ثبت نام | کاربر گرامی خوش آمدید!

سخن سردبیر

<<  <  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  >  >>

سخن سردبیر مجله موفقیت 362

یکی از خانم دکترهای بسیار نخبه و باهوش که الان در خارج از کشور دوره تخصص را می‌گذراند، نقل می‌کرد: «سال‌ها قبل که در ایران پزشکی عمومی می‌خواندم، روزی که استاد نتایج امتحان را برایمان می‌خواند، نمره من از بقیه افرادی که کمتر از من درس می‌خواندند، کمتر شده بود! با تعجب همان‌جا جلوی جمع اعتراض کردم. استاد در جوابم گفت: «درست است که شما نمره کتبی آزمونتان بالاتر از بقیه است و تمام پروژه‌ها را هم عالی به انجام رسانده‌اید و حتی از دل این پروژه‌ها چند مقاله علمی معتبر هم استخراج کرده‌اید....

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 361

انسان‌های خردمند وقتی به فروشگاه می‌روند تا خوراکی بخرند، اولین چیزی را که روی جنس جست‌وجو می‌کنند، تاریخ انقضای آن است؛ چون چیزی که تاریخ انقضایش گذشته، دیگر سالم نیست و می‌تواند آسیبی جدی به جسم وارد کند و موجب بیماری و حتی مرگ مصرف‌کننده شود. اما چرا ما در مورد تاریخ تولید و تاریخ انقضای خوراکی‌هایی که وارد جسم خود می‌کنیم، حساسیم، اما در مورد چیزهایی که هر روز به روح و ذهنمان می‌خورانیم، حساس نیستیم؟

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 360

«موفقیت» برای نسل کنونی به ارزشمندترین و مهم‌ترین دستاورد تبدیل شده و هر کسی در حوزه‏ای که برایش مهم است به‌دنبال موفقیت ‏گشته و گمان می‌کند فقط با «موفق‌شدن» می‌تواند ارزشمندی خود را ثابت کند؛ اما اگر موفقیت مهم‌ترین خواسته و مطلوب بشر امروزی است، پس چیزی که «مهم‌تر از موفقیت» است، باید ارزشش بسیار فراتر از حد تصور باشد!

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 359

به نظر شما، پدر و مادرها چرا هزینه و زحمت فرستادن فرزندان خود به انواع کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی را تحمل کرده و هرجور شده، امکان ادامه تحصیل تا عالی‌ترین سطح علمی را فراهم آورده و با دل و جان برای رشد و سلامتی و ورزیدگی فرزندانشان تلاش می‌کنند؟ دلیلش بسیار ساده است! آن‌ها این همه زحمت و رنج و هزینه را تحمل می‌کنند برای اینکه از یک جایی به بعد فرزندانشان روی پای خود بایستند و به‌صورت مستقل و به‌تنهایی گلیم خود را از آب بیرون بکشند؛ در‌واقع همه تلاش و تقلای والدین متعهد برای این است که فرزندانشان بتوانند بدون وابستگی به دیگران، با انواع مشکلات زندگی روبه‌رو شوند و به شکلی مناسب و عالی برای انواع مشکلات راه‌حل پیدا کنند.

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 358

چند روز پیش به دعوت یکی از دوستان پای سخنرانی دانشمندی نشسته بودیم. این فرد فرزانه با آرامش و طمانینه صحبت می‌کرد و هر جمله‌ای که می‌گفت، قبل از آن، چند ثانیه‌ای مکث می‌کرد تا خوب روی چیزی که می‌خواهد بگوید، فکر کند. در پایان همایش، دوباره تک‌تک جملاتی را که او گفته بود، در اینترنت خواندم؛ پخته و سنجیده و هوشمندانه و از همه مهم‌تر، حساب‌شده و دقیق بودند. یادم هست موقع سخنرانی این استاد فرزانه، بغل‌دستی‌ام چند‌بار با بی‌حوصلگی نق زد و با قیافه حق‌به‌جانبی به من نگریست و گفت: «ای بابا؛ یکی هم نیست بهش بگه کُشتی ما رو! منظورت رو سریع‌تر بگو دیگه!» به این بغل‌دستی کم‌حوصله گفتم: «مدت سمینار یک‌ساعت‌و‌نیم هست و در این مدت، سخنران حتما جان کلام و پیام خود را منتقل می‌کنه. وقتی قراره یک‌و‌نیم ساعت اینجا بنشینیم، دیگه عجله برای چی؟»

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 358

چند روز پیش به دعوت یکی از دوستان پای سخنرانی دانشمندی نشسته بودیم. این فرد فرزانه با آرامش و طمانینه صحبت می‌کرد و هر جمله‌ای که می‌گفت، قبل از آن، چند ثانیه‌ای مکث می‌کرد تا خوب روی چیزی که می‌خواهد بگوید، فکر کند. در پایان همایش، دوباره تک‌تک جملاتی را که او گفته بود، در اینترنت خواندم؛ پخته و سنجیده و هوشمندانه و از همه مهم‌تر، حساب‌شده و دقیق بودند. یادم هست موقع سخنرانی این استاد فرزانه، بغل‌دستی‌ام چند‌بار با بی‌حوصلگی نق زد و با قیافه حق‌به‌جانبی به من نگریست و گفت: «ای بابا؛ یکی هم نیست بهش بگه کُشتی ما رو! منظورت رو سریع‌تر بگو دیگه!» به این بغل‌دستی کم‌حوصله گفتم: «مدت سمینار یک‌ساعت‌و‌نیم هست و در این مدت، سخنران حتما جان کلام و پیام خود را منتقل می‌کنه. وقتی قراره یک‌و‌نیم ساعت اینجا بنشینیم، دیگه عجله برای چی؟»

