آیا ما عصبانی‌ترین کشور دنیا هستیم؟

شادی جهرانی

حتما شما هم شنیده‌اید که می‌گویند طبق آمار جهانی، ایرانیان، عصبانی‌ترین مردم دنیا هستند. از آمار جهانی که صرف‌نظر کنیم، با انداختن نگاهی به خودمان و به آدم‌های دور و برمان، اگر منصفانه نگریسته باشیم، واقعیت را چگونه می‌بینیم؟ آیا واکنشمان به رویدادهای پیرامونمان معمولا بر پایه‌ عقل و منطق و همراه با آرامش و صبوری است؟ آیا در پی یافتن «علت» اصلی مسائل و مشکلاتمان هستیم یا معمولا به «معلول»‌ها می‌پردازیم؟ به نظر می‌رسد که اساسا مشکل ما عصبانیت نیست، بلکه مشکل ما چگونگی واکنش‌هایمان به رویدادهای پیرامونمان است.

به دنبال علت یا معلول؟

تصور کنیم که از مدرسه‌ فرزندمان، مثلا پسرمان، تماس گرفته‌ و گفته‌اند: «دیروز پسر شما به همراه چند نفر دیگر از همکلاسی‌هایش، مشکلی ایجاد کرده است؛ لطفا برای پاره‌ای توضیحات و تصمیم‌گیری درباره‌ ایشان به مدرسه تشریف بیاورید.»

اولین واکنشمان بعد از اینکه در اولین زمان ممکن به فرزندمان دسترسی پیدا کردیم، چیست و ممکن است چه جمله‌هایی بر زبان بیاوریم؟ آیا به فرزندمان فرصت دفاع‌کردن از خود یا حداقل توضیح‌دادن درباره‌ ماجرایی را که پیش آمده، می‌دهیم؟ آیا خط و نشان خاصی برایش نمی‌کشیم یا به انجام‌دادن یا انجام‌ندادن کاری تهدیدش نمی‌کنیم؟ اصلا اولین واکنشمان به همان تلفنی که به ما شده، چه خواهد بود؟

حالا فرض کنیم که فردای آن روز شده و به مدرسه رفته‌ایم؛ دیگر اولیا هم آمده‌اند و توضیحات معاون مدرسه از این قرار است: «چند روز قبل، پسرهای شما بعد از تعطیلی مدرسه، دسته‌جمعی سراغ یکی دیگر از همکلاسی‌هایشان که همه او را به‌عنوان یک پسر ناآرام و به‌اصطلاح «قلدر» می‌شناسند، رفته‌اند. آن پسر هم از ترس فرار کرده و به منزل یکی از دوستانش که سر راهش بوده، پناه برده است. این آقاپسرها هم وقتی فرار‌کردن و پنهان‌شدن او در خانه‌ دوستش را دیده‌اند، شیر شده‌اند و فکر کرده‌اند دارند فیلم «اکشن» بازی می‌کنند، به در خانه‌ آن بندگان خدا رفته‌اند و با چوب و سنگ به در و دیوار کوبیده‌اند و سر‌و‌صدا راه انداخته‌اند. مادر ‌خانه هم که گویا دو سه بچه‌ کوچک‌تر هم داشته و از همه‌جا هم بی‌خبر بوده، به‌شدت ترسیده و حالش بد شده و بچه‌هایش هم وحشت‌زده شده‌اند. خلاصه اینکه همسایه‌ها با تهدید به اینکه اگر نروید پی کارتان، برایتان پلیس خبر می‌کنیم، این‌ها را متفرق کرده‌اند. دیروز هم پدر و مادر آن پسر و پدر و مادر پسری که به خانه‌شان هجوم آورده شده، به مدرسه آمده بودند و به‌شدت شاکی بودند.» در این صورت واکنشمان چه خواهد بود؟ لحن و صدای معاون مدرسه در مواردی اینچنینی معمولا چگونه است؟ برای «تنبیه‌کردن بچه‌ها» چه تدبیری اندیشیده می‌شود؟

اگر نخواهیم وارد جزئیات پاسخ‌گویی به همه‌ پرسش‌های مطرح‌شده بشویم، می‌شود چندین حالت کلی را در نظر گرفت:

پیش از ملاقات با اولیای مدرسه:

  1. تنبیه، تهدید، تحقیر، خط و نشان‌کشیدن، توبیخ‌کردن، جریمه‌کردن، توهین‌کردن و… بی‌آنکه حتی اجازه داده شود فرزند، کلمه‌ای توضیح بدهد یا از خودش دفاع کند.
  2. همه‌ موارد شماره‌ ۱، در‌عین‌حال که اصرار می‌شود: «توضیح بده دیگه»، «چه دفاعی داری از خودت بکنی؟» در حالی که فرزند با حالت التماس یا گریه یا شاید هم با خشم و فریاد، تلاش می‌کند که برای کارش دلیل بیاورد یا حتی اظهار پشیمانی کند؛ بدون اینکه حقیقتا شنونده‌ای برایش وجود داشته ‌باشد.
  3. حفظ آرامش ظاهری، در عین عصبانیت شدید درونی و ارائه‌ چهره و لحنی سرد و سر‌سنگین و گفتن: «از مدرسه‌ات تماس گرفتند و گفتند مشکلی به وجود آورده‌ای» و سکوت و دیگر هیچ.
  4. حفظ آرامشی از نوع شماره‌ ۳ و گفتن اینکه: «خودت درست و کامل، توضیح بده که چه شده؛ بی‌کم و کسر» که بیشتر حالت بازجویی‌کردن دارد تا ریشه‌یابی مشکل و مشکل‌گشایی.
  5. گفتن: «لازم بود قشون‌کشی کنی؟ اون‌قدر عرضه نداری که خودت از پس یه بچه‌پررو بر بیای؟ اگر خودت عرضه نداشتی، می‌اومدی به خودم می‌گفتی؛ اون وقت می‌دانستم چه بلایی به سرش بیاورم که دیگر هوس قلدربازی به سرش نزنه.»
  6. گفتن: «یا مثل بچه‌ آدم، بی‌دردسر می‌ری مدرسه و می‌آی و درست و می‌خوانی، یا خودم می‌رم پرونده‌ات رو می‌گیرم و تمام؛ بعدش هم می‌آی وردست خودم کار یاد می‌گیری؛ لازم هم نکرده که درس بخونی.»

و بسیاری واکنش‌های دیگر…

پس از ملاقات با اولیای مدرسه:

  1. تأیید صد‌در‌صد همه‌ گفته‌های معاون مدرسه و تقاضای اشد مجازات برای فرزند خود، تا درس عبرتی شود برای همه‌ عمرش.
  2. فریاد‌کشیدن و تهدید‌کردن اولیای مدرسه که: «از همه‌تان شکایت می‌کنم. بچه‌ها باید بروند حق یک بچه‌ قلدر را کف دستش بگذارند؟ پس شما که حقوق می‌گیرید، اینجا چه‌کاره هستید؟»
  3. رعایت خون‌سردی کامل و گفتن اینکه: «حقش بوده! تازه پسر من خیلی هم بی‌عرضه بوده که تا الان موضوع را کش داده. باید زودتر از این‌ها این بچه‌ یکه‌بزن را سر جایش می‌نشاند تا بفهمد دنیا دست کیست. توی این اجتماع که مثل جنگل شده، اگر نخوری، خورده می‌شوی. اگر بخواهند شکایت کنند و پلیس و پلیس‌کشی راه بیندازند، من هم می‌دانم چه کنم.»
  4. گفتن: «به‌جای این شلوغ‌بازی‌ها بروید آن بچه‌پررو را یک گوشمالی حسابی بدهید. باید بفهمد که دست بالای دست بسیار است. خانواده‌ای هم که این وسط اذیت شده‌اند، بهتر است بفهمند پسرشان با چه جور موجودی دوستی کرده است. معلوم نیست این بچه اصلا کس و کاری دارد یا نه؟! دیواری کوتاه‌تر از دیوار بچه‌های ما پیدا نکرده‌اید؟»
  5. ورود به مدرسه با حالتی زار و نزار و نمایشی (معمولا به قصد جلب ترحم اولیای مدرسه و خواباندن سر و صدا) با کوبیدن به سر و صورت و گریه و فغان و التماس و ابراز اینکه: «دست و پایتان را می‌بوسد. می‌رود غلامی آن خانواده‌ای که مزاحمشان شده را می‌کند. خودش هم پشیمان است. می‌رود روی آن دو تا آقا پسر را هم می‌بوسد. بچگی کرده‌اند؛ شما به بزرگواری خودتان ببخشید.»

و البته بسیاری واکنش‌های دیگر…

این، فقط یکی از نمونه‌های بسیار زیادی است که هر روز همه‌ ما با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم؛ موقع رانندگی، تعامل با همکاران یا همکلاسی‌ها (حتی در سطح تحصیلات تکمیلی)، اختلاف‌نظر با همسر، فرزندان، دوستان یا بستگان دور و نزدیک، شنیدن یا گفتن هرروزه‌ جمله‌های «وای به حالت»، «تکه بزرگه‌ات گوشت است»، «به موقعش نوبت من هم می‌شود»، «لازم نیست توضیح بدهی؛ همه چیز مثل روز روشن است»، «خدا من را مرگ بدهد تا هم شما از دست من راحت بشوید،‌ هم من از دست شما» و… تجربه‌هایی هستند آشنا. حتی فیلم و سریال‌های ایرانی را که می‌بینیم یا رمان‌های فارسی را که می‌خوانیم (به‌خصوص در سال‌های اخیر) بسیاری از صحنه‌ها به جروبحث می‌گذرد؛ بی‌آنکه معمولا به نتیجه‌ منطقی برسند.

زندگی خودمان و دور‌و‌بری‌هایمان را که نگاه کنیم، بی‌شباهت به همین فیلم‌ها، سریال‌ها و رمان‌ها نیست. چنین به نظر مي‌رسد که بسیاری از ما به‌جای پرداختن به علت اصلی و زمینه‌ای هر مشکل، بیشتر نگاهمان به معلول‌های ناشی از آن علت اصلی است و به نظر می‌رسد که بنا بر عادتی عمومی و آموخته‌شده از یکدیگر یا چه بسا از نسل‌های پیشینمان، معمولا تلاش و انرژی‌مان را صرف رفع و رجوع‌کردن آن معلول یا از میان برداشتنش، سرکوب‌کردنش یا هر نوع دیگری از انواع مقابله با آن می‌کنیم و کمتر به علت اصلی می‌پردازیم.

اگر بیماری با تب، تهوع و اسهال به پزشک مراجعه کند، پزشک به‌جای تهدید، قضاوت، تنبیه، توهین و…، تلاش می‌کند با یافتن علت بیماری، دست‌به‌کار درمان شود. بیایید در سال جدید، پزشک‌وار به رویدادهای اطرافمان واکنش «علت‌گرا» نشان بدهیم نه «معلول‌گرا». بیایید صبورتر باشیم و در هر رویدادی، به‌سرعت به‌دنبال دریافت نتیجه‌ مدنظر خودمان نباشیم؛ بیشتر مسائل و مشکلات یک‌شبه به وجود نیامده‌اند که بشود یک‌شبه هم رفعشان کرد. بیایید قضاوت‌‌کردن‌ها و توقع‌هایمان را کمتر کنیم و مسئولیت انتخاب‌هایمان و پیامدهای ناشی از آن‌ها را خودمان به عهده‌ بگیریم و گناه همه چیز را به گردن دیگران نیندازیم. ایرانیان «مهمان‌نواز»، «مردم‌دار» و «باصفا»، لایق صفت «خوش‌رفتار» هم هستند و خیلی صفت‌های نیکوی دیگر.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *