زندگی

ایجاد فضای امن عاطفی در رابطه

چگونه یک رابطه عادی را به یک رابطه نزدیک و صمیمانه تبدیل کنیم؟

ایجاد فضای امن عاطفی در رابطه

زینب شاهدی/ روان‌شناس

خواب دیده بود که دارند من را از او می‌گیرند. کسانی آمده بودند دنبال من و داشتم با آ‌ن‌ها می‌رفتم. آدم‌های زیادی دورش را گرفته بودند که سعی می‌کردند در کنارش باشند و آرامش کنند و می‌دانست من دیگر قرار نیست بین آن‌ها باشم. گریه کرده بود. با اندوه از خواب پریده بود و فهمیده بود خواب بوده است. خیالش راحت شده بود. خوابش را جوری تعریف می‌کرد که انگار مسخره است و دارد برای خنده تعریفش می‌کند. اما من می‌دانستم در واقع دارد از ترسی در اعماق درونش پرده برمی‌دارد؛ ترسی که در درون همه ما هست. ترس از دست دادن؛ همان ترسی که بیشترمان از بچگی تجربه‌اش کرده‌ایم: «اگه مامان بمیره چی؟» و وحشت تمام وجودمان را برداشته است. او از این ترس عمیق و پنهان پرده برمی‌دارد و با این پرده برداشتن دارد خودش را در برابر من آسیب‌پذیر می‌کند. این موضوع یکی از بهترین احساس‌هایی را که در زندگی‌ام تجربه کرده‌ام به من می‌داد: احساس مورد اعتماد بودن، احساس پایگاه امن کسی بودن.

همه ما نقاط ضعفی داریم که پاشنه آشیل ما هستند؛ یعنی همان جایی که اگر کسی بخواهد می‌تواند دست رویش بگذارد و دادمان را دربیاورد. آسیب‌پذیری‌های ما به این سادگی برای دیگران برملا نمی‌شوند. در اصل، ما برای اینکه بتوانیم از خودمان محافظت کنیم و جلوی درد کشیدنمان را بگیریم، نقاط آسیب‌پذیر وجودمان را از همه پنهان می‌کنیم. پاشنه آشیل ‌ماست و نمی‌توانیم از آن آسیب نبینیم. باید خودمان را محافظت کنیم. پس خودمان را زره‌پوش می‌کنیم و در مقابل دیگرانِ خطرناک سپربه‌دست می‌شویم. حتی خلافش را به دیگران نشان می‌دهیم که مبادا کسی به وجودش پی ببرد و دست رویش بگذارد و آزارمان بدهد. زره‌ها و سپرها و پرده‌پوشی‌ها به ما احساس امنیت می‌دهند. ساده‌ترین مثالش، فرد خودشیفته‌ای است که در واقع آن‌قدر «خود» ضعیف و آسیب‌پذیری دارد و آن‌قدر خودش را قبول ندارد که مجبور می‌شود تظاهر کند خیلی چیزها هست و خودش را خیلی قبول دارد؛ به شکلی افراطی، چون تنها در این صورت است که حس امنیت پیدا می‌کند.

وقتی چنین کسی نقطه‌ضعفش را در رابطه‌ای برای کسی برملا می‌کند، یعنی پاشنه آشیلش را به شکل عریان جلویش می‌گذارد، معنایش این است که آن رابطه برایش خیلی امن است. اگر تجربه‌اش کرده باشید می‌دانید این حس امنیت در رابطه یکی از لحظه‌های تجربه خوشبختی اصیل در زندگی است، چون تنها در صورتی ایجاد می‌شود که سطح بالایی از اعتماد و اطمینان در رابطه وجود داشته باشد. این حس امنیت روانی چیزی است که بیش از همه نیازش داریم و می‌تواند رابطه را از یک رابطه عادی به رابطه‌ای نزدیک و صمیمانه تبدیل کند.

