|
|
|
|
|
-
|
|
- وبلاگ کاغذی
- رد پاي بهار
- این شماره مجله، با شماره های قبلی یک فرق بزرگ دارد: رد پای بهار، در صفحه صفحه آن، جا خوش کرده. نمی دانم این بهار چه اعجازی در خودش دارد که حال و هوای همه چیز را تغییر می دهد. همیشه برای بستن مجله هر شماره، جلسه و نشست های خوب و پرباری داریم. اما جلسه های این شماره، چیز دیگری بود، پر بود از شادابی و شور و مهرورزی های بی نهایت. من کاملا این حقیقت را حس می کردم و مطمئن بودم که همکارانم هم به آن آگاهند.با خودم می گویم: کاش هرروز زندگی مان بهاری باشد و ویژه!
- يك قانون جديد
- هر انسانی دلش می خواهد دیگران را در شادی هایش شریک کند. من هم از این قاعده مستثنی نیستم. امسال تصمیم گرفتم که یک قانون جدید را در بین خانواده، اقوام و دوستانم، وضع کنم و موفق هم شدم. قانون مذکور به این شرح است: هرخانواده ای باید متناسب با وسع و درآمدش، یک دست لباس یا مقداری از تجهیزات عید را (مثل شیرینی و شکلات و...) برای نیازمندان، تهیه کند . سرپیچی از این قانون هم، مهمانی های شام و ناهار متعدد را در خانه خانواده متخلف، در پی دارد!
- دیگر لازم نیست که به شما بگویم هیچ متخلفی در میان اطرافیانم وجود نداشت و ندارد!!!
- تغيير برنامه ها
- یکی دو هفته پیش از سال نو، به یکی از اطرافیانم گفتم: "از این که نمی توانم آن طور که دلم می خواهد به خودم بپردازم، کلافه ام." بعد از گفتن این جمله، کمی فکر کردم و دیدم که دلیلی برای کلافه بودن وجود ندارد. هر مساله ای یک راه حل دارد. بنابراین، شروع کردم به مرور کارها و برنامه ریزی های روزانه ام. با جا به جا کردن و تغییر بعضی قسمت های برنامه ام، توانستم به آن چه که می خواستم، برسم. حالا، در شروع سال جدید، بیش از پیش زمان دارم تا به خودم و کارهای دلخواهم بپردازم. فقط داشتن یک برنامه خوب، کافی نیست. بلکه، باید همواره برنامه مان را مرور و اصلاح کنیم.
- الهامبخشي من
- همیشه اطرافیانم و افرادی که با آن ها ملاقات می کنم، فیدبک های خوبی به من می دهند . همه آن ها می گویند: " برخورد خوب و سنجیده ای با دیگران داری. الهام بخش اطرافیانت هستی و..." از این موضوع خیلی خوشحالم. اما هربار که این حسن جویی ها را می شنوم، می دانم که بار مسوولیتم خیلی سنگین تر می شود.
- وقتی به نقطه ای می رسیم که دیگران روی رفتار و کردارمان حساب می کنند، دیگر جایی برای غرور و خود بزرگ بینی نمیماند. بلکه در مرحله ای قرار داریم که باید سعی کنیم هم چنان الگو باقی بمانیم. هم چنان الهام بخش دیگران باشیم . و ... هم چنان ... زندگی ادامه دارد!
- حفظ حريمها
- در رانندگی عادت کرده بودم که هنگام توقف سر چهار راه ها، با فاصله خیلی کمی از ماشین جلویی بایستم و خیلی وقت ها وقتی ماشین جلویی ام خراب می شد به سختی می توانستم از جایی که قرار داشتم، ماشین را خارج کنم. بنابراین، به این نتیجه رسیدم که طبق یک اصل رانندگی -که می گوید در هنگام توقف حداقل باید لاستیک ماشین جلویی را ببینید – عمل کنم. به این ترتیب، همیشه می توانم به راحتی از جایگاه توقفم هم خارج شوم. ما می توانیم این قانون را به زندگی اجتماعی مان تعمیم دهیم. باید حریمها را حفظ کنیم. قصه خیلی از برخوردها، مسایل و مشکلاتی که بین انسان ها به وجود می آید به خاطر رعایت نکردن همین حریم است. بیایید در عین حال که با یکدیگر صمیمی و مهربان هستیم، فاصله حریم های مان را هم حفظ کنیم تا...
- پسانداز عاطفي
- چند وقت پیش که مهربانی های عمه همسرم را نسبت به شوهرش می دیدم خیلی برایم جالب بود. ایشان به دقت و با علاقه مندی تمام، تلاش خود را برای خوشنود کردن همسرش به کار می برد. سر ساعت قرصش را می داد. شامش را آماده و به طور کلی بسیار مهربانانه رفتار می کرد. با خودم می گفتم که اگر زن و شوهری بخواهند در سالمندی نسبت به هم مهربان باشند باید از همین روزها دست به کار شوند. زن یا شوهری که در دوران جوانی ظلمی را به طرف مقابل کرده مطمئنا در سالمندی از کارش پشیمان می شود. من می خواستم خواهش کنم که زن و شوهرهای جوان به هم محبت کنند تا پس انداز عاطفی خوبی برای دوران سالخوردگی شان داشته باشند .بیایید امروز محبت کاشت کنیم و فرداها هزار برابر برداشت نماییم.
- الگوهاي عملي
- چند وقتی بود که شیدا دخترم به شدت به نماز اول وقت علاقه مند شده بود. با آن چادر سفید قشنگش و با آن معصومیتی که یک دختر هشت ساله می تواند داشته باشد، عبادت می کرد. وقتی پیگیر شدم فهمیدم خانم مدیر خوب مدرسه شان هنگام نماز ظهر، پشت سر این بچه ها و نوگل ها می ایستد و در حالی که به آن ها اقتدا می کند، با آن ها نماز جماعت می خواند! شیدا می گفت که با وجود سرمای شدید هوا، همه بچه ها از وضو گرفتن با آب سرد و نماز خواندن لذت می بردند. الان نماز خواندن برای دختر کوچکم ارزش خاصی دارد. یاد سخن بزرگی افتادم که می گفت بچه ها از رفتارهای ما بیشتر درس می گیرند تا گفتارمان واگر قرار باشد بچه ها یادگیری داشته باشند بهتر است برایشان الگوهای عملی باشیم و ... سهراب سپهری چه خوب می سراید:
- در چراگاه "نصیحت"گاوی را دیدم سیر!
|
|
|
|
|
|
|
|