بين علما نمي‌توان تفرقه انداخت

بين علما نمي‌توان تفرقه انداخت

روزي شاه‌عباس صفوي دو تن از دانشمندان عصر خود يعني، “ميرداماد” و “شيخ بهايي” را به باغي كه نزديك اصفهان بود دعوت كرد و براي احترام آنان خود نيز همراه آنان به طرف باغ حركت كرد. در بين راه كه هر سه سوار بر اسب مي‌رفتند شاه فكر كرد كه صميميت و اتحاد اين دو دانشمند را امتحان كند. به همين خاطر نزد ميرداماد رفت و با او گفت‌وگو كرد، در اين هنگام شيخ بهايي بر اسب تندرويي سوار بود و با سرعت حركت مي‌كرد. شاه رو به ميرداماد كرد و گفت: “آيا به شيخ توجهي نمي‌كنيد كه چگونه بي‌ادبانه پيش افتاده و با اسبش بازي مي‌كند و حرمت همراهان را نگاه نداشته است؟ و حال آن‌كه شما با چنين متانت و وقار حركت مي‌كنيد.” ميرداماد بلافاصله پاسخ داد: “اسب شيخ به خاطر شادي از چنين سواره‌اي، نمي‌تواند آهسته رود و به خاطر تند رفتن و لذت بخشيدن به شيخ به هر سو مي‌دود.” شاه ديگر سخني نگفت و دقايقي بعد به سوي شيخ كه همچنان مشغول تاخت و تاز بود، رفت و گفت: “آيا مي‌بينيد كه چگونه اندام سنگين ميرداماد، اسب بينوا را به زحمت انداخته و او نمي‌تواند مثل شما سبكبار بتازد.”

شيخ بهايي خنده‌اي كرد و گفت: “اسب از اندام تنومند ميرداماد به سختي نيفتاده است بلكه ناراحتي او از تحمل بار علم اوست كه پيكر تنومند اسب از حمل آن عاجز است.”

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

We keep your data private and share your data only with third parties that make this service possible. Read our Privacy Policy.

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۳

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *