اعتیاد به عشق

یادداشت‌های یک روان‌شناس

مریم امروز با شوق و حرارت زیادی برای مشاوره آمده بود، حالش خیلی خوب بود، خیلی هیجان داشت، چشمانش از شادی برق می‌زد و نور امید از چشمانش پیدا بود، درست برعکس دوهفته قبل که برای اولین‌بار بعد از قطع رابطه با محمد برای مشاوره آمده بود، آن روز را خوب به یاد دارم،کاملا آشفته، ناامید به زندگی، بدون‌انرژی و بی‌قرار بود اما امروز کاملا متفاوت بود، خیلی با هیجان تعریف کرد که دیروز در پمپ‌بنزین به‌طوراتفاقی بعد از دو هفته با محمد روبه‌رو شدند، باهم صحبت کردند و ناهار خوردند و خلاصه اینکه دوباره آشتی کردند و زندگی دوباره برای مریم شیرین شده است، اما اگر راستش را بخواهید من به خوش‌بینی مریم نیستم و نمی‌توانم مانند او خوشحال باشم.

امروزه شاهد درد و رنج پسران و دختران زیادی هستم که در تب ارتباط می‌سوزند، به تعبیرحافظ «عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»

اما چرا بشر امروزی از این بزرگ‌ترین هدیه الهی اینقدر رنج میبرد، نه او را مجالی است از آن، نه وصال، مگر نه اینکه :

«در ازل پرده حسنت به تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»

اما چیزی که قصد داریم در این شماره بحث کنیم از جنس متفاوتی از آن عشق ناب و خالص است، پدیده‌ای که باعث بیشترین درد و رنج بشر امروزی شده، حتی درد ناک تر از گرسنگی، جنگ و مرگ.

برای درک بهتر موضوع باید یک مقدار به عقب برگردم و یک مفهوم را با هم مرور کنیم. امروزه در محافل علمی ‌از کلمه اعتیاد به‌جای کلمه قدیمی ‌اعتیاد استفاده می‌شود و دیگر این واژه تنها برای مصرف موادمخدر به کار نمی‌رود، بلکه به مجموعه‌ای از رفتار‌های ناکارآمد مانند اعتیاد به خوردن، اعتیاد به رابطه جنسی، اعتیاد به عشق، اعتیاد به اینترنت، اعتیاد به کار و ….اطلاق می‌شود که همه این اعتیاد‌ها در یک طبقه از نظر مشکلات طبقه‌بندی می‌شوند. هسته مرکزی همه این اعتیاد‌ها اجبار (compulsive) است به این معنی که فرد بعد از مدتی بدون داشتن حق انتخاب و اراده مجبور به ادامه رفتار اعتیادی است و هیچ حق انتخابی ندارد؛ زیرا بلافاصله بعد از متوقف‌کردن رفتار اعتیادی دچار سندرم محرومیت شدید (withdrawal) می‌شوند که معمولا غیرقابل تحمل است و فرد چاره‌ای جز ادامه آن رفتار یا نهایتا رفتار جایگزین مشابه ندارد. به همین جهت است که درست مثل یک فرد معتاد به موادمخدر که بعد از قطع مصرف اصطلاحا دچار خماری شدید می‌شود. در بعضی از منابع علمی ‌اشاره شده که درد قطع رابطه عاطفی، چهاربرابر قطع مصرف هروئین است. اما به نظر من براساس تجربیات بالینی خودم در این سال‌ها این رقم بسیار بالاتر است و به همین دلیل افراد درد بسیار زیادی را در روابط اشتباه تحمل می‌کنند، ولی توانایی خارج‌شدن از این موقعیت را ندارند.

تعریف اعتیاد به رابطه

اعتیاد به رابطه یکی از اعتیاد‌های رفتاری است که شکلی از اختلال صمیمیت است اختلال صمیمت یک سبک رفتاری مشکل‌ساز در نزدیک‌شدن یا نزدیک‌ماندن به فرد دیگری است. این اختلالات به چهار شکل دیده می‌شوند:

