آموزش دفتر برنامه ریزی پلنر۹۹

الف) مقدمه

دفتر برنامه ­ریزی موفقیت با تکیه بر این اصل اساسی که ((موفقیت بدون برنامه­ریزی امکان­پذیر نیست))، در قالب سالنامه و با استفاده از انواع ماتریس­های استراتژیکی مهم و جداول مدیریتی استاندارد، و در ادامه و تکمیل سررسید سال ۹۸ موفقیت طراحی و تدوین شده تا علاوه بر اینکه برای مدیران حرف ه­ای ابزار کارآمدی باشد، برای مدیرانی که به تازگی در این حوزه گام نهاده ­اند نیز به عنوان الگویی آموزشی و تمرینی مورد استفاده قرار گیرد.

از آنجایی که ارتقای مهارت شما در برنامه ­ریزی استراتژیک و فنون مدیریتی، از رسالت­ های اصلی و مستمر بنیاد موفقیت است، این راهنمای استفاده به شما کمک خواهد کرد تا از دفتر برنامه­ ریزی موفقیت، برای رشد شخصی و پیشرفت کسب و کار خود نهایت بهره را ببرید.

در تمام مدتی که از این پلنر استفاده می­کنید، اینفوگرافی بالا را، که یک شمای کلی از عملکرد موفقیت آمیز برای شما ایجاد می­کند، همواره در ذهن داشته و نیز به یاد داشته باشید:

حرکت به سوی موفقیت

با

اشتیاق، تلاش، مطالعه،

نظم، تجربه، ریسک،

تمرین، پذیرش شکست و استمرار،

امکان­پذیر خواهد بود.

شاید این عبارت را بارها شنیده باشید که : موفقیت اتفاقی نیست؛ این کاملا درست است و باید برای آن وقت بگذارید.

یکی از چیزهایی که باید برای آن وقت بگذارید، نوشتن است.

یک مثال انگلیسی می­گوید :

Writing is miracle

یعنی نوشتن معجزه است

دقت کنید، نمی­گوید :

Writing will make miracle

یعنی نوشتن معجزه خواهد کرد

می­گوید نوشتن معجزه هست

یعنی همان زمانی که در حال نوشتن هستیم، معجزه در حال وقوع است

شاید به همین دلیل هم باشد که خداوند به قلم و نوشتن سوگند یاد کرده است؛

وقتی نوشتن را شروع می­کنید، بین دو طرف مغز خود رابطه برقرار کرده و هر چه این ارتباط بیشتر و قوی­ تر شود، توازن طرفینی بالاتری را برای شما رقم خواهد زد که منجر به بروز حداکثر عملکرد شما خواهد شد. وقتی ارزش­ ها و اهدافتان را می­نویسید، چرخه فعالیت عصبی شما آغاز شده و سطح ناهشیار ذهن شما با برنامه ­هایتان درگیر خواهد شد. البته هر چه بیشتر تفکرات خود را به رفتارهای جنبشی تبدیل کنید (یعنی علاوه بر نوشتن، آنها را بخوانید و بشنوید)، ناهشیار شما بیشتر و بیشتر با آن موضوعات و برنامه ­ها درگیر شده و گیرنده­ های شما را برای دریافت آن ها فعال­ تر نگه داشته و توجه شما را به آن ها بیشتر جلب می­کند. پس، بنویسید و بنویسید و بنویسید؛ البته کلا و فقط از مداد استفاده کنید.

به هیچ وجه شتاب نکنید؛ رج نزنید، یعنی از بین جداول و ماتریس ­ها، آنرا که بیشتر از بقیه توجه شما را جلب کرده است، بدون رعایت توالی، پر نکنید. پس از مطالعه این مقدمه، مطالب را به ترتیب بخوانید و ابتدا به شناسایی ارزش ­های خود بپردازید. تا زمانی که ارزش ­های خود را شناسایی نکرده­اید و تفاوت ارزش و خواسته و هدف، برایتان کاملا جا نیفتاده است، نمی­توانید اهداف درستی انتخاب کنید. این یکی از دلایل مهم ناکامی­ های پی در پی بعضی از افراد است. ما زمانی به سوی حداکثر رضایت و شادکامی پیش می­رویم که مسیرمان هماهنگ و هم سو و منطبق با جریان اصلی ارزش ­هایمان باشد. بنابراین از شناسایی ارزش­ ها به سادگی عبور نکنید؛ این یکی از رموز بالندگی است.

