوتبالیست غیرحرفه‌ای به سمت توپ می‌دود و به این فکر می‌کند که آیا سرش به توپ می‌رسد یا خیر، اما فوتبالیست حرفه‌ای مطمئن است که به توپ می‌رسد و به این فکر می‌کند که توپ را به کجای دروازه بزند، بهتر است؟ انسان پیروز فقط به رسیدن می‌اندیشد و تمام نیروهای هستی را جمع می‌کند تا به نتیجه دلخواهش برسد.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

We keep your data private and share your data only with third parties that make this service possible. Read our Privacy Policy.

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۸

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *