اگر کارهایت راحت و ساده پیش می‌روند، نقصی هست! فورا متوقف شو!

احمد حلت

این مقاله خیلی‌ها را گیج می‌کند! بعضی‌ها با خود می‌گویند شغل خوب یعنی کار راحت و بی‌دردسر و درآمد خوب هم یعنی درآمدی که بدون چالش و نگرانی، انسان را به پول هنگفت برساند! این تبلیغاتی است که متاسفانه به‌اشتباه در داستان‌ها و فیلم‌ها دائما تکرار شده است، می‌شود و خواهد شد.

اما حقیقت چیز دیگری است. هر فرایند شغلی و هر تلاشی،‌‌‌ به‌محض اینکه وارد مرحله راحتی و سادگی شود، قدرت رشد و توانمندسازی خود را از دست می‌دهد و در بهترین شکل، انسان را در همان حالتی که هست، نگه می‌دارد. درواقع موفقیت چیزی جز تلاش‌‌های مستمر و چالش‌‌های پایان‌‌‌ناپذیر با مشکلات جدید نیست و اگر روزی این چالش‌ها راحت و بی‌دردسر شود، باید بدانیم که دیگر موفقیت جدیدی حاصل نخواهد شد.

اگر کسی نزد شما نشست و باغرور گفت که پول هنگفتی را در بانک پس‌انداز کرده و از سود آن ارتزاق می‌کند، یعنی بی‌زحمت پول درمی‌آورد و صبح تا شب مشغول خواب و استراحت است، بدانید که اگر حرفش صحت داشته باشد، وی علنا اعلام می‌کند که به انتهای جاده موفقیت خود رسیده و وارد مرحله عجز و ناتوانی شده است و دیگران نباید روی او حساب باز کنند!

درحقیقت اگر چالشی وجود نداشته باشد، رشدی هم وجود نخواهد داشت و زمانی‌ هم که انسان از رشد بیفتد، باید با صعودکردن و عالی‌تر‌‌‌‌شدن خداحافظی کند.

آن‌هایی که بدن‌سازی می‌کنند، معتقدند اصل ساختن بدن و‌‌‌ عضله‌سازی زمانی آغاز می‌شود که وزنه‌زدن سخت و دشوار شود و همچنین ازنظر مهندسانی که سیستم‌‌های پیچیده می‌سازند، دستگاه‌ها در لحظات بحرانی و سخت، چهره واقعی‌شان را نشان می‌دهند و ضعف‌ها و رفتارهای پنهانشان را آشکار می‌کنند.

راننده‌‌های واقعی، تسلط رانندگی را در جاده‌‌های سخت و دشوار به دست می‌آورند، وگرنه در اتوبان صاف و بدون ترافیک، اگر یک پاره‌آجر هم روی پدال گاز باشد، ماشین سرعت می‌گیرد!

این مقاله می‌گوید: «ازآنجاکه موفقیت یک فرایند دائمی‌ و پایان‌‌‌ناپذیر است، پس در جاده موفقیت هیچ‌گاه نباید امید دیدن جاده‌ای صاف و بدون دست‌انداز را داشته باشیم و اگر در سفر موفقیت، برای مدت طولانی در یک اتوبان عریض و آسفالت‌شده و بدون دردسر رانندگی کردیم، باید بلافاصله بفهمیم که مسیر را اشتباهی آمده‌ایم و در جاده‌ای هستیم که هرچه باشد، «جاده موفقیت» نیست.

این مقاله می‌گوید: «برای رفتن از پله شماره یک نردبان موفقیت به پله شماره دو، باید تلاش کرده، انرژی مصرف کنی و باتمام‌ وجود خودت را بالا بکشی و وقتی روی پله شماره دو قرار گرفتی، دو راه داری، یا روی همان پله بنشینی و صعود را فراموش کنی که به‌طورطبیعی دیگر رنجی بابت بالارفتن تحمل نمی‌کنی، اما راه دوم این است که خودت را به زحمت بیندازی و دوباره با سختی‌‌های صعود روبه‌رو شوی.»

آن دسته از دانش‌آموزان کنکوری که گمان می‌کنند با یادگیری روش‌‌های میان‌بر و فوق‌تکنیکی تست‌زنی می‌توانند بدون درس‌خواندن عمیق و درک مفاهیم هر درس، همه تست‌های ناشناخته را در کمتر از سی ثانیه به روش‌‌های صاعقه‌ای جواب دهند،‌‌‌ باید بدانند که به‌خاطر سادگی بیش‌ازحد این روش، احتمال قبول‌‌‌‌شدن‌‌‌‌ آن‌ها بسیار مشکوک است و باید بااحتیاط بسیار از این تکنیک‌ها استفاده کنند و وقت ارزشمند خود را برای تمرکز روی این شیوه‌‌های بیش‌ازحد ساده تلف نکنند!

خانم‌هایی که عاشق کار بیرون‌‌‌‌‌ هستند و برای یک ساعت اضافه‌کار، خود را به آب و آتش می‌زنند و گمان می‌کنند با یک غذای حاضری و دو نوازش کوچولو، وظیفه مادری و همسری خود را به کمال انجام داده‌‌‌‌‌اند و در هر دو جبهه کار و خانواده‌داری، راحت و بی‌دردسر، پیشتاز هستند هم باید بدانند که این روش خانمی‌کردن و‌‌‌ مادربودن،‌‌‌ به‌خاطر ساده‌بودنش، بدون شک مشکل دارد و‌‌‌ در زمانی نه‌چندان دور، این مشکل به شکل ناخوشایندی خود را نشان خواهد داد.

تاجرانی که در کسب‌وکارشان، راحت و بی‌ضرر، سودهای کلان به دست می‌آورند، باید بدانند که دنیای تجارت با کسی عقد اخوت نبسته و قوانین دادوستد بسیار سخت‌گیر و بی‌رحم است. افت‌و‌خیزهای اقتصاد، پیر و جوان، قدیمی‌ و جدید نمی‌شناسد و برای همه به‌طور یکسان وجود دارد و اگر در تجارت‌‌‌‌ آن‌ها هیچ ضرر و زیانی دیده نمی‌شود، بدون شک یک جای کار به‌طرز مشکوکی می‌لنگد. در این مواقع بازاریان کهنه‌کار خوب می‌دانند که یا دارند از سرمایه و پس‌انداز گذشته خود می‌خورند و یا اینکه آینده خود را می‌سوزانند و دیر یا زود این روزهای توأم با آرامش تمام می‌شود و روزگار سخت تسویه‌حساب فرامی‌رسد.

دانش‌آموزانی که در کنکور شرکت کرده‌‌‌‌‌اند هم می‌دانند وقتی جواب یک سوال خیلی راحت و سرراست باشد، همیشه یک جای کار می‌لنگد و‌‌‌‌ باید بااحتیاط و هشیاری دوباره صورت ‌‌‌‌مسئله و گزینه‌ها را مرور کرد.

رزمندگانی که در جبهه می‌جنگند هم خوب می‌دانند که وقتی پیشروی ‌‌‌‌‌به‌سمت مقر دشمن خیلی راحت و بی دردسر باشد، حتما تله‌ای وجود دارد و احتمال غافل‌گیری در این مواقع بسیار بالاست.

موش‌هایی که دم خود را در تله‌ها از دست داده‌‌‌‌‌اند هم براساس تجربه قبلی، خوب می‌دانند که وجود پنیر و گردوی خوشمزه و پوست‌کنده و بی‌دردسر بر سرراه نشانه وجود تله است و‌‌‌‌ آن‌ها به‌خاطر جانشان هم که شده باید کنترل نفس و شکم خود را نگه دارند و گرسنگی را تحمل کنند تا دمی‌ را که ندارند، دوباره به تله ندهند!

مربیان بزرگ فوتبال وقتی می‌خواهند تیم خود را برای مسابقات جهانی آماده کنند سعی می‌کنند با حریفانی از تیم‌‌های قوی دنیا مسابقات تمرینی برپا کنند؛ چون خوب می‌دانند تنها درمقابل حریف قوی و قدرتمند است که رشد و یادگیری رخ می‌دهد و برعکس، بازی با حریف ضعیف، فقط به باددادن وقت و سرمایه تیم خودی است.

آیا تابه‌حال فکر کرده‌اید چرا رزمی‌کارانی که می‌خواهند ضربات دست و پای خود را قوی کنند، موقع تمرین دو، پرش و لگدزنی، به دست و پاهای خود سرب و وزنه‌‌های اضافی می‌بندند؟ جواب ساده است، وقتی بدن بتواند با وزنه نیم‌متر بپرد، مسلما وقتی وزنه‌ای نباشد، پرشی بالاتر و ضربه‌ای قدرتمندانه‌تر را از خود نشان می‌دهد.

همه این‌ موارد به‌خوبی نشان می‌دهند که رشد و بالندگی و بلوغ و استادی، در فرایندهای چالشی و پرزحمت و هیجان‌انگیز اتفاق می‌افتد.

آدم‌هایی که به‌خاطر بد روزگار یا یک اشتباه استراتژیک، بدجوری زمین می‌خورند و به‌اصطلاح، به خاک سیاه می‌نشینند، وقتی دوباره سعی می‌کنند از جا بلند شوند، به شکلی غیرقابل‌‌وصف نسبت به هم‌رده‌‌های خود قوی‌تر، مقاوم‌تر، عاقل‌تر و صبورتر ظاهر می‌شوند. این افراد وقتی اوضاع مناسب به نظر می‌رسد، هشیارانه تصمیم می‌گیرند‌‌‌ و در مواقع بحرانی بسیار کارآمدتر از هم‌رده‌‌های خود‌‌‌ عمل می‌کنند. این افراد اگر بتوانند با داغ شکست سنگینی که خورده‌اند به شکل سالمی ‌کنار بیایند، در تلاش دوباره‌شان بسیار قوی‌تر و البته موفق‌تر خواهند بود.

بسیاری از افراد موفق دنیا از دل همین زخم‌خورده‌هایی متولد شده‌‌‌‌‌اند که یک یا چند بار شکست‌هایی سنگین را از سرگذرانده‌‌‌‌‌اند و به‌مرور مقاوم‌تر شده‌‌‌‌‌اند و به جایی رسیده‌‌‌‌‌اند که اکنون به‌راحتی با چالش‌‌های کمرشکن و سنگین روبه‌رو می‌شوند و با اقتدار از پس هر کار سنگینی برمی‌آیند.

این مقاله را می‌توان راز بزرگ آدم‌‌های موفق برای شناختن مسیر اشتباه نامید؛ چراکه می‌گوید: «اگر در سفر موفقیت همه مسیر سرازیری بود، چنان‌که با دنده ‌خلاص و موتور خاموش هم می‌توان به‌راحتی جلو رفت، مطمئن باش مسیری که می‌روی، قله نیست! چون قله‏نوردان موفقیت خوب می‌دانند که صعود به قله سخت و دشوار است و سریع و راحت اتفاق نمی‌افتد.‌‌‌‌ آن‌ها به‌شدت از صعودهای راحت و بی‏دردسر می‌ترسند؛ زیرا تجربه به‌‌‌‌ آن‌ها آموخته که پیشروی سریع و راحت در قله‌نوردی بی‌معناست و اگر شرایط راحت و ساده باشد، حتما مشکلی وجود دارد؛ پس در این مواقع اولین کاری که این کوهنوردان باتجربه انجام می‌دهند، توقف و بررسی دوباره مسیر حرکت است.»

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۷۳

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code