 

در گام بعدی اهداف خود را منطبق با ارزش ­هایتان انتخاب کنید؛ منطبق بر ارزش ­های شخصی خودتان، نه بر اساس ارزش ­هایی که دیگران یا اجتماع و فرهنگ به شما تحمیل کرده است. بارهای اول تمرین، ۵۰ درصد از زمان تمرین خود را صرف دو مرحله اول کنید؛ یعنی شناسایی ارزش ­ها و تعیین اهداف. چرا که تا زمانی­که این دو مرحله کاملا درست و دقیق انجام نشوند، صرف زمان بر روی دیگر مراحل تمرین، چندان کارساز نخواهد بود.

پس از این مرحله، ابتدا تمام این راهنمای استفاده را تا آخر بخوانید و یکبار با مداد، نمودار چرخه اهداف و جدول اهداف که در ابتدای هر فصل از دفتر برنامه­ ریزی موفقیت درج شده، و سپس ماتریس آیزن هاور (اولویت اقدام)، ماتریس NSRCF (خواستن / نخواستن)، ماتریس اولویت بازدهی (تلاش / نتیجه)، ماتریس NCK (آگاهی / توانایی)، ماتریس استراتژی مذاکره (رابطه / مسئله) و ماتریسSWOT  (قوت / ضعف / فرصت / تهدید)، که به ترتیب در آخر هر فصل آورده شده­اند را به شکل تمرینی تکمیل نمایید.

 

در شکل بالا یک فلش (پیکان) قسمت دستاوردها و پیامدها را به قسمت اهداف کلی متصل کرده که بازخورد نام دارد. در تمام مراحل تمرین به بازخوردها بسیار توجه نمایید. بازخورد به شما این امکان را می­دهد علاوه بر اینکه در انواع هزینه­ ها (زمانی ـ ریالی ـ اعتباری ـ انگیزشی)صرفه­ جویی می­کنید بتوانید به پیش­بینی ­های تقریبا درستی نیز دست بیابید.

عامل دیگری که در تمام طول مسیر موفقیت ابزار کارآمدی برای شما خواهد بود و به شناسایی ارزش­ ها، تعیین اهداف، انجام پیش­بینی­ های تقریبا درست، ایجاد و حفظ انگیزه و حتی دریافت بازخورد، کمک می­کند تجسم خلاق است. 

 

با انجام دقیق و صحیح این تمرین نکات بسیار مهم و جالبی در خصوص علل دستاوردها و ناکامی­ های پیشین برایتان روشن خواهد شد و درخواهید یافت، که کدام الگوهای رفتاری، موفقیت­ های شما و کدام الگوهای رفتاری، شکست­ های شما را سبب شده­اند.

احتمال دارد هر یک از شما عزیزان به واسطه الگوهای فکری و باورهای زیربنایی خود، مطابق با محدوده امن عادت­ هایتان، در هر یک از این تمرین­ها، افراطی یا تفریطی عمل کنید؛ یعنی اهداف، منابع و برنامه­ ها را یا بسیار دست بالا بگیرید و یا بسیار دست پایین. برای اجتناب از این خطای شایع، دو راهکار وجود دارد:

۱ـ تمرین­های این پلنر را چندین بار با دقت و حوصله انجام دهید و گام به گام با آزمون و خطا پیش بروید و بازخوردها را مجددا در تمرین­ های اصلاحی لحاظ کنید.

۲ـ این راهنمای استفاده را مطالعه کنید و در کارگاه آموزشی ـ عملی استفاده از پلنر موفقیت شرکت فرمایید.

 

ب) شناسایی ارزش ها

اگر انتخاب ها و رفتارهای ما، ما را به ارزش هایمان نزدیک تر کند، پس زندگی ما مؤثر است، اما اگر کارهایی که انجام میدهیم ما را از آن نوع زندگی که ارزشمند می دانیم، دورتر و دورتر سازد، پس زندگی مان در حال حاضر مؤثر نیست.

معنای ارزش ها این نیست که آیا انتخاب های خاصی درستند یا غلط، خوبند یا بد. ارزش ها در واقع توصیفاتی هستند از آنچه برای فرد مهم است و نیز جهتی که فرد در زندگی می خواهد به سمت آن حرکت کند.

از نظر آلن دو باتن، موفقیت یک فرد در زندگی بر حسب اینکه چقدر انتخاب ها و رفتارهای او در طول زمان طبق ارزش هایش بوده، تعریف می شود. ارزش ها، جهت های نسبتا ثابتی هستند که به طور هدفمند توسط فرد انتخاب می شوند و با احساساتی تعیین نمی شوند که لحظه به لحظه تغییر می کنند. وقتی فردی طبق ارزش هایش رفتار می کند، ممکن است انواع احساسات را تجربه کند، اما آن احساسات تعیین کننده اینکه آیا ارزش های انتخاب شده، هنوز ارزشمندند یا نه، نیست.

در حقیقت، بین ارزش به عنوان احساس و ارزش به عنوان یک عمل تمایز قایل وجود دارد. برای مثال، در روابط زوجین، احساس دوست داشتن در زمان ها و موقعیت های مختلف، کم یا زیاد می شود، اما رفتار کردن به شیوه ای دوستانه (مثال احترام، محبت، صداقت و …) تنها زمانی که فرد احساس دوست داشتن را دارد و رفتار کردن به شیوه ای برعکس، وقتی احساسات برعکس پدیدار می شوند، تأثیرات

بسیار مخربی بر روابط زناشویی دارد. البته، افراد در طول زمان می آموزند که احساسات تا چه حد می تواند به آنها کمک کند تا بدانند آیا طبق ارزش هایشان عمل می کنند. برای مثال بیشتر افراد وقتی اعمال شان در جهت ارزش های انتخاب شده شان است، احساس سر زندگی می کنند، اما این به معنای آن نیست که ارزش ها، احساسات هستند. به عبارت دیگر، ارزش ها به معنای انجام آنچه احساس خوبی ایجاد می کند ـ مخصوصا در کوتاه مدت ـ نیستد. فردی که وابسته به مواد یا داروست، موقع استفاده از دارو یا مواد احساس خوبی دارد. این به معنای اینکه او طبق ارزش هایش عمل می کند، نیست. اگر همین شخص برای روابط نزدیک با دیگران ارزش قائل باشد اما وقتی در این راستا قدمی بر می دارد، احساس تهدید و آسیب پذیری می کند و از این احساسات متنفر است، پس دوباره مواد یا دارو استفاده می کند. اگر این شخص مصرف دارو را قطع کند و حرکت در راستای ارزش را شروع کند، احساس خوبی را تجربه نمی کند. بنابراین حرکت در جهت ارزش ها لزوما احساس خوبی ایجاد نمی کند، اما این حرکت مؤثر است.

استیون هیز، مبدع رویکرد روان­درمانی پذیرش و تعهد، در یک تعریف اولیه از ارزش ­ها، آنها را این گونه بیان کرده است: پیامدهای کلی زندگی مطلوب که از نظر کلامی تفسیر می­شوند. به عبارت دیگر ارزش ­ها عباراتی کلامی هستند در مورد این که فرد آرزو دارد چه اموری را مرتبا در طول زندگی اش تجربه نماید. این تعریف راهنمای ارزشمندی است برای این که چطور به مفیدترین شکل، ارزش را مفهوم سازی کنیم.

ویلسون و مورل معتقد هستند: ارزش ها را از نظر فنی می توان به عنوان راه های پاسخ دهی دانست که باعث افزایش دستیابی به منابع باثبات و درازمدت تقویت می شوند. به عبارت دیگر رفتار ارزش مدارانه در مورد بایدها و اجبارها نیست که پیامدهای منفی را برساند بلکه در مورد خواسته ها است که اشاره به پیامدهای مثبت دارد. بنابراین ارزش ها منابع تقویت مثبت را به جای تقویت درخواست زیاد نشان می­دهند.

اجرای روش شفاف سازی ارزش ها به فرد کمک میکنند تا شیوه های زندگی مطلوبی که در آن ها حس سرزندگی، معناداری و هدفمندی منتقل می شود را شناسایی نمایند.

ارزش ها به عنوان نسخه هایی برای رفتار، که خوب پیچیده شده و به وسیله ی فرهنگ غالب تحمیل می شود، ممکن است در واقع تعدادی از ارزش های شخصی شما را منعکس بکنند یا نکنند. به همین واسطه دقت زیای باید صورت گیرد تا اطمینان حاصل شود که ارزش مورد تأیید شما لاأقل مقادیر برجسته ای از معنا، نشاط و هدف را در زندگی تان به وجود می آورد.