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 357

می‌گویند «استیو جابز»، مدیر افسانه‌ای «اپل»، در هر روز فقط دو یا سه کار را در برنامه‌اش قرار می‌داد و بقیه کارها را به معاونین و مدیران رده پایین‌تر از خود واگذار می‌کرد. او معتقد بود انسان دو راه بیشتر ندارد: 1. همه کارها را مهم بشمارد و هیچ‌کدام از آن‌ها را انجام ندهد. 2. دو یا حداکثر سه کار با اولویت بالا را انتخاب کرده و انجام دهد و باقی‌مانده کارها را به دیگران بسپارد. به‌این‌ترتیب در هر روز سه کار اساسی انجام می‌شد و در پایان ماه، حدود هفتاد کار مهم تعیین‌تکلیف شده و به انجام می‌رسیدند.

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 356

با‌خبر شدم که خانواده مرحوم «مریم میرزا‌خانی» با نام‌گذاری معبری به نام وی مخالفت کردند و معتقد بودند به‌جای اسطوره‌سازی باید الگوسازی شود. مدت‌ها بود که می‌خواستم در این رابطه، یعنی کمبود الگو در حوزه‌های جدید قرن بیست‌و‌یکمی یادداشتی بنویسم و این خبر بهانه‌ای شد برای اینکه در این مورد سخن سردبیری نوشته شود.

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 355

کار نیک، بدون نیاز به نیکوکار برای کمک به دیگران اغلب اوقات لازم نیست چیزی از خودمان کم کرده و بخشی از دارایی خود را از دست بدهیم؛ بلکه کافی است داشتنیهای خود فرد را برای او نمایان کنیم؛ بهعبارت دیگر، بسیاری اوقات، همه آن چیزی که آدمها برای حل مشکلاتشان نیاز دارند، پیشاپیش در اختیارشان است و فقط کافی است در مواقع بحرانی، یکی از راه برسد و به آنها یادآور شود که خودشان ابزارهای لازم برای حل مسائل زندگی را دارند. بقیه کار توسط خود فرد مدیریت و اجرا میشود و نیازی به حضور یاریرسان نیست.

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 354

سپاسگزاری از خالق اگر فرض کنیم هر چه در زندگی اطراف خود می‏بینیم، نتیجه و برایند خواسته‏های آگاهانه و ناخودآگاه ما از کائنات است و بپذیریم که کائنات در تحقق خواسته‏های ما، همیشه عالی‏ترین و بهینه‏ترین واقعیت را با درنظرگرفتن همه بی‏شمار جوانب، محقق می‏کند، پس هرگز نمی‏توانیم وضعیتی که دچار آن هستیم را ناقص و ناکامل بدانیم و در ذهن خود برای بخش‏های تکمیلی آن نظر دهیم!

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 353

پلکهایی برای گوش! نشنیدن از ندیدن سختتر است؛ میدانید چرا؟ زیرا وقتی میخواهیم چیزی را نبینیم، چشمها و سر خود را به سمتی دیگر میچرخانیم یا در بدترین حالت، پلکهایمان را روی هم میگذاریم. اما وقتی میخواهیم چیزی را نشنویم، چون پلک نداریم، بیاختیار صحبتهایی را که دوست نداریم، میشنویم و درنتیجه متناسب با آن، بیاختیار واکنش نشـان میدهیـم. وقتی پلکهایمان را میبندیم تا حد زیادی نابینا و کور میشویم. اما ناشنوا و کرشدن، بسیار مشکل است و این همان نقطه ضعفی است که اگر غلبه بر آن را بلد نباشیم، در زندگی رنجهای زیادی را متحمل خواهیم شد.

ادامه

سخن سردبیر مجله موفقیت 352

شاد‌شدن ساده است! دو پرستار در بیمارستانی در یک بخش همکار بودند. هر دو همکلاس وهمدوره بودند ومیزان سنوات خدمتیشان هم یکسان بود. یکی از این پرستارها بسیار غمگین و افسرده و از کارش ناراضی بود، اما پرستار دیگر، باوجودیکه همان شغل را داشت، از محیط کارش راضی و همیشه بسیار شاد و خوشحال بود. یک روز آن پرستار غمگین نزد من آمد و راز شادی و سرور در زندگی را پرسید. در مورد همکارانش پرسیدم و وقتی در مورد ویژگیهای عجیب دوست شوخ و همکلاسی قدیمیاش صحبت کرد، با تعجب گفتم: «آیا تابهحال از خودت پرسیدهای چرا این همکار و همکلاسی قدیمی که شرایطی بسیار شبیه تو دارد، در همان محیط کاری که تو آن را اسفبار میبینی، روحیهای شاد و سرحال دارد؟»

ادامه
<<  <  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  ...  >  >>

سبد خرید

تعداد: 0
قیمت: 0  ریال

تمام حقوق این سایت متعلق به مجله موفقیت می باشد.