سخن سردبير مجله موفقيت شماره 177 شاید انگشت اشارهمان شکسته است؟! نقل است مریضی با حالتی زار و درمانده نزد طبیب رفت و به او گفت که بیماری عجیبی به جانش افتاده و هر جای بدنش را که فشار میدهد دردی عظیم و جانکاه او را فرامیگیرد و این درد آنقدر زیاد است که به گریه میافتد. نمیداند دچار چه نفرینی شده است که همه قسمتهای سالم بدنش ناگهان به این روز افتادهاند.
سرمقاله مجله موفقيت شماره 177 بترسیم از اینکه تهمت بزنیم و دروغ بگويیم! استادان موفقیت همیشه نصیحت میکنند که در مورد دروغ و دروغگو و تهمت و تهمتزن هر چه میتوانیم کمتر صحبت کنیم. آنها میگویند حرف زدن در مورد این چیزها باعث میشود که آنها بیشتر جان بگیرند و بیشتر ریشه بزنند و بیشتر به خودنمایی بپردازند. من هم قصد ندارم در مورد دروغ و تهمت و کسی که از این ابزارها استفاده میکند، صحبت کنم. بلکه میخواهم امروز به شما عزیزان نصيحتی کنم که اگر همین الان آن را آویزه گوش نسازید چه بسا فردا بسیار دیر باشد.
قصه هاي شيوانا مجله موفقيت شماره177 هنر ندیدن و نشنیدن! شیوانا با شاگردانش در بازار راه میرفت. آنجا عدهای جوان را دیدند که همراه پسر کدخدا سربهسر مرد میوهفروشی میگذارند و در جلوی مردم به او دشنام میدهند. اما مرد میوهفروش چنان رفتار کرد که انگار اصلا اتفاقی نیفتاده است و چیزی نمیبیند و نمیشنود. اما ناگهان مرد میوهفروش سرش را بلند کرد و بدون اینکه هیچ احساس و پیامی در چهرهاش ظاهر شود خشک و سرد به پسر کدخدا و جوانها خیره شد و بعد دوباره سرش را پايین انداخت و سرگرم کار خویش شد. با این کار پسر کدخدا وحشتزده بقیه رفقایش را جمع کرد و سراسیمه از مقابل مغازه میوهفروش گریخت. شاگردان شیوانا از خونسردی و آرامش میوهفروش حیرت کردند و از شیوانا دلیل صبر و شکیبایی فوقالعاده او و همینطور فرار ناگهانی پسر کدخدا و دوستانش را پرسیدند. شیوانا با لبخند گفت: "بیايید از خودش بپرسیم!" سپس همراه شاگردان نزد او رفتند و شیوانا گفت: "همراهان من میخواهند بدانند دلیل این همه آرامش و سکوت و بیتفاوتی تو در چیست!؟"
قصه هاي شيوانا مجله موفقيت شماره 176 کار خوب به جای خود، کار بد به جای خود! در دهکده شیوانا مردی چاهکن بود که به همراه دو پسرش چاه حفر میکرد و بابت این کار دستمزد میگرفت. لازم شد که در مدرسه شیوانا چاه آبی حفر شود. از مرد چاهکن و پسرانش برای این کار دعوت شد در ازا ده سکه چاه مدرسه را حفر کنند. آنها شروع به کار کردند و طبق عادت همیشگی خود بیاعتنا به حال و هوای مدرسه موقع کار کردن با صدای بلند شعر میخواندند و با یکدیگر شوخی میکردند و این مساله برای بعضی از ساکنان مدرسه خوشایند نبود.
سرمقاله مجله موفقيت شماره 176 قدرت انديشه ها چند روز پيش با معلم قدرتمندي گفتوگو ميكردم اين آموزگار خلاق و مهربان برايم از معجزه در زندگي خود ميگفت كه چگونه توانسته بود توموري را كه در ريه ايشان جا خوش كرده بود به كمك امواج مثبت و ارتباط با خداوند مهربان از وجود خود پاك كند، وقتي صحبت ميكرد چنان با ايمان از قدرت انديشهها ميگفت كه من را تحت تاثير خود قرار داد.
سخن سردبير مجله موفقيت شماره 176 آزادی بیشتر یعنی مسوولیت بیشتر! خیلی افراد تا وقتی که در قید و بندهای دست و پاگیر باشند بسیار آرام و سر به زیر رفتار میکنند و طبق برنامه سر ساعت میآیند و سر ساعت کار خود را انجام میدهند و سر ساعت هم به منزل خود برمیگردند. اما همین افراد وقتی قیدها از دست و پایشان برداشته میشود و احساس آزادی و راحتی بیشتری میکنند از کنترل خارج میشوند و رفتارهای ناهنجار و ناشایست از خود نشان میدهند. انگار نه انگار که قبلا فرد سر به زیر و مطیع و رامی بودهاند! به نظر شما در این جور مواقع چه اتفاقی برای آنها میافتد؟
قصه هاي شيوانا مجله موفقيت شماره 175 بترس اما خودت را ترسو نخوان! یکی از شاگردان شیوانا استاد دفاع شخصی و مبارزه تنبهتن بود. او در عین حال در آشپزخانه مدرسه نیز کار میکرد تا بتواند خرج خود و خانوادهاش را تامین کند. روزی شیوانا با تعدادی از شاگردانش در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان آن شاگرد مسلط به مبارزه، با ترس و فریاد از آشپزخانه بیرون پرید و وقتی بقیه متوجه او شدند گفت که یک موش خیلی بزرگ از زیر پای او در رفته و به همین خاطر ترسیده است. همه شاگردان به او خندیدند. او شرمنده نزد شیوانا آمد و با خجالت گفت: "مرا ببخشید. با این کار نشان دادم که فرد ترسو و بزدلی هستم و تمام مبارزاتی که داشتهام همگی پوچ و بیارزش بودهاند!"
سخن گفتن، از ویژگیهای مختص انسان است و چگونگی به کارگیری آن برای انتقال منظور و تحتتاثیر قرار دادن دیگران، فنی است که با کمک تمرین قابل ترقی و پیشرفت است.
از این شماره تکنیکهایی سخنرانان بزرگ دنیا را با هم مرور و تمرین میکنیم.
سعی کنید این قوانین را خوب به خاطر بسپارید و.....
من گم شدم یا پدرم؟
فرض کنید که بچه 6 ساله ای هستید و در حالی که دست پدرتان را محکم گرفتید وارد بازاری شلوغ و پر از سرو صدا شدید، یک آندست پدرتان را ول می کنید تا عروسکتان را از روی زمین بردارید و بعد متوجه می شوید که دست یک غریبه را گرفتید و پدرتان را گم کردید...ادامه این قصه را شما بنویسید.
سلام و درود بر خوانندگاني که روزي در بازار گم شديد اما خوشبختانه پيدا شديد. در دو شماره پيش قصه نيمهتمامي طرح شد و شما خوانندگان گرامي قلم به دست گرفته و بسيار زيبا قصه را ادامه داديد. بسياري از خوانندگان اعتراف کردندکه تا به حال قلم دست نگرفته بودند، خيلي خوشحالم اگر شما را با معجزه نوشتن آشنا کردم و.....
درمجله موفقیت شماره 194دو سوال زیر را مطرح کردیم:
1-به مناسبت جشن تولد موفقیت یک جمله زیبا به ما هدیه دهید.
2-اگر سوژه جدیدی در ارتباط با موضوع موفقیت به ذهنتان می رسد که تاکنون در مجله به آن نپرداخته ایم پیشناد بدهید.
اینک تعدادی از پاسخ های زیبای شما را می خوانیم: .....
ما آدمها با هم متفاوتيم. اين يك حقيقت است. ما ميتوانيم اين حقيقت را بپذيريم و روابط مهرآميز و هماهنگ و زندگي شاد و موفق را تجربه كنيم، يا ميتوانيم حقيقت را نپذيريم و عمرمان را در كشمكش و دعوا يا تلخي و انزجار از تفاوتهامان سپري كنيم. انتخاب با ماست.
خود خدا ما را متفاوت آفريده است. هيچ دو انساني دقيقا مثل هم نيستند. اگر خدا ما را متفاوت آفريده، حتما حكمتي در كار است. شايد دقيقا نتوانيم حكمت اين كار را درك كنيم اما قطعا ميتوانيم با نگرش مثبت به تفاوتهامان از آنها سود ببريم.
در سرتاسر جهان هستي ميبينيم كه خود خدا خالق تنوع و.....
مهندس ایرانی، هادی میرحجازی طراح خوش فکر یکی از طبیعت دوست ترین ماشین هایی است که تا به حال ساخته شده است. این اتومبیل نیروی مورد نیاز برای حرکت اش را از یک اسب! سوار بر تردمیل تامین می کند. این ابداع برای همه چنان جالب بوده که ......