استفاده از عبارت زندگی مطلوب در مقابل ارزش ها جنبه ی مهم دیگری از این مؤلفه بسیار مهم را مورد تأکید قرار میدهد. گاهی اوقات رفتارهایی که ارزش های فرد را در دراز مدت مدیریت می کنند، برای انجام خوشایند نیستند. پدری که تاحد زیادی برای رفتار به شیوه های دوستانه، حمایتی و توأم با مراقبت در قبال دخترش ارزش قائل است، ممکن است گاهی اوقات هنگام ناسازگاری با انجام فعالیتی که دخترش از آن لذت برده اما پدر موافق آن نیست، عمل به این شیوه را ناخوشایند بداند. همچنین این پدر ممکن است گاهی اوقات مزاحمت های مکرر دختر سه ساله اش را در طول شب ناخوشایند بداند. گرچه گوش دادن و سرگرم کردن دخترش در چنین اوقاتی معادل نمایش یک ارزش بسیار تقویت کننده و بی ریای والدی است.

وقتی که ارزشی کاملا جا افتاد و تنوع خوبی از رفتارهای مطابق با آن شناسایی شده حس معناداری، هدفمندی و نشاطی که مقررات برتر آن ارزش القاء می کند می تواند فعالیت هایی را که پیش از این ناخوشایند یا خنثی بودند را گسترش دهد.

روشن سازی ارزش ها و حفظ آنها به عنوان «خواسته ها» نه «بایدها» نقش بسیار پررنگی را در حرک فرد به سوی موفقیت ایفاء می کنند. وقتی یک ارزش ناب شفاف سازی شد، چارچوب بندی آن به عنوان چیزی که فرد باید مطابق با آن رفتار کند آسان است. وقتی فکری با آن کلید می خورد رفتار مطابق با ارزش ها تحت کنترل آزارنده در می آید و لذت اندک یا هیچ لذتی در کار نخواهد بود. در اینجا خودآگاهی می توانند به شما کمک کنند تا رفتار سازگار با ارزش ها را نه به عنوان وظیفه ای که تحمیل می شود، بلکه به مثابه انتخاب آزادانه لحظه به لحظه بنگرید.

کارویژه ارزش ها این است که فرآیند معنادار و هدفدار زیستن را حتی در مواردی که نتایج مطلوب لحظه به لحظه حاصل نمی­شود، به شیوه­ای تقویت کنند.

 

صرف نظر از هر روشی که برای موفقیت و رضایت خود به کار ببرید، پیشرفت به طور معمول دربردارنده گام های کلیدی زیر است :

۱ ـ شناسایی و شفاف سازی ارزش ها

۲ ـ تنظیم هدف مبتنی بر ارزش ها و طرح ریزی عمل

۳ ـ بنای الگوهای بزرگتر و بادوام تر از عمل متعهدانه

در اولین گام ارزش هایتان را تعریف نموده و با آنها ارتباط برقرار کنید.

یکی از اولین سؤالاتی که هر یک از ما باید از خود بپرسیم این است که چه انتظاری از خود داریم؟» پاسخ به این پرسش اغلب شامل رضایت برای تغییر در شکل، بسامد یا شدت محتوای روانشناختی نامطلوب است. (مثلا «می خواهم کمتر مضطرب باشم »؛ «اعتماد بنفس بیشتری می خواهم» یا «فقط می خواهم خوشحال باشم»). این پاسخ ها می توانند برای کاوش بیشتر ارزش های زیربنایی یا آمال زندگی به کار روند. سپس از خود سوال کنید: «و اگر کمتر مضطرب بودم آن گاه در زندگی بیشتر چه خواهم کرد» یا «اگر احساس شادمانی درونی نمودم، زندگی یا رفتارم از چه لحاظی متفاوت خواهد بود؟». این سؤالات وارسی کننده اغلب نشانه های اولیه مسیرها یا اهداف زندگی مطلوب را نمایان می سازد که از آنها غفلت شده بود.

به این سوالات دو بار پاسخ دهید؛ یکبار بلافاصله و بدون کوچک ترین فکری و یک بار نیز با تامل و تفکر :

• بیشتر دوست دارید زندگی تان چگونه باشد؟

• دوست دارید بیشتر چه جور کارهایی انجام دهید؟

• بیشتر می خواهید چگونه فردی باشید؟

• دوست دارید در روابط مختلف تان چگونه باشید؟

• دوست دارید زندگی تان در خدمت چه چیزی باشد؟

از خود انتظار نداشته باشید که برای اولین بار، پاسخهایی آنی و دقیق به این پرسش های ارزش مدارانه داشته باشید. بلکه هدف این است که باب تفکرات و تاملات اولیه در مورد ارزش ها را بگشایید.

اگر ارزش ها را به عنوان نقاطی بر قطب نمای سفر زندگی تصور کنیم، ممکن است بخواهیم در شرق قرار بگیریم. علائم شرقی در دوردست به اهداف خاصی وابسته اند که مقصود ما برای حفظ مسیر ارزشمند است. وقتی که از علائم آگاهی داشته باشیم، مجبور نیستم که در هر قدم از راه قطب نما را چک کنیم. اهداف در امتداد مسیر حاصل خواهند شد (یعنی ما به علامت یا راهنمای بعدی خواهیم رسید)، اما هرگز به ارزشها نائل نمی­شویم (یعنی هیچوقت واقعا به شرق نمی رسیم. به محض این که به راهنمایی رسیدیم، یک بار دیگر مقابل شرق قرار گرفته و در مسیر راهنمای مناسب بعدی قرار می گیریم. یک مسیر ارزشمند الزاما یک مسیر سرراست نیست گاهی لازم است تا به جنوب رو کنیم تا بتوانیم از یک مانع اجتناب کرده و دوباره به سمت شرق برگردیم.

وقتی برای بار اول ارزش های رفتاری را مورد شناسایی قرار میدهیم، اغلب اهداف نتیجه بخش را بیان می کنیم (مثلا می خواهم بچه هایم را بیشتر ببینم) به جای آن که مسیر ارزشی زیربنایی (مثلا یک پدر در دسترس، حمایت گر و پرورش دهنده بودن را بگوییم. در چنین مواردی ترغیب می شویم تا به عنوان راهی برای ارتباط باارزش زیربنایی از خود بپرسیم: «این هدف در کدام جهت مرا می برد؟» یا «چرا این هدف برایم مهم است؟» یا «این هدف چه چیزی را برآورده می کند؟».

به جای کلنجار رفتن در خصوص نیل به نتایج مطلوب یا رسیدن به هدف، تشخیص بین ارزش ها و اهداف به هر یک از ما کمک می کند تا بر فرآیند زیستن در یک زندگی ارزشمند تمرکز نماییم. به استعاره ی اسکی به دقت توجه کنید:

تصور کنید که در تعطیلات به اسکی می روید. شما چوب اسکی ها را به نوک یک تپه ی عالی می برید. در لحظه ی پایین آمدن با اسکی، ناگهان مردی با هلیکوپتر آمده و می پرسد کجا می خواهید بروید. شما می گویید که به پایین در انتهای تپه می رانید. وی می گوید می تواند به شما کمک کند، ناگهان شما را گرفته و به داخل هلیکوپتر می اندازد و به پایین در دامنه می برد. شما به اطراف نگاهی خیره و سردرگم می اندازید و سپس یک بار دیگر به سمت بالای تپه همان جایی که می خواستید با اسکی پایین بیایید می روید. مرد درون هلیکوپتر بار دیگر ظاهر شده و همان اتفاق تکرار می شود. هر وقت که این جا برای اسکی می آیید احتمالا با این کار کاملا احساس ناکامی می کنید. چرا که هدف شما به رسیدن به پایین تپه نبوده، بلکه هدف شما لذت از طی مسیر بوده است.

نکته اینجاست که اسکی کردن درست همانند زندگی فقط به معنی نیل به هدف رسیدن به استراحتگاه پایین تپه نیست. به معنی سفر و فرآیند است چطور ما به آنجا می رسیم. رسیدن به استراحتگاه مهم است فقط به این خاطر که ما را درگیر فرآیند اسکی می کند.

استیون هیز و همکارانش، پیام مندرج در استعاره اسکی را این گونه خلاصه کرده اند: «نتیجه فرآیندی است که از طریق آن، فرآیند نتیجه می شود». یعنی تمرکز تنها بر اهداف، توجه ما را از تجربیات لحظه­ ی حال دور می نماید زیرا اهداف ما را به تمرکز بر نتایجی تشویق می­کند که ممکن است در آینده حاصل شده یا نشود. در مقابل فرآیند ارزشمندی در رفتار کنونی معنی شده و بیشتر در مورد مسیر است تا مقصد. به همین نحو، ما ترغیب می شویم تا «اهداف روشنی داشته باشیم و تنظیم هدف را به عنوان وسیله ای برای افزایش مشارکت در فرآیند آینده و زیستن در یک زندگی ارزشمند به کار ببریم.

هیچ یک از افراد ا ارزش های مشابهی ندارند و این تمرین بررسی نمی کند که آیا شما ارزش های صحیحی» دارید یا نه. ارزش هایتان را توصیف کنید و همچنان که این کار را می کنید، در مورد هر حوزه هم بر حسب اهداف عینی که دارید و هم بر حسب جهت های کلی تر زندگی فکر کنید.

برای مثال ممکن است برای ازدواج کردن به عنوان هدفی عینی و یک همسر دوست داشتنی بودن به عنوان جهتی ارزشمند ارزش قایل باشید. اولین مورد، یعنی ازدواج کردن، چیزی است که میتواند انجام شود، اما مورد دوم یعنی یک همسر دوست داشتنی بودن، حد و مرزی ندارد. شما میتوانید همواره دوست داشتنی تر باشید. در مورد هر یک از حوزه های زندگی همینگونه عمل کنید. برخی از حوزه ها با هم همپوشی دارند. شما ممکن است در جدا در نظر گرفتن حوزه خانواده از ازدواج روابط صمیمانه مشکل داشته باشید. بیشترین تلاش را برای جدا نگه داشتن آنها انجام دهید. هر بخش را به طور واضح درجه بندی کنید و آن ها را جدا از یکدیگر در نظر بگیرید. ممکن است هیچ هدف ارزشمندی در حوزه های معین نداشته باشید. می توانید آن حوزه ها را نادیده بگیرید.

تمرینات تجربی مختلفی می تواند برای کمک به ما در برقراری ارتباط با مسیرهای انتخاب شده به کار رود.

مهم ترین این این تکنیک ها در زیر آورده میشود.

ـ تصور کنید به انتهای یک زندگی طولانی و ثمربخش رسیده و می توانید به شکل روح در مراسم تشیع جنازه خود حاضر شوید. آنچه همسر، فرزندان، همکاران، دوستان و سایر افراد در مورد شما می گویند را می بینید و میشنوید تعریف های مختلفی را که بیشتر دوست دارید از دوستان، همسر، اعضای خانواده، همسایگان و همکاران بشنوید در نظر بگیرید. اکنون آنچه دوست دارید این افراد که بخشی از زندگی تان بودند در مورد شما به خاطر آورند را تصور کنید. دوست دارید همسرتان چه چیزی در مورد شما به عنوان یک شریک زندگی بگوید؟ به او فرصت دهید آن را بگوید. واقعا در اینجا دلیر و جسور باشید. اگر در انتخاب آنچه می خواهید همسرتان در مورد شما بگوید، کاملا آزاد بودید، دوست داشتید چه بگوید؟ اجازه دهید همسرتان دقیقا آن را بگوید.

اکنون دوست دارید فرزندانتان چه چیزی از شما به عنوان یک پدر به خاطر آورند؟ اگر می توانستید چیزی به آنها بگویید، چه میگفتید؟ حتی اگر طبق آنچه واقعا می خواستید، زندگی نکرده اید، به آنها اجازه دهید آن را آنچنان که می خواهید، بگویند.

اکنون دوست دارید دوستانتان در مورد شما به عنوان یک دوست چه بگویند؟ دوست دارید آنها چه چیزی به یاد آورند؟ به آنها اجازه دهید همه چیز را بگویند و چیزی را حذف نکنید. مهلت دهید آنطور که می خواهید گفته شود و فقط یک یادداشت ذهنی از این چیزهایی که می شنوید تهیه کنید.

ـ نوشته ی روی سنگ مزار خود را بنویسند و ببیینید بیشتر دوست دارید به خاطر چه چیزی شما را به یاد بیاورند.

ـ خود را در مراسم جشن تولد ۸۰ سالگی خود تصور کنید؛ ببینید دوست دارید چه کسانی در آن مراسم حضور داشته باشند؛ شما در تخیل و تصور محدودیت زمانی و تاریخی و جغرافیایی ندارید؛ یعنی میتوانید از انیشتن و الویس پرسلی و سالوادور دالی یکجا دعوت به عمل بیاورید.

آنچه مهم است این است که پس از برگزاری مراسم تخیلی تان، ببینید وجه مشترک و ویژگیهای غالب مدعوین تان چه چیزهایی بوده است. آن عناصر مشترک شما را به سوی شناسایی ارزشهایتان راهنمایی .   

چنین تمریناتی اغلب قدرتمند هستند زیرا ما با ناهم خوانی شدید بین الگوهای رفتاری کنونی با قيل ارزش های انتخابی ارتباط برقرار می کنیم. این تمرین ها، به شما نشان میدهد، بسیاری از چیزهایی که خودتان را به خاطر آنها سرزنش می کنید و با آنها در مبارزه همیشگی هستید، هیچ ارتباطی با آنچه می خواهید به یاد آورده شود ندارد و ظاهرا به خاطر چیزهایی به خودتان بی رحمانه فشار آورده اید که جزء ارزش هایتان نبوده است.