  • بی اشتهایی جنسی
  • اجتناب از عشق
  • اعتیاد به روابط جنسی
  • اعتیاد به عشق

یک رابطه اعتیادی موقعیتی است که در آن فرد برای توجه و حضور شخص دیگر به‌صورت غیرطبیعی دچار وسوسه می‌شود. او برای کامل‌شدن، کاملا به این فرد وابسته است. وقتی این شخص درکنار او نیست، احساسی درست شبیه احساس یک معتاد به موادمخدر در زمان خماری دارد؛ به عبارت دیگر به هر قیمتی می‌خواهد رابطه را حفظ کند و هر زمان که به پایان‌دادن به این رابطه می‌اندیشد، احساس می‌کند قرار است زندگی او به پایان برسد و بدون آن دچار افسردگی اضطراب و پوچی می‌شود. فرد در این مورد اعتمادبه‌نفس ندارد و رابطه‌اش سرشار از ناکامی ‌و عزت‌نفس پایین است. معتاد به رابطه احساس تهی‌بودن، کامل‌نبودن، یأس و غم می‌کند و درصدد برطرف‌کردن آن ازطریق ارتباط با فردی دیگر برمی‌آید. رابطه وسیله‌ای برای برطرف‌کردن نیاز یک نفر به عشق، توجه و امنیت درنظر گرفته می‌شود، نه یک تجربه مشترک. رابطه اعتیادی به عرصه‌ای برای تلاش جهت حل موضوعات ناتمام گذشته تبدیل می‌شود. روابط عاطفی در فرد با هم زمانی نبودن عشق و عشق مفرط مشخص می‌شوند. همچنین عشق زیاد همراه با توجه وسواسی به دیگری ارزانی می‌شود؛ درحالی‌که میزان عشقی که دریافت می‌شود، کافی نیست. فرد اغلب اوقات به شریک خود فکر کرده و درمورد رابطه با او خیال‌پردازی می‌کند. او زمان و انرژی زیادی صرف می‌کند و به ادامه رابطه امید دارد و مرزهای بین‌فردی سالم به دلیل کارهایی که فرد برای ادامه‌یافتن رابطه انجام می‌دهد، ناپدید می‌شود درنهایت «خود» به‌خاطر فردی دیگر ترک می‌شود. (وویتیز،۲۰۱۲)

ازنظر زیستی، اعتیاد به رابطه شبیه اعتیاد به مواد است. عاشق‌شدن می‌تواند حس سرخوشی را در فرد به وجود بیاورد. زمانی‌که رابطه‌ای شکل می‌گیرد، دنیا مکانی شادتر و روشن‌تر به نظر می‌رسد. این مسئله ممکن است به دلیل عوامل شیمیایی طبیعی باشد، عشق باعث فعال‌شدن بخش‌هایی از مغز می‌شود که آزادسازی دوپامین را کنترل می‌کنند. این نواحی مغز با اعتیاد به مواد نیز در ارتباط هستند. افرادی که به عشق معتادند ممکن است به احساسات مرتبط با سطوح بالای دوپامین معتاد باشند. برخی مواد نیز تاثیری مشابه دارند. طبق نظر دکتر هلن فیشر که شیمی ‌عشق را مطالعه کرده است، شیدایی شبیه تجربه اوج کوکائین است. از سوی دیگر ترک یک رابطه نیز می‌تواند بر قسمت‌هایی از مغز که با وسوسه نیکوتین و کوکائین در ارتباط هستند، تاثیر بگذارد.

معمولا یک معتاد به رابطه از ترک‌شدن و بی‌وفایی (خیانت) می‌هراسد و با چنین ترس‌هایی زندگی می‌کند؛ بنابراین به این دلیل که نمی‌خواهد دوباره تنها شود هر رابطه مشابهی را که به آن وارد می‌شود، در همه عمر حفظ می‌کند. از نشانه‌های آسیب که در افراد مبتلا به اعتیاد به رابطه دیده می‌شوند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • فرد نمی‌تواند به‌تنهایی شاد باشد؛ چون برای شادبودن به یک رابطه نیاز دارد. اگر درگیر یک رابطه نباشد، احساس افسردگی کرده و حس می‌کند که به‌طورکامل از دست رفته است. هنگامی‌که فرد درگیر رابطه‌ای می‌شود، این افسردگی از بین می‌رود؛ به عبارتی ازنظر او، هر رابطه‌ای بهتر از نداشتن رابطه است.
  • شخص به‌شدت به‌سمت فردی کشیده می‌شود، حتی اگر بداند حضور چنین فردی ممکن است برای او آسیب‌زا باشد. نیاز اساسی او فقط بودن با طرف مقابلش است، چه آن شخص خوب باشد، چه بد. حتی زمانی‌که رابطه دردهای زیادی را برای فرد به وجود می‌آورد، او درمی‌یابد که پایان‌دادن به رابطه‌اش سخت است.
  • او سعی می‌کند طرف مقابل را تغییر دهد تا دلیلی برای قطع رابطه نداشته باشد.
  • فرد پس از قطع رابطه به سرعت وارد رابطه‌ای دیگر می‌شود یا به طور جدی آماده است تا رابطه بعدی را آغاز کند. حتی احساس نمی‌کند که باید کمی ‌صبر کند.
  • معمولا این رابطه با افرادی برقرار می‌شود که از فرد (به‌طور هیجانی) دور هستند یا ازدواج کرده‌اند.
  • روابط تمام‌شده هنوز بر افکار فرد مسلط هستند.
  • فرد مدام درحال رفت‌وآمد در رابطه است. اول قهر کرده و دوباره آشتی می‌کند؛ زیرا اراده قوی برای اتمام رابطه ندارد. (اودیگو، ۲۰۱۳)

