ثبت نام | کاربر گرامی خوش آمدید!

موفقیت+اقتصاد و کسب و کار

چگونه‌ در مترو فرصت‌های جدید را کشف کنیم؟

آن روزی که این قطارها قرار بود مرهمی ‌بر زخم آلودگی هوا و ترافیک این شهر باشند، شاید هیچ‌کس فکر نمی‌کرد صندلی‌هایش آن‌قدر باارزش شوند که یک نفر برای به‌دست‌آوردنشان دست به هر کاری بزند.
  • چگونه‌ در مترو فرصت‌های جدید را کشف کنیم؟

    نور، صدا، حرکت!

  • محمد‌مهدی تاج‌الدینی

لید: آن روزی که این قطارها قرار بود مرهمی ‌بر زخم آلودگی هوا و ترافیک این شهر باشند، شاید هیچ‌کس فکر نمی‌کرد صندلی‌هایش آن‌قدر باارزش شوند که یک نفر برای به‌دست‌آوردنشان دست به هر کاری بزند. آن روز شاید کسی باید بانگ برمی‌داشت که ایهاالناس این قطار هزاررنگ هم مثل هرچیز دیگری فرهنگ خود را دارد. آخر این صندلی‌های نرم‌تر از پرِ قو! واقعا ارزش هر کاری را دارد! با وضعیتی که این روزها مترو تهران دارد، حقیقتا اگر بگوییم دانشمندان و نخبگان علم فیزیک، تا قبل از ورود مترو به تهران درک خاصی از فشار نداشتند و تنها به مفهومی ‌خام و انتزاعی دست یافته بودند، سخنی گزاف نگفته‌ایم!

هنوز هم دیر نشده است؛ چون در این نوشته می‌خواهیم درباره موضوعی بگوییم که همه‌ ما کم‌و‌بیش آن را دیده و برایش حرص خورده‌ایم و احتمالا حسرت فرهنگ چندهزارساله‌ای را داشته‌ایم که دیگر کمتر رنگ‌وبویی از آن را می‌بینیم.

استعدادهای ناب دوی سرعت

باور کنید پیدا‌کردن استعدادهای دوی سرعت نیازی به لیگ و اردو و کلی هزینه ندارد؛ کافی است یکی از مسئولین فدراسیون دوومیدانی اوایل صبح کرنومتر به دست به ایستگاه صادقیه بیایند. «اوسین بولت‌«هایی را می‌بیند که با نیم‌متر شکم و آن مقدار اینرسی، با وجود هزارجور  مانع انسانی، نرده‌ای، دری و ... می‌دوند و رکورد جهان را در صدم ثانیه جابه‌جا می‌کنند.

یا مثلا مسئولین چرا آن‌قدر الکی هزینه می‌کنند و مسابقه‌ دوی همگانی راه می‌اندازند؟ یک‌بار ساعت 6 عصر تشریف ببرید ایستگاه دروازه دولت. آن‌وقت صدها نفر اعم از زن، مرد، پیر و جوان را می‌بینید که آن‌چنان با انگیزه و سرعت پله‌ها را (تازه آن هم پله‌های پله برقی! نه از این پله‌های عادی) زیر پا می‌گذارند که انگار یک موج سونامی ‌20 متری دنبالشان افتاده باشد). تازه این، همه‌اش نیست. اصل نمایش هنگام باز‌شدن در واگن‌ها شروع می‌شود. در این هنگام شما می‌توانید در کسری از ثانیه شاهد معجون اعجاب‌انگیزی از تلفیق حرکات رزمی ‌و آکروباتیک باشید که خدا را شکر روزبه‌روز هم تعدادشان بیشتر می‌شود؛ مثلا یک بنده‌خدایی می‌گفت تجربه نشان داده است اگر در هنگام ورود به واگن با ازدحام جمعیت مواجه شدید، تنها کافی است تیغه‌ دستتان را روی گردن نفر اول جلویی بگذارید، حتی می‌توانید از بصل‌النخاع و مهره‌ اول گردن نیز به‌عنوان جایگزین استفاده کنید! و سپس آن را با قدرت به‌سمت پایین پرتاب کنید، رقیب به‌طور خودکار از گردونه رقابت حذف می‌شود و شما یک گام به رسیدن درون واگن نزدیک‌تر می‌شوید.

بعد هم درحالی‌که آهنگ ملی‌پوشان در پس‌زمینه ذهنتان درحال پخش است، می‌توانید با خیالی آسوده روی صندلی موردنظر تکیه بزنید.

دیدن آدم‌های خفن

تاحالا فکر کرده‌اید دیدن آدم‌هایی که هرکدامشان از بزرگ‌ترین تحلیلگران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و هزارجور قرن هستند و طوری در باب فلسفه کانت و منطق ارسطو و هزارچیز خفن دیگر سخنرانی می‌کنند که آدم به وجد می‌آید، چه سعادتی می‌خواهد؟ فکر می‌کنید کجا می‌توانید آن‌ها را پیدا کنید؟ در تالارهای باشکوه دانشگاه آکسفورد؟ در لابی تاریخی رویال آکادمی ‌لندن؟ نه کافی است مثلا ساعت 2 بعدازظهر سری به ایستگاه مولوی بزنید. آنجاست که می‌توانید درعرض چند دقیقه با شمار زیادی از فلاسفه و متفکران قرن که خوشبختانه در تمام زمینه‌ها هم صاحب‌نظر هستند، دیداری داشته باشید و برای دقایقی از فیض سخنانشان بهره ببرید!

افزایش معرفت معنوی

اگر یک نفر هزار ساعت برای شما درباره سختی و فشار قبر صحبت کند، شاید تاثیرش به‌اندازه این نباشد که یک‌بار سوار مترو شوید یا حتی اگر می‌خواهید بفهمید اینکه می‌گویند خدا از رگ گردن نزدیک‌تر است یعنی چه، کافی است یک‌بار سوار‌شدن مترو را تجربه کنید؛ یعنی در مترو از یک جاهایی به آدم فشار وارد می‌شود که آدم اصلا به فکرش نمی‌رسید که این مناطق تااین‌حد آسیب‌پذیر باشند؛ مثلا گوش! فکر می‌کنید برای اینکه گوشتان شکسته شود باید بروید سالن 7 تیر و خاک تشک بخورید! نه کافی است که در یک ساعت مناسب به یک ایستگاه خلوت مراجعه کنید (توصیه ما ایستگاه 15 خرداد ساعت 6 بعدازظهر است) و کمی‌ هم قدتان کوتاه باشد. آن‌وقت است که یک‌شبه ره صدساله را می‌پیمایید و می‌توانید بدون خوردن خاک تشک به جرگه گوش‌شکسته‌ها بپیوندید! از زندگی دیگر چه چیزی می‌خواهید؟

پیوند اقتصاد و تکنولوژی

«باطری می‌خری 4هزارتومان تا سال 2049 تاریخ مصرف دارد. دفترچه انیمیشین با شکل‌های گوناگون فقط هزار! شال جادویی با هزار قطعه سنگ مغناطیسی فقط دوهزار! جوراب نانو دارم ضدبو، ضدعرق، ضدگرما 3 تا فقط هزار». این جملات برایتان آشنا نیست؟ اگر نه که باید خدمتتان عرض کنیم که نصف عمر مبارکتان به فنا رفته است! با قاطعیت می‌توان گفت که تا کسی به مترو تهران نرود، اصلا و ابدا متوجه عمق پیشرفت بشر در عرصه‌های گوناگون نخواهد شد! یعنی باید خوشحال باشیم که «استیو جابز» و «بیل گیتس» از مترو تهران استفاده نمی‌کنند، وگرنه بشمارسه این فناوری‌ها را می‌دزدیدند و یک ابَر کمپانی جدید برای خودشان درست می‌کردند! بعد آن‌وقت بعضی‌ها پیدا می‌شوند می‌گویند کشور ما در تکنولوژی از ژاپن عقب است. واقعا آدم نمی‌داند چه بگوید!

پیدا‌کردن مشاورانی مشفق، امین و دلسوز

مطمئن باشید هرقدر هم روشنایی صفحه گوشی خود را کم کنید، هرقدر هم که اینچ صفحه نمایشتان کم باشد، باز هم می‌توانید در مترو همراهان مشفق و دلسوزی را پیدا کنید که از سر خیرخواهی، وقت شریفشان را به پای شما می‌ریزند و تک‌تک پیامک‌هایتان را تا آخر می‌خوانند. تازه این همه‌ ماجرا نیست! بعد از این مرحله، هرقدر که بخواهید می‌توانید بدون پرداختن حق مشاوره، از نصایح حضرات و تجربیات گران‌تر از دُر و گوهرشان استفاده کنید و آن را در چالش‌های پیش رو به کار بگیرید.

#درد دل

این روزها سوار مترو که می‌شوی، آدم‌هایی را می‌بینی که عصبانیت و ناامیدی و خیلی چیزهای دیگر را در صورتشان می‌شود دید. افرادی که صبح‌ها از سر زور و با چشم‌های پف‌آلود روز خود را آغاز می‌کنند و وقت برگشتن هم برای بقیه مدام از شرایط بد زندگی می‌نالند و نمی‌دانند که این حس را دارند به بقیه هم القا می‌کنند.

این روزها سوار مترو که می‌شوی، آدم‌هایی را می‌بینی که به‌خاطر بی‌ارزش‌ترین چیزها هم‌وطن‌های خود را می‌آزارند و شاید نمی‌دانند که چقدر در روحیه جامعه تاثیر منفی می‌گذارند.

من نمی‌دانم شما ناامیدی را چی تعریف می‌کنید ...

من ناامیدی را در چشمان پیرمردی دیدم که یک دست بر عصا و یک دست بر میله‌های مترو ایستاده بود و جوانی جلوی پای او غرق در صفحه شیشه‌ای موبایلش بود و هرازگاهی به پیرمرد نگاه می‌کرد.

می‌خواهم بگویم که درست است که همه‌ ما مشکلات خودمان را داریم و همه‌ ما خسته‌ایم و هزارجور مشغله ذهنی داریم؛ اما به یک چیزی حواسمان نیست. خیلی وقت‌ها ما این‌ها را به آدم‌های اطرافمان هم انتقال می‌دهیم.

خودتان بهتر می‌دانید که فاتحه جامعه‌ای را باید خواند که مردمش وقتی به هم می‌رسند، به‌جای اینکه مرهمی ‌باشند بر زخم‌های هم از بدبختی‌هایشان برای هم می‌گویند.

حواسمان به آدم‌های دوروبرمان هم باشد.

 

تعداد بازدید: 893 تاریخ بروز رسانی: چهارشنبه 2 خرداد ماه 1397
  ارسال به دوستان
امتیاز کاربران:

اشتراک گذاری

نظری ثبت نشده است

فرم ثیت نظر

سبد خرید

تعداد: 0
قیمت: 0  ریال

تمام حقوق این سایت متعلق به مجله موفقیت می باشد.