ارزش ها باید کاملا آزاد انتخاب شوند. با وجود این، چون تصريح ارزشها فرآیندی کلامی است، ممکن است متأثر از قوانینی باشد که بایدها و نبایدهایی را برای رفتار تعیین می کند. بنابراین باید عواملی که ممکن است بر روند سنجش ارزش ها تأثیر گذار باشد را شناسایی و حذف کنید. ممکن است هر یک از ما در سنجش ارزش ها متأثر از تأیید والدین، درمانگر یا حتی فرهنگ باشد. برای مثال، کسی که برای تحصیلات بالا ارزش قایل است باید از خود بپرسد «تصور کن فرصتی برای تحصیلات بالاتر داری اما نمی توانی به کسی در مورد مدرکی که کسب می کنی چیزی بگویی. آیا باز هم خودت را وقف کسب آن مدرک می کنی؟» یا «اگر پدر و مادرت اصلا نمی دانستند که تو به دنبال تحصیلات هستی، آیا باز هم برای آن ارزش قایل بودی؟»

ارزش ها در طول زمان تغییر می کند. گاهی اوقات، ارزش های فرد در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند. برای مثال، ارزش کار کردن سخت برای ایجاد راحتی برای خانواده، با ارزش وقت گذاشتن برای خانواده در تعارض قرار می گیرند. در این موارد، شما باید قادر باشید با تشخیص اینکه کدام یک در هر زمان اهمیت بیشتری دارند، آنها را پس و پیش کنید.

 

نمودار چرخه اهداف که کمی پایین تر در مورد آن مفصلا توضیح داده خواهد شد، یکی از کاربردی ترین ابزارهای شفاف سازی ارزش ها نیز هست که در آن ارزش ها و اهداف خود را در هشت حوزه­ی اصلی زندگی تعریف و تنظیم و متعادل میشود.

علاوه بر این روش ها که شما با کاربرد آنها میتوانیدارزش هایتان را شناسایی و شفاف کنید، پرسشنامه هایی نظیر پرسشنامه زندگی ارزشمند (ویلسون و همکاران، ۲۰۱۰) پرسشنامه ارزش های فردی (بلک لج و سیاروچی، ۲۰۰۶) و زمینه یابی اصول زندگی (سیاروچی و بیلی، ۲۰۰۸) به صورت تخصصی برای کمک به شناسایی و تعریف ارزش ها طراحی شده اند.

به این ترتیب، در شناسایی ارزش ها به یاد داشته باشید:

ـ ارزش ها احساس نیستند، آن ها در مورد کارهایی هستند که انجام میدهید؛ زندگی مطلوب (یا ارزشمند) یعنی با دست ها و پاهایتان آن چه برایتان اهمیت دارد را پیگیری کنید.

ـ به جای آن چه احساس می کنید باید، حتمأ و یا مجبورید که انجام دهید، ارزش ها مسیرهای زندگی انتخاب شده فردی هستند.

ـ ارزشها مسیر را به وجود می آورند، در حالی که اهداف و اعمال به شما کمک می کنند در مسیر حرکت کنید.

ـ ارزش ها می خواهند حس نشاط، هدفمندی و معنای زندگی را برایتان به ارمغان بیاورند.

ـ برخلاف اهداف، ارزش ها نقطه پایانی ندارند. آنها کیفیت اعمال تان را منعکس می کنند (مثلا چطور انتخاب می کنید که در روابط و نقش های مختلفی باشید).

ـ یکی از مهمترین پیش زمینه های شناسایی ارزشها خود آگاهی است؛ شما میتوانید مطالب بسیار آموزنده ای را در موردخودآگاهی در ویژه نامه نوروزی مجله موفقیت مطالعه فرمایید.

ج) تعیین اهداف

فرآیند شناسایی و شفاف سازی ارزشها برای این طراحی می شود تا مفهوم یکپارچه و منسجمی از ارزشمندترین دستورالعمل های رفتاری به دست ما بدهد. اما گام بعدی شامل تفسیر این ارزش های انتزاعی و تبدیل به اعمال و اهداف عینی تر به منظور ارتقاء عمل انجام شده است.

این الگوی فکری و عملی برای آن نیست که در فعالیتهای لذت بخش بیشتری شرکت کرده یا از نشانه های پریشانی بکاهد؛ بلکه هدف این است که به ما کمک کند در رویدادهای شخصی ناخوشایند، فعالانه جهت گیری های مطلوب رفتاری را تعقیب کنیم.