 

مثلث وابستگی(کارپمن):

کارپمن روان‌شناسی که برروی وابستگی کار کرده است، عنوان می‌کند یک فرد وابسته همیشه در یکی از سه حالت زیر است:

  • ناجی:

یک فرد وابسته همیشه نقش نجات‌دهنده را بازی می‌کند. ازخودگذشتگی افراطی و اصطلاحا روی خود خط‌قرمز می‌کشد، برای لطف به معشوق جان‌فشانی می‌کند و نیاز‌های خود را درنظر نمی‌گیرد. متاسفانه این نگرش غلط در جامعه ایرانی در بین عموم مردم رواج دارد؛ طوری که تمایزی بین از خودگذشتگی درعشق و نادیده‌گرفتن خویشتن قائل نیستند و در این کار بسیار افراط می‌کنند.

  • قربانی:

معمولا شما وقتی به‌طورافراطی به معشوق لطف می‌ورزی، انتظار رفتاری متقابل و مناسب با رفتار خود دارید غافل از اینکه، اینکار عملا برای طرف مقابل امکان‌پذیر نیست و اینجاست که در این معامله شما خود را مغموم و قربانی می‌بینید.

  • خشم:

وقتی در چنین رابطه‌ای علی‌رغم همه لطف شما انتظارات شما از طرف مقابل برآورده نمی‌شود و شما احساس قربانی را تجربه کردید، خشمگین شده و تبدیل به یک تانک مخرب می‌شوید که

نگاهی به بعضی از موسیقی‌های پاپ در سال‌های اخیر که اصطلاحا ضد عشق (deslove) نامیده می‌شود، بهترین نمونه هستند.

عشق سالم :

حال که از اعتیاد به عشق و بیماری وابستگی حرف شد در انتها بد نیست نگاهی داشته باشیم به عشق کامل. استنبرگ روان‌شناسی که سال‌ها روی عشق سالم کار کرده است، عشق را محصول سه بخش اساسی می‌داند که به مثلث عشق معروف است.

  • برانگیختگی:

اولین راس این مثلث برانگیختگی فیزیولوژی است، بدون تعارف نیاز جنسی یکی از عالی‌ترین نیاز‌های انسانی است که خداوند به دلایل مختلف در انسان قرار داده و اولین چیزی که در یک ارتباط باعث جذب ما به فرد مقابل می‌شود، همین موضوع است، ما با فردی که هیچ جاذبه‌ای برایمان ندارد، نمی‌توانیم یک رابطه موفق را شروع کنیم.

  • صمیمیت:

این بُعد هیجانی رابطه است؛ درواقع یکی از نیاز‌های اساسی بشر این است که بتواند با فرد دیگری رابطه صمیمی ‌برقرار کند. رابطه صمیمی ‌دو ویژگی اساسی دارد که آن را از روابط دیگر مجزا می‌کند الف: فرد می‌تواند در رابطه صمیمی‌ بدون ترس و نگرانی خود واقعی‌اش باشد، ما معمولا در تعاملات اجتماعی خود واقعی‌مان را مخفی می‌کنیم، ولی با فردی که رابطه صمیمی‌ داریم، می‌توانیم به‌راحتی خودمان باشیم، یکی از علامت‌های صمیمیت این است که افراد بدون هیچ ترسی باهم گفت‌وگو می‌کنند.

  • تعهد:

برای داشتن یک رابطه عاشقانه کامل غیر از برانگیختگی و صمیمیت راس سومی‌ هم لازم است تا یک رابطه کامل شکل بگیرد و آن، تعهد نام دارد، تعهد در همه حوزهای زندگی و برای این کار باید از خودخواهی دست برداشت ومسئولانه عمل کرد. مسئولیت‌پذیری در یک رابطه بسیار اهمیت دارد و این به معنی نادیده‌گرفتن خود نیست.

در پایان به چند تفاوت عشق و وابستگی اشاره می‌کنیم:

  1. عشق رهایی و آزادی به ارمغان می‌آورد، ولی اسارت و محدویت، محصول وابستگی است.
  2. عشق موجب اعتماد شده، ولی وابستگی موجب کنترل می‌شود.
  3. عشق حال خوبی به انسان می‌دهد، اما وابستگی حال بد وعذاب را نصیب فرد می‌کند.
  4. عشق محرک رشد است، ولی وابستگی باعث پس‌رفت می‌شود.

عاشق باشید و شاد

 

 

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۷

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code