چرا به احساس امنیت در رابطه نیازمندیم؟

تجربه احساس امنیت در رابطه به خیلی چیزها بستگی دارد؛ به اینکه من چه کسی هستم، طرف مقابلم چه کسی است و شرایطمان به چه صورت است. مثلا اینکه من در گذشته‌ام از اعتماد کردن به دیگران چه نتیجه‌ای گرفته‌ام می‌تواند بر اینکه امروز چقدر بتوانم به دیگران اعتماد کنم تاثیر بگذارد. یا اینکه طرف مقابل من در طول رابطه چقدر به من نشان داده باشد که آدم مطمئنی است و از نقاط ضعف من سوءاستفاده نمی‌کند هم همین‌طور. یا مثلا شاید من در فرهنگ خودم بارها شنیده باشم که افشا‌کردن نقاط ضعف خود برای دیگران به‌کلی کار ابلهان است و تصمیمم را گرفته باشم که در هیچ شرایطی این کار را نکنم و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر. اما مسئله این است که ما در روابطمان به این احساس امنیت نیاز داریم؛ به دلایل بسیار، از جمله اینکه حس امنیت در رابطه می‌تواند:

  • به ما احساس ارزشمندی و دوست‌داشتنی بودن بدهد. انگار کسی ما را دقیقا همان‌طور که هستیم، با همه نقاط ضعفمان قبول دارد و این حس بی‌نظیری است.
  • به ما احساس راحتی بدهد، بدون اینکه نیاز باشد انرژی روانی‌مان را صرف این کنیم که جلوی لو رفتن آسیب‌پذیری‌هایمان را بگیریم یا مبادا چیزی نشان دهیم که بعدا مورد سوءاستفاده قرار بگیرد یا باعث شکل‌گیری قضاوت یا انتقاد شود.
  • باعث تقویت حس پیوند بین ما و اصالت بیشتر رابطه شود و کمک می‌کند یکدیگر را به دنیای درونمان راه بدهیم.
  • جلوی ردوبدل شدن جمله‌هایی مثل «چرا حرفاتو به من نمی‌گی؟»، «اصلا از اول نباید بهت می‌گفتم!» یا «به‌خاطر همین هیچ‌وقت چیزی بهت نمی‌گم!» را در رابطه‌مان می‌گیرد.

رابطه‌ای که در آن هیچ‌کدام از طرفین تمایلی به نشان دادن نقطه‌ضعف‌هایشان نداشته باشند، رابطه‌ای سطحی باقی می‌ماند که در آن، صمیمیت سقفی دارد و هرگز ار آن سقف عبور نخواهد کرد. در چنین روابطی، ترس و اضطراب می‌تواند جای حس امنیت را بگیرد و باعث شود نگاه ما نسبت به یکدیگر به‌جای «دوست» و «خودی»، به «غریبه» و «دشمن» تغییر پیدا کند. این تغییر نگاه سرچشمه بسیاری از مشکلات در رابطه خواهد شد.

چطور در رابطه‌مان حس امنیت عاطفی ایجاد کنیم؟

ایجاد حس امنیت در یک رابطه به هردو طرف بستگی دارد؛ یعنی این‌طور نیست که ما یک‌طرفه تصمیم بگیریم نقاط ضعفمان را روی دایره بریزیم بدون اینکه طرف مقابلمان ظرفیت آگاه شدن از آن‌ها را داشته باشد. گاهی رو‌کردن آسیب‌پذیری‌ها حتی ممکن است طرف مقابل را دچار وحشت و ناامنی کند. نکته‌ای که می‌تواند در این تصمیم‌گیری کمکمان کند این است که نشان‌دادن آسیب و رسیدن به صمیمیت عمیق‌تر‌ مثل بازی پینگ‌پنگ است: شما یک نقطه‌ضعف نشان می‌دهید، طرف مقابلتان یکی و دوباره شما یکی و به همین صورت مرزهای صمیمیت جلوتر می‌رود. بد نیست اینجا بگویم که هیچ صمیمیتی نباید بدون آمادگی و پختگی کافی رابطه ایجاد شود، چون در این صورت مثل کندن یک میوه کال، جز خسارت چیزی در بر نخواهد داشت.

راه‌های ایجاد حس امنیت عاطفی در رابطه کم نیست. در واقع می‌توان گفت هر کاری که حس اطمینان، راحتی، اعتماد و پذیرش را در رابطه بالا ببرد و حس اضطراب و نگرانی را کمتر کند می‌تواند به احساس امنیت عاطفی در رابطه کمک کند. از بین همه کارهای کوچک و بزرگی که می‌توانید برای رسیدن به این هدف انجام دهید، این موارد جزء مهم‌ترین‌ها هستند:

  1. احساسات طرف مقابلتان را به رسمیت بشناسید. شاید شنیده باشید که می‌گویند نباید به کودک بگوییم «ناراحت نباش، نباید عصبانی باشی، گریه نکن»؛ چون معنای این حرف‌ها آن است که «احساس نکن، احساس تو ارزش یا اصالت ندارد». در مورد همسر هم همین است. همسر شما احساساتی دارد که شاید از نظر شما منطقی نباشد، اما به هر حال وجود دارد. به رسمیت شناختن این احساسات، این پیام را به همسرتان می‌رساند که او اجازه دارد هر احساسی را پیدا کند و آن را با شما در میان بگذارد بدون اینکه از او انتقاد کنید، او را سرزنش کنید، و یا به او بگویید «نباید این احساس را داشته باشد.»
  2. اعتماد ایجاد کنید. اعتماد زیربنای احساس امنیت عاطفی در رابطه را تشکیل می‌دهد، مثل زمین محکمی که طرف مقابل شما می‌تواند با خیال راحت روی آن پا بگذارد و برای ایجادش به مداومت نیاز دارید. گفتنش ساده و انجام‌دادنش سخت است. برای ایجاد اعتماد، سه کار اساسی انجام دهید: اول، تعهدتان را نشان دهید. هر تهدیدی که به شکل مستقیم و غیرمستقیم به همسر شما منتقل شود اعتماد او را از رابطه سلب می‌کند؛ اطمینان از اینکه شما او را پذیرفته‌اید و قرار نیست از این رابطه بروید باعث می‌شود همسرتان نسبت به شما دلگرم شود و با خیال راحت‌تری درهای دنیای درونش را به رویتان باز کند، بدون اینکه بترسد شما ترکش کنید. دوم، شفاف باشید. اعتماد با شفافیت رابطه تنگاتنگی دارد. شفافیت مثل نور است و همسر شما را از تاریکی شب و ترس از ناشناخته‌های نهفته در تاریکی نجات می‌دهد. سوم، پیش‌بینی‌پذیر باشید. وقتی در کارها و رفتارهایتان مداومت داشته باشید، برای همسرتان قابل‌پیش‌بینی می‌شوید. پیش‌بینی‌پذیر بودن باعث می‌شود طرف مقابل دفاع‌ها را کنار بگذارد و با خیال راحت خود واقعی‌اش را به شما نشان دهد.
  3. همدلی داشته باشید. این روزها صحبت از همدلی زیاد است. نمی‌دانم این واژه در ذهن شما چه معنایی دارد، اما منظور من از همدلی این است که خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و بکوشید دنیا را از نگاه او ببینید. به این صورت، می‌توانید احساسات و برداشت‌های او را درک کنید و واکنش‌هایی متناسب با حال‌وروز او نشان دهید. واکنش‌هایی که به او نشان می‌دهد با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش موردپذیرش شما است و برایتان ارزش دارد. اگر ما واقعا می‌توانستیم لحظه‌ای درون جلد طرف مقابلمان برویم و دنیا را از زاویه دید او تجربه کنیم بسیاری از سوءتفاهم‌ها و قضاوت‌ها از بین می‌رفت و پذیرش و درک کردن جای آن را می‌گرفت. همدلی کمک می‌کند ما بتوانیم به شکلی موثر به حرف‌های طرف مقابلمان گوش بدهیم و او را بهتر درک کنیم و این درک همدلانه او را تشویق می‌کند ما را از خودش بداند و حرف دلش را راحت‌تر با ما در میان بگذارد.

در یک فضای پر از اعتماد، پذیرش و همدلی، طرف مقابل شما می‌تواند با خیال راحت از ترس‌ها و نگرانی‌های عمیقش با شما حرف بزند، شما را محرم اسرارش بداند، آسیب‌پذیری‌هایش را با خیال راحت نشانتان دهد و پیش شما «خود خودش» باشد. شما در رابطه با دیگران چقدر فضای امن عاطفی ایجاد کرده‌اید؟ رابطه‌های نزدیکتان را مروری کنید و ببینید چه کسانی چنین حال‌وهوایی را با شما تجربه می‌کنند؟ خواب‌های ما از اسرار درون ذهن ناخودآگاه‌مان پرده برمی‌دارند و راز ما را فاش می‌کنند. چه کسی خواب‌هایش را برای شما تعریف می‌کند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code