 

بسیاری از افراد همیشه با این معضل مواجه هستند که زمان زیادی را برای کار کردن اختصاص می­دهند و بسیار صادقانه و با پشتکار هم کار می­کنند و از هیچ کوششی فروگذار نمی­کنند اما به آن وضعیت مطلوبی که انتظار دارند نمی­رسند و این باعث تحلیل رفتن انگیزه و نیروی آنها شده و آنها را دچار احساس ناکارآمدی و سپس افسردگی و نهایتا تسلیم می­کند. مهمترین دلیل این فاجعه این است که آنان اهداف خود را به درستی و دقت و وضوح تعین نکرده­اند و عموما به درستی نمی­دانند که چه می­خواهند و چه نمی­خواهند چرا که برای این کار یا اصلا زمانی اختصاص نداده­اند و یا زمان بسیار اندکی صرف کرده­اند.

در این جا لازم است به تفاوت بین خواسته و هدف توجه شود؛ ارزش­ها، دارای بار مفهومی و انتزاعی هستند؛ خواسته­ها دارای بار احساسی و هیجانی هستند و اهداف دارای بار عقلانی و عینی. هنگامی که این سه در یک مسیر و هماهنگ با هم باشند، ما احساس کارآمدی و رضایت کرده و خود را درون مسیر موفقیت ادراک می­کنیم.

مهمترین و مشهورترین تکنیک برای مشخص کردن خواسته ها، این است که اهدافی را که با تمام وجود می­خواهید به آن دست یابید، بدون اینکه فکر کنید، در کمتر از ۳۰ ثانیه بنویسید. یعنی قلم و کاغذ بردارید و بدون اینکه به ذهن خود فرصت ارزیابی و تجزیه و تحلیل بدهید، خواسته های خود را یادداشت کنید.

اگر به ذهن خود فرصت فکر کردن بدهید، اولین کاری که می­کند آنها را از فیلترهای مختلف عبور می­دهد و بر چسب­های گوناگونی بر آنها می­زند و تحویل شما می­دهد؛ پیش پا افتاده / غیر ممکن ـ کودکانه / دست نیافتنی ـ بزرگ / کوچک ـ دست پایین / دست بالا ـ  بی اهمیت / وحشتناک و بسیاری از دوگانه­های دیگر. 

 

این بر چسب­ها به علت عبور دادن خواسته­ها از فیلترهای ذهنی است؛ فیلترهایی که بر اساس باورهای مرکزی ما، الگوهای ثابت رفتاری ما، سبک­های تفکر ما، محدوده امن عادت­های ما و البته طرحواره­های ما شکل­اند و کاری جز محدود کردن ما ندارند.

 به همین خاطر در اول پلنر از شما خواسته شد تا ۱۰ مورد از مهم­ترین اهدافتان در زندگی را همین الان بنویسید.

 

هر چه اهداف با دقت و شفافیت بیشتر، و بر اساس واقع­بینی خوش­بینانه تعیین شوند، فرد را با سرعت و سهولت بیشتری به سمت موفقیت­های بزرگتر سوق می­دهند؛ چرا که او می­داند امکانات و اقدامات خود را به کدام نقطه متمرکز کند.

آیا منطقا اگر شما بخواهید به مسافرت بروید، اول راه می­افتید و سپس به این فکر می­کنید که با چه وسیله­ای و به کجا می­خواهید بروید، یا ابتدا مقصد خود و وسیله انتقال خود و مسیر خود را مشخص می­کنید و بعد راه می­افتید ؟

 

اهداف از سویی به دو بخش کلی و جزئی و از سوی دیگر به سه بخش کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت تقسیم می­شوند که در این قسمت اهداف کلی و جزئی و راه­های تعیین آنها تشریخ خواهد شد و سطح دیگر در قسمت توضیحات مربوط به جدول اهداف خواهد آمد.

۱ـ اهداف کلی:

مرحله بعد از شناسایی ارزش­ها تعیین اهداف است. در این مرحله فرد باید در هر حوزه­ی ارزشی خود، اهداف کلی تعیین کند و دقیقا مشخص کند برای رسیدن به آن اهداف کلی، چه اهداف عینی و جزئی و کدام اعمال و رفتار لازم است.

برای مثال، اگر برای فردی، مهربان بودن یک ارزش است، رابطه خوب با فرزندش یک هدف کلی است؛ او باید از خود بپرسد که این هدف کلی به چه شیوه­هایی تبدیل به عمل می­شود. یعنی آن فرد باید اعمالی که برای رسیدن به این هدف لازم است را تعریف کند. سپس اعمالی را تعیین کند که می­تواند شکل تمرین و تکلیف را به خود بگیرد.