تأثير مهرورزی و محبت در موفقيت (۱)

تأثير مهرورزی و محبت در موفقيت (۱)

محبت و مهربانی

قسمت اول

چند روز پیش ای‌میلی از یکی از خوانندگان مجله دریافت کردم که بهانه‌ای شد برای نوشتن مقاله‌ای در مورد محبت و مهربانی.

«آقای سهیلی عزیز، مدتی است موضوعي فكرم را مشغول کرده كه چرا اغلب اوقات، به درخواست‌های یکی از همکارانم بدون هیچ قید و شرطی پاسخ مثبت داده می‌شود و خلاصه هیچ وقت نه همکاران و نه مدیریت سنگی سر راهش نمی‌اندازند. از آن‌جایی که اصولا به شانس اعتقادی ندارم و معتقدم که هر چیزی علتی دارد؛ تصمیم گرفتم رفتار او را در محیط کار بررسی کنم. بعد از اندکی پرس‌وجو که البته مستلزم غلبه بر حس حسادتی بود که به او داشتم (رو راست بگویم که غلبه بر اين حس خیلی هم سخت نبود)، به این نتیجه رسیدم که او به ‌طور بسیار بارز و غیرقابل انکاری دوست‌داشتنی و بامحبت است. بنابراین کنجکاوتر شدم. برای این که تحقیقاتم را کامل‌تر کنم، بعد از پرس‌وجو از همکاران و مراجعان، طیف آدم‌هایی که او را می‌شناختند تغییر دادم و به سراغ افراد خدمات (نظافت‌چی، آبدارچی، دربان و…) رفتم تا از آنها اطلاعاتی کسب کنم. با کمال تعجب دیدم که وقتی اسم او را می‌برم، آنها بدون این‌که صبر کنند تا ببینند چه می‌خواهم بپرسم شروع به تعریف از رفتار و بزرگی و منش پسندیده او می‌کنند.

با خودم گفتم: «حتما انعام و عیدی بیشتری به آنها می‌دهد». ولی تعداد افراد خدمات یکی دوتا نبود و او ‌باید مبلغ گزافی را هزینه ‌می‌کرد تا این محبوبیت را به دست آورد. خودتان که می‌دانید با این حقوق‌های ما که این کار عملی نیست. پس قضیه چه بود؟

از شما چه پنهان، موضوع برایم خیلی جالب شده بود. تصمیم گرفتم چند روزی رفتار او را زیر نظر بگیرم. در همین حال و احوال، مسوول بخش ما که به نوعی مافوق من هم محسوب می‌شود از راه رسید و بدون مقدمه سراغ کاری را که به من سپرده بود گرفت و با لحنی قاطع گفت که اگر نمی‌توانم این کار را سر موقع به اتمام برسانم اعلام کنم تا به فرد دیگری محول شود. اعتراف می‌کنم که خیلی از او خوشم نمی‌آید و البته کمی هم در کار تاخیر کرده بودم. آن هم به این علت بود که برای کار به تسهیلاتی نیاز داشتم که هنوز مدیریت با آن موافقت نکرده بود. فکر می‌کنید چه احساسی پیدا کرده بودم؟ با ناراحتی جواب دادم: «خیر، هرچه سریع‌تر کار را تحویل خواهم داد ولی ای کاش با درخواستم موافقت…» حرفم را قطع کرد و گفت: «همه بدون این تسهیلات کار می‌کنند چرا شما خودتان را مستحق‌تر می‌دانید؟!»

دیگر رویم نشد بگویم پس چرا به آقای… تعلق می‌گیرد! آخر معمولا به این همکار دوست‌داشتنی ما بدون دردسر تسهیلات می‌دادند. این هم یک انگیزه دیگر که هر چه زودتر از سر کار او سر در بیاورم.

صبح روز بعد با امید آن‌که هرچه سریع‌تر ماجرا را بفهمم زودتر سر کار حاضر شدم تا قبل از او رسیده باشم. وقتی وارد شد، با دربان خوش و بش گرمی کرد و حال فرزند مریضش را پرسید و برایش آرزوی بهبودی کرد. بعد داخل شد و با من حال و احوالی کرد و گفت که چه کار خوبی می‌کنم که زودتر از خواب بیدار شده و سر کار می‌آیم! این دیگر خیلی تعجب‌آور بود. معمولا همکاران از دیدن کسی که زودتر سر کار آمده احساس خوبی ندارند. حدود بیست دقیقه گذشت و کم‌کم همه از راه رسیدند و لازم به ذکر نیست که او با تک‌تک آنها احوالپرسی گرمی کرد. بلافاصله بعد از آخرین نفر، آبدارچی وارد شد و قبل از همه چای سر میز او گذاشت بعد هم مدیر از راه رسید و بدون این‌که به فرد خاصی نگاه کند سلامی کرد و به سمت اتاق خودش رفت و قبل از این‌که وارد اتاق شود برگشت و پرسید: «آقای… تشریف آورده‌اند؟»

بله؟ تشریف آورده‌اند!!! این دیگر قابل تحمل نبود. مگر او چه کار می‌کرد که ما نمی‌کردیم؟

به زیر نظر گرفتن او ادامه دادم. می‌دانید او هیچ رفتار عجیبی نداشت. نه با قیافه و نه با چشم و ابرویش حالت خاصی نشان نمی‌داد. طرز لباس پوشیدنش هم خیلی با بقیه فرقی نمی‌کرد. هر کسي دلش می‌خواست می‌توانست به راحتی به او نزدیک شود و در حالی که او مشغول انجام کاری است، بدون این‌که نگران از واکنش او باشد گفت‌وگویی را شروع کند، یا مثلا لوازم‌التحریری را قرض بگیرد. خلاصه طوری رفتار می‌کرد که کسی از او دلخور نمی‌شد. نمی‌دانم به چه ترفندی این کار را می‌کرد. ولی کار عجیبی نمی‌کرد جز این‌که حالتی داشت که در حضور او همه راحت بودند. می‌شد به راحتی به او نزدیک شد و درددلی کرد یا سوالی پرسید یا مدتی کنار میزش تکیه داد. مثلا وقتی مسول بایگانی ما که خدا می‌داند این لطیفه‌های تکراری چند هزار سال پیش را از کجا می‌آورد، برایش لطیفه‌ای تعریف می‌کند، چنان مشتاقانه گوش می‌دهد و از ته دل می‌خندد که آدم به عقل او شک می‌کند. می‌دانید گاهی با دیدن رفتار او فکر می‌کنم که چقدر راحت می‌شود دل دیگران را به دست آورد. خلاصه این‌که انگار این همکار ما چون مهربان است، مدیر هم بیشتر خوشش می‌آید به او تسهیلات بدهد تا به من. تازه من خیلی بیشتر و بهتر از او کار می‌کنم و خیلی هم جدی هستم!

آن روز وقتی به خانه رفتم همچنان به رفتار او فکر می‌کردم. با رفتار خودم مقایسه کردم و دیدم با او خیلی فرق دارم. مثلا احوال‌پرسی ساده و گرم با دیگران از دربان گرفته تا مدیر شرکت. یعنی رفتار مهربانانه.

آقای سهیلی، من اصلا نمی‌دانستم که دربان فرزندی دارد چه برسد به این که آیا مریض است یا نه؟ بعدا فهمیدم كه گویا به تازگی پدر شده و فرزندش دچار زردی شدیدی است و چند هفته درگیر این بیماری است. حالا فهمیدم که پس آن روزی که دربان نیامده بود، به همین دلیل مرخصی گرفته بود! خجالت‌آور است که من از هیچ یک از این وقایع خبر نداشتم.

من حتی نمی‌دانم کدام یک از همکاران زود سر کار حاضر می‌شود و کدام دیر. ولی او نه تنها فهمید که من زودتر از همیشه سر کار حاضر شدم بلکه مرا هم به این کار تشویق کرد. شاید به نظر مسخره بیاید اما در لحظه‌ای که آن جمله را گفت گرمای دلپذیری در قلبم احساس کردم و خیلی از حرفش خوشم آمد. ماجرای همکارم را با همسرم در میان گذاشتم تا نظر او را هم بدانم. حدس بزنید نظر او چه بود؟!

-خوب معلوم است که همه او را دوست دارند. او به همه محبت دارد.

همسرم حتی او را نمی‌شناخت ولی بعد از شنیدن این ماجرا، او هم از این همکار ناشناس خوشش آمده بود.

پرسیدم: از کجا فهمیدی که او به همه محبت دارد؟ مگر من محبت ندارم؟»

-چرا، ولی محبت قلبی کافی نیست، باید آن را ابراز کرد. محبت با توجه به دیگران و رفتار مهربانانه نشان داده می‌شود.

بفرمایید آقای سهیلی! موضوع همکارم کم بود، حالا سرکار خانم هم قصد داشت وسط آب گل‌آلود به زبان بی‌زبانی به من بفهماند که انتظار دارد تا بنده محبتم را از حالت «قلبی» خارج کرده و با رفتار «مهربانانه» آن را به او ابراز کنم!

صبح روز بعد، دوباره زود سر کار حاضر شدم. این بار نه به دلیل کنجکاوی بلکه احتمالا به این خاطر که مورد تشویق قرار گرفته بودم. به نظر شما جالب نیست؟ رفتار او به طور ناخودآگاه روی من تاثیر گذاشته بود. آن روز اتفاقا مدیر به دلیلی زودتر سر کار آمده بود. سعی کردم مثل همکار بامحبتم با او احوالپرسي گرمی کنم. به من گفت که اگر وقت کردم بعد از ناهار سری به دفتر او بزنم. تشکر کردم و با اشتیاق به کار مشغول شدم.

حالا از شما (آقاي سهيلي عزيز) که از تاثیر اخلاق در موفقیت می‌نویسید می‌پرسم: به نظر شما آیا واقعا محبت و مهربانی، در موفقیت تاثیر دارد؟»

در اين‌جا نامه دوست ما به پايان رسيد. فكر ‌كردم كه همکار مورد نظر این خواننده عزیز (نويسنده نامه) ما مصداق خوبی است از تاثیر محبت و مهربانی در موفقیت.

وقتی می‌شنویم کسی انسان مهربان و بامحبتی است، بدون این‌که او را بشناسیم، بی‌اختیار او را دوست داریم. شخصیت آن مرد بزرگوار داستان بینوایان را به خاطر بیاورید که با چشم‌پوشی از نقره‌آلاتی که ژان‌وال‌ژان از او دزیده بود چطور او را منقلب کرده و سمت و سوی زندگی او را عوض کرده بود. چرا محبت چنین آثاری دارد؟ این چه صفتی است که از هر شاه‌کلید دیگری، قفل درهای بسته را بهتر باز می‌کند؟ این چه معجزه‌ای است که تقریبا همه طعم آن را چشیده و اثرش را دیده‌اند؟ خلاصه چرا می‌گویند از محبت دیو حوری می‌شود و…؟ به طور قطع هر یک از ما طعم محبت دیدن از دیگران را در مواقع مختلف چشیده و آن را به خاطر سپرده‌ایم و خوب می‌دانیم که چه شیرین و لذت‌بخش است. ولي آيا کسی که محبت می‌کند هم نفعی در آن می‌بیند؟ آیا محبت در موفقیت موثر است؟

پاسخ سوال در نامه دوست عزيزمان مستتر است، اين‌كه محبت در موفقيت (منظور موفقيت در ابعاد مختلف است كه در مقالات قبل به طور مفصل در مورد آن صحبت كرديم) موثر است، قطعي است، تحليل اين‌كه چگونه اين تاثير ايجاد مي‌شود كار سختي نيست.

در این روزگار، این‌که بتوان به سادگی و بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، روان آسیب‌پذیر و آزرده خود و ديگران را با یک محبت کوچک، رفتار مهربانانه، حال و احوال گرم مثلا با فروشنده و یا سلام بلند به راننده تاکسی، التیام بخشید، موفقیت بزرگی است. این اولین موفقیت منجر می‌شود که به طور خارق‌العاده‌ای به این کار ادامه دهیم. تا جایی که چنان دیگران را تحت‌تاثیر قرار دهیم که همه از ما به خوبی یاد کنند. واضح است که وقتی همه از ما به خوبی یاد کنند، مثلا اگر معلم خوبی هستیم شاگرد بیشتری تشویق می‌شود كه تحت تعلیم ما قرار گیرد. اگر فروشنده، وکیل، کارمند، راننده تاکسی و یا هر کسی دیگری باشیم هم مردم بیشتر جذب ما خواهند شد. از زاویه دیگر… خود شما، مایحتاج روزانه منزل را از کجا خریداری می‌کنید؟ تا حالا شده از یک مغازه خاص به دلیل رفتار نامهربانش خرید نکنید؟ یا هرگز لباس‌های خود را به یک خشک‌شویی خاص نبرید؟ نکته همین جاست!

موفقيت با تكيه بر اخلاقيات نياز به تامل و عاقبت‌اندیشی دارد تا بتوان تاثیر آن را در موفقیت کلی زندگی لمس کرد. اما محبت و مهرباني در بين صفات اخلاقي از جمله صفاتي است كه تاثيرش نسبت به بقيه آني است. باید دانست که هیچ چیزی رایگان به دست نمی‌آید. طبق قانون علت و معلول، اگر می‌خواهیم موفق شویم باید کاری در این جهت انجام دهیم. یعنی زحمت بکشیم. بارها گفته‌ایم و هنوز هم می‌گوییم که از مهم‌ترین عوامل در موفقیت، رعایت اخلاقیات است و صفت محبت از شاه‌کلید‌های آن است پس طبيعي است كه درهاي بيشتري را با سرعت باور نكردني باز كند.

اگر در روابط خانوادگی و اجتماعی ناموفقیم باید علاوه بر بررسی موضوعی که معمولا هر آدم عاقلی این کار را خواهد کرد؛ رفتارمان را از حیث مهربانی و محبت هم بازبینی کنیم. اگر فرزندمان برای حرفمان ارزشی قائل نیست؛ در حالی‌که حرفمان درست است، یا اگر همسرمان به هر ایده و نظر ما، بدون توجه به موضوع واکنش نشان می‌دهد، اگر والدینمان از هر فرصتی برای انتقاد از ما استفاده می‌کنند، اگر همکارانمان از دیدن ما دچار آلرژی شدید می‌شوند و به این بهانه با ما حرف نمی‌زنند و… شاید یکی از دلايل آن این باشد که محبت ما باید از حالت «قلبی» خارج شده و به يكي از روش‌هايي كه در مورد آن صحبت خواهيم كرد «ابراز» شود. بی‌خود نیست که از محبت، دیو حوری می‌شود!

شکی نیست که داشتن محبت در همه جوانب زندگی به نوعی از موفقیت می‌انجامد. محبت کار سختی نیست ولی انجام صحیح آن مستلزم تفکر و برنامه‌ریزی است.  در این زمینه بیشتر صحبت خواهیم کرد و به جزيیات عملی محبت خواهیم پرداخت. فعلا برای این‌که جواب نامه شما دوست عزیز را در یک کلام داده باشیم خدمتتان عرض می‌کنیم که بله، محبت انسان را به موفقیت نزدیک می‌کند. توضيحات بيشتر انشاالله در مقاله بعد.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۴